این بسته محتوایی مربوط به پرونده ویژه « شناخت و نقد فرقه تکفیری وهابیت » است
بابت انتشار مطالب با ذکر منبع (بانک محتوای مذهبی مرسلون) متشکریم
توی دانشگاه کمبریج یه هم خوابگاهی داشتیم که تفکراتش خیلی شبیه وهابیا بود. چندباری با هم بحث کرده بودیم ولی بینتیجه بود. بالاخره یه روز توی سالن خوابگاه دیدمش که قهوهجوش دستش بود
و داشت میرفت به سمت آشپزخونه. بهش گفتم: ولید! اگه یه حدیث با قرآن مخالف بود کدومش رو قبول میکنی؟
همینطور که به سمت آشپزخونه میرفتیم، یه فکری کرد و گفت: چون صدور قرآن، قطعیه باید قرآن مقدم بشه.
منم بدون مقدمه بهش گفتم: حدیث خیریه* با قرآن مخالفت داره؟
رسیدیم به ایستگاه شکم (آشپزخونه)، اونجا کلی از همخوابگاهیهامون بودن که داشتن با دوستاشون گپ میزدن و نوشیدنی سرو میکردند.
مثل همیشه تا به قسمت داغ بحث رسیدیم جوش آورد و با عصبانیت و صدای بلند بهم گفت: دروغ نگو؛ اگه راست میگی بگو ببینم با کدوم آیه قرآن مخالفه؟
بهش گفتم: قهوهجوش دستته چرا خودت جوش میاری!؟! بعد جواب دادم: اگه قول بدی تفکر کنی و تعصبات دینی خودت رو کنار بذاری بهت میگم.
بالاخره قبول کرد. منم بهش گفتم: خدا توی قرآن، سوره حجرات در بخشی از آیه۱۳ میگه: «إِنَّ أَكرَمَكُم عِندَ اللَّهِ أَتقاكُم؛ همانا با کرامتترین شما نزد خداوند، متقیترین شماست.»
هاج و واج مونده بود تا اینکه بهم گفت: آخه اون روایت از معتبرترین روایتهامونه!
جواب دادم: مگه نگفتی توی تعارض میان قرآن و حدیث، قرآن مقدم میشه؟!؟ خب نتیجهش اینه که این روایت رو کنار بذاریم دیگه.
------------------------------------------------------------
#داستان1
* قال النبی (ص): «خَیرُ الناسِ قَرنی، ثُم الّذینَ یَلوُونهم، ثُم الَّذین یَلوُونهم، ثم یَجیء اَقوامٌ تَسبِقُ شَهادهُ أحدِهم یمینُه، و یمینُه شَهادَتُه»؛ «بهترین مردم، مردمان همعصر من هستند، سپس کسانی که در پی ایشان میآیند و سپس دیگرانی که در پی آنان میآیند. پس از ایشان، مردمانی میآیند که گواهی هریک، سوگندشان و سوگند هرکدام گواهیشان را نقض میکند.»(صحیح، بخاری، ح 2652، 3651 و 6429)
تولیدگر محتوا : وحید
بارگذاری شده در : 1401/10/05
استدلال عمده وهابیان در حرام و شرک بودن نذر برای اولیای الهی این است که آن را تشبیه به «قربانی برای بتها» میکنند.
در قرآن کریم قربانی کردن برای بتها مورد نکوهش قرارگرفته است و حیوانی که برای آنها ذبح شود تحریم شده است.[1]
بر همین اساس وهابیان ادعا میکنند که همانطور که ذبح برای بتها حرام و عملی شرکآلود بوده است ذبح و بهصورت کلی هر نذری برای غیر خدا شرک است و انجام دهنده آن کافر است! حال اگر کسی برای والدینش که مرحوم شدهاند نذر کند و عمل خیری انجام دهد مشرک شده است؟
اگر اینگونه است باید بسیاری از مسلمانان کنونی را مشرک دانست!
[1] مائده: 3.
تولیدگر محتوا : شجریان
بارگذاری شده در : 1401/10/05
از بخشهای قبل روشن شد که در صیغه نذری که برای اولیاء الهی انجام میدهیم از دو لام ـ که در فارسی «برای» ترجمه میشوند ـ استفاده میکنیم و مثلاً میگوییم: «نَذرْتُ للهِ اِنْ قُضِيَتْ حاجَتي اَنْ اَذْبَحَ لِلنَّبِيِّ؛ برای خدا نذر میکنم که اگر حاجتم برآورده شد برای پیامبر قربانی ذبح کنم».
لام اول به معنای قصد قربت به خدا و لام دوم به معنای قصد بهرهمند ساختن پیامبر و هدیه کردن ثواب به آن حضرت است و هرگز این دو، معنای واحدی ندارند تا خدا و بنده او در عرض هم تصور شده باشند و شرکی صورت گرفته باشد.
ریشه اشتباه وهابیان در واحد محسوب کردن معنای همین دو لام است.
تولیدگر محتوا : شجریان
بارگذاری شده در : 1401/10/05
در دانشگاه ابن سعود چه می گذرد؟
بزرگ ترین عالم تاریخ اسلام بعد از جناب ابن تیمیه، یعنی علامه محمد بن عبدالوهاب در کتاب الرسائل الشخصیة، ص65 می نویسد: «چیزی که باعث می شود یک نفر را مسلمان بدانیم اعتقاد او به توحید الوهی است.» بنابراین به صرف گفتن شهادتین کسی مسلمان نمی شود. ضمنا این مطلب، اجماعی میان تمام اهل سنت اصیل است.
- ببخشید استاد! در کتاب صحیح مسلم، جلد اول بابی وجود دارد با عنوان «تحریم قتل الکافر بعد أن قال لا إله إلا الله» یعنی کشتن کسی بعد از اقرار به لا اله الا الله حرام است. در همین باب و در صفحه 96، جناب مسلم روایتی نقل می کند از اسامه که می گوید: «در یکی از جنگها به کافری برخورد کردم و او شهادتین گفت. ولی من با نیزه او را کشتم. وقتی پیامبر مطلع شد بارها و بارها مرا سرزنش کرد که چرا کسی را که شهادتین گفته است کشته ام.»
باز در همین صحیح مسلم، ج4، ص1871 روایتی نقل شده که پیامبر در روز جنگ خیبر، عَلَم را به دستِ علی بن ابی طالب رضی الله عنه دادند و به ایشان فرمودند: «با دشمن به پیکار بپرداز تا زمانی که شهادتین را بر زبان جاری کنند؛ ولی بعد از اقرار به توحید و رسالت، جان و اموالِ آنها محفوظ است. اما از اینکه این اقرار واقعی است یا نه، خداوند آگاه است و حساب آنها با خداست»
در صحیح بخاری، ج5، ص85 هم آمده است که پیامبر اکرم صلی الله علیه و سلم به مقداد، صحابیِ خود، فرمود: «اگر کافر حربی دست تو را قطع کرد و سپس شهادتین را بر زبان جاری نمود، حق نداری به او تعرّض کنی و اگر چنین کنی، همانا تو بهمنزلۀ کافر حربی، و او بهمنزلۀ مسلمان خواهد بود»
+ دوستان امروز کلاس تعطیل است. بنده یادم افتاد قرار مهمی دارم. با اجازه. ( به سرعت از کلاس خارج می شود )
تولیدگر محتوا : علی بهاری
بارگذاری شده در : 1401/10/05
وهابیون برای اثبات برتری عایشه بر فاطمه زهرا س، به تقدّم کلمه «ازواج» بر «بنات» در آیه 59 احزاب استناد می کنند.
«ازواج» به معنای «زنان» و «بنات» به معنای «دختران» است. در این آیه می خوانیم:
اى پیامبر، به همسران و دخترانت و به زنان مؤمنان بگو بخشى از مقنعه هاى خویش را به خود نزدیک کنند تا گردن و سینه آنان آشکار نشود.
پاسخ این شبهه را در ویدیو ملاحظه می کنید. در زبان و ادبیات عرب، تقدّم یک لفظ بر دیگری اسباب مختلفی ممکن است داشته باشد. همیشه مقدّم شدن کلمه ای به معنای شرافت و فضیلت مدلول آن بر دیگری نیست.
اما مقام و منزلت صدیقه ی کبری س از آیات و روایات فراوانی قابل برداشت است. دخت گرامی پیامبر س ، کوثر نامیده شده است و در آیه ی تطهیر به پاکی و عصمتش گواهی داده شده است. پیامبر اکرم ص او را پاره ی تن خود نامیده است.
اهل سنت از عایشه نقل می کنند که گفت:
«من هیچ کس را در سخن گفتن از فاطمه شبیه تر به رسول خدا ص ندیدم، هنگامی که وارد بر پدر میشد به او خوش آمد میگفت، و در برابر دخترش فاطمه بر میخاست، دست او را میگرفت و میبوسید، و او را در جای خود مینشاند». از این روست که آلوسی (از علمای سلفی و بسیار متعصّب اهل سنّت) در تفسیر روح المعانی میگوید:
چنانچه همه میدانند فاطمه س سیده و سرور عترت اهل بیت است و به نظر من برترین زنان عالم، فاطمه س است، سپس مادرش خدیجه، سپس عایشه. حتی اگر کسی بگوید: دیگر دختران پیغمبر (رقیه، زینب و امکلثوم) برتر از عایشه هستند، من اشکالی در این سخن نمیبینم.
تولیدگر محتوا : ابواحمد توسلی
بارگذاری شده در : 1401/10/05
وقت ندارم کتابتو بخونم
سامان با لحن طلبکارانه گفت: اصلا چرا علما نمیان با احمد الحسن مناظره کنن که تکلیف ما هم روشن شه!
هومن هم که دیگه خواب از سرش پریده بود با تمانینه پتو رو جمع میکرد و گفت: بحث میکنن، بحث کردن، کوتاه نمیاد که!
-عه کی بحث کرده؟
+مثلا آیت الله روحانی...
-رئیسجمهورو میگی!
+نخیر، آیت الله سید محمدصادق روحانی گفتن بیا قم بحث کنیم! یارو گفته بود نه شما میخواید منو بکشید! فکر کن یارو نمیتونه طی الاض کنه زود برگرده! بعد آقای روحانی...
-رئیسجمهور؟
+عه! نه دیگه آیت الله سیدمحمدصادق روحانی گفتن خب آدرس بده من بیام صحبت کنیم! گفته بود نه میخواید بریزید اینجا منو بکشید! آقای روحانی...
- این بار رئیسجمهور دیگه؟
+یه بار دیگه وسط حرف من بپری میگیرم میخوابم دیگم نمیتونی بیدارم کنیا!
-خیله خب بابا شوخی کردم! بگو
+آره، خلاصه آیتالله سیدمحمدصادق روحانی گفته بودن خب یه کشور دیگه تعین کن بریم اونجا بحث کنیم! گفته بود نه شما کلا میخواید منو بکشید!
-ای بابا یکی هم نیست بگه اینا اگه میخواستن تو رو بکشن که الان تو سلول روحالله زم چهرت نورانی شده بود که!
+آره داشتم میگفتم، بعدش آقای روحانی...
-این بار دیگه رئیسجمهور؟... نه!... آره؟....
+من خوابیدم... خُر پُفففففف
-اه پا شو دیگه خودتو لوس نکن!
+ کسی که خوابه رو میشه بیدار کرد اما...
سامان پارچ آب رو روی سر هومن ریخت.
هومن هول هولکی پاشد و گفت: چی کار میکنی دیوونه تختو خیس کردی!
-خواستم ثابت کنم میشه!
+چی میشه؟
-میشه کسی که خودشو به خواب زده هم بیدار کرد!
+مسخره صبر میکردی حرفم تموم شه شاید میگفتم کسی که خودشو به خواب زده هم میشه بیدار کرد!
-حالا جمله رو بعدا درست میکنی بگو ببینم ته بحث آقای روحانی چی شد؟
+رئیسجمهور؟ خخخخخ
هیچی دیگه آیتالله روحانی گفتن خب من 10 جلد کتاب فقه دارم، شما ایرادات منو همینجوری بدون این که بیای یا جات رو به ما بگی، بگو؟ یارو هم گفته بود من وقت ندارم کتابای شما رو بخونم!
-خب ایرادش چیه؟ لابد وقت نداشته دیگه!
+اون حوله رو از پشت سرت بده من!
-بفرما!
+ داریم راجع به امام زمان حرف میزنیما... امامی که ندونه تو کتاب چی نوشته، نتونه به همه ی زبون ها صحبت کنه، نتونه امامتش رو به یه مرجع اثبات کنه امامه؟
-خب نه، اگه پسر امام بود چی!
+خدا بگم چیکارت کنه لباس تمیز ندارم! چی گفتی تو؟
-میگم اگه هنوز امام نشده باشه چی! خودش میگه من امام بعد از امام زمانم دیگه!
+دیگه داری میری رو اعصاب منا! خب یه زنگ بزنه از از بابایی بپرسه دیگه! چطور تو میتونی از این طرف سالن به اون طرف سالن تقلب برسونی، امام نمیتونه به پسرش یه ندا بده؟
-راست میگیا بهش میگم اگه زبونی که خودم برا تقلب ساختم رو فهمید امامه!
+از دست تو... پا شو پا شو سر این رو تختی رو بگیر دست گلت رو بندازیم رو تراس خشک شه! بعدم بیا یه کتاب بهت میدم بشین تاریخ بخون ببن بابیت و بهائیت و وهابیت چطو به وجود اومده...
#ابراهیم_کاظمی_مقدم
لینک همین مطلب: «https://eitaa.com/tanzac/1307»
تولیدگر محتوا : علی بهاری
بارگذاری شده در : 1401/10/05

وهابیت
انگلیس وهابیت را ساخت
تا بعدها تبدیل به گاو شیرده شود.
تولیدگر محتوا : صالحی
بارگذاری شده در : 1401/10/05

سرزمین شاخ شیطان
پیامبر اکرم(ص):
آن جا (ریاض در عربستان) جایگاه آشوب ها
و زمین لرزه هاست و شاخ شیطان از آن جا نمایان خواهد شد.
تولیدگر محتوا : صالحی
بارگذاری شده در : 1401/10/05

وهابیت
امام خمینی(ره):
مگر مسلمانان نمی بینند که امروز مراکز وهابیت در جهان به کانون های
فتنه و جاسوسی مبدل شده اند.
تولیدگر محتوا : صالحی
بارگذاری شده در : 1401/10/05

اسرائیل از درون اسلام
وهابیت را برای ضربه زدن به و حدت اسلام و ایجاد پایگاهی....
تولیدگر محتوا : صالحی
بارگذاری شده در : 1401/10/05

قتل عام مردم
وهابی ها در سال 1217 به شهر طائف واقع در دوازده فرسخی
مکه حمله بردند و به قتل عام مردم پرداختند!...
تولیدگر محتوا : صالحی
بارگذاری شده در : 1401/10/05

تاریخ سیاه آل سعود
در تاریخ سیاه آل سعود، جنایات فراوانی ثبت شده که تاکنون بیش از
یک میلیون مسلمان عرب و غیرعرب، ...
تولیدگر محتوا : صالحی
بارگذاری شده در : 1401/10/05

ویرانی قبور ائمه(ع)
وهابیت در 8 شوال قبور ....
تولیدگر محتوا : صالحی
بارگذاری شده در : 1401/10/05
تولیدگر محتوا : صالحی
بارگذاری شده در : 1401/10/05

مستر همفر
چهار جاسوس انگلیسی به رهبری
مستر همفر
شخصیت محمد بن عبدالوهاب و
افکار منحرفانه او را شکل دادند.
تولیدگر محتوا : صالحی
بارگذاری شده در : 1401/10/05

جاسوس انگلیسی
همفر(جاسوس انگلیسی) در خاطرات خود ابن عبدالوهاب را
با عناوینی بسیار....
تولیدگر محتوا : صالحی
بارگذاری شده در : 1401/10/05
وهابیت؛ توسل یعنی شرک!
گفت توسل یعنی شرک!
گفتم: چرا خب؟
گفت: چون خدا می گه که مشرکان به بت هاشون توسل میکردن که به خدا نزدیک بشن و خدا این رو شرک دونسته!
گفتم: کجا خدا گفته چون توسل می کردن موجب شرک شدن هست؟! بر عکس خدا میگه مشرکان میگفتند: و ما بت ها را نمی پرستیم جز اینکه ما را به خدا نزدیک کنند.
دقت کن! گفته مشرکان بت ها رو میپرستیدند و توسل می کردند ولی ماها نمی پرستیم.
تولیدگر محتوا : الفقير الي الله
بارگذاری شده در : 1401/10/05

وهابیت؛ گاو شیرده
وهابیت توسط بریتانیا زاده شد
تا بعدها تبدیل به گاوی شیرده برای غربی ها بشود
تولیدگر محتوا : صالحی
بارگذاری شده در : 1401/10/05

وهابیت؛ ضربه زدن به اسلام
از اول، وهابیت را به وجود آوردند
برای ضربه زدن به وحدت اسلام
تولیدگر محتوا : صالحی
بارگذاری شده در : 1401/10/05
پیرو پولی
وهابیت فتوا های عجیب و غریب زیاد دارند، البته تقصیری هم ندارند، وقتی با پول دادن پیرو برای مذهبشون جور میکنن، قاعدتا هر خزعبلاتی هم که تحویل بدن، کسی کاری به کارشون نداره. هرچیزی پولی شنیده بودیم جز پیرو پولی!
تولیدگر محتوا : صالحی
بارگذاری شده در : 1401/10/05
وهابیت؛ موسسه کاتب المحذفون
هیئت علمی موسسه کاتب المحذفون( نویسندگان حذف کننده)
برای انجام یک پروژه، به تعدادی نیروی زبده جهت یافتن و حذف پاره ای از روایات کتاب صحیح بخاری نیرو میپذیرد.
تولیدگر محتوا : صالحی
بارگذاری شده در : 1401/10/05
مفتی مشهور وهابی
عیسی بن صالح ، مفتی مشهور وهابی فتوا داده که: دیدن فیلم های مستهجن برای کسانی که ناتوانی جنسی دارند حلاله!
یا شیخ؟ ناتوان که ناتوان است، فیلم و غیر فیلم فرقی برای او ندارد، ای کاش تکلیف ما پُر توانان را مشخص مینمودی!!!
تولیدگر محتوا : صالحی
بارگذاری شده در : 1401/10/05
متفکر وهابیان
"ابن تیمیه، متفکر وهابیان، فتوا داده:
کسی که به خاطر وضع شغلی و کسب و کار خویش مانند صناعت، صیادی و ...، نمازش را تا غروب آفتاب تأخیر اندازد، قتل چنین کسی به اجماع علما واجب است!
توی زندگیتون ابن تیمیه باشید!
به چند دلیل: اولا روش زیاده مثلا میگه به اجماع علما فلان است! عزیزم؟؟ به اجماع کدام علما؟ خودش به تنهایی یه نظر میده بعد میگه اجماع علما!
دوما سریع ، فوری ، انقلابی عمل میکنه! اصلا کاری به ارشاد و شرایط شغلی نداره ، میگه بکشینش!
تولیدگر محتوا : صالحی
بارگذاری شده در : 1401/10/05
جنایت وهابیت؛ انکار فضایل پیامبر(ص)
توسل به حیوان
مثلا مسلمان
توسل و صلوات بر پیامبر(ص) شرک است
تولیدگر محتوا : سراغاز
بارگذاری شده در : 1401/10/05
جنایات وهابیت؛ طائف و مدینه
رسم جنگها
وهابیون در جنگ طائف به علمای بزرگ اسلام از جمله سید عبداله زواوی مفتی شافعی ها در ظاهر امان دادند
ولی اندکی بعد همه آنها را کشتند.
بریدن سر اطفال شیرخواره
اقتدا به حرمله
عریان کردن زنان و مردان
تخریب قبرستان بقیع
تولیدگر محتوا : عبدالرضا
بارگذاری شده در : 1401/10/05

بیداری اسلامی
شواهد خدمت جریان تکفیری به استکبار
منحرف کردن حرکت بیداری اسلامی
تولیدگر محتوا : حاجی
بارگذاری شده در : 1401/11/25
فتواهای عجیب وهابیت, منع لعن شیطان, حرمت فوتبال, حرمت تصویر برداری, تشویق کردن کفر است
توسل به اولیای الهی, حکومت یک خانواده بر ملت, حرمت تکفیر مسلمان از دید اهل سنت, عدم تحریف قرآن از نظر دید شیعه, جمعیت وهابیت در حاشیه خلیج فارس
کلبانی متزلزل, امامت مسجد الحرام, فتوا به جواز ورق بازی و رقص, بازی در فیلم تبلیغات
عبدالوهاب, علمای اهل سنت, شیخ علوی بن احمد, شیخ عبدالله هرری, خوارج, ابن تیمیه, بدعت گزاری
نظر علمای اهل سنت, ابن تیمیه, محمد زاهد کوثری, حسن بن علی السقاف, هوای نفس
رویکرد تبلیغاتی وهابیت, عوام گرایی, معرفی خود به نماینده اسلام, سیاه نمایی نسبت به شیعه
جنایت وهابیت علیه حجاج ایرانی, اعدام جوان یزدی به نام ابوطالب, کشتار حجاج در منی, برائت از مشرکین
راهکار وهابیت برای تغییر مذهب شیعیان, ترویج و چاپ کتاب, استخراج فتاوی شیعیان, تخریب احادیث
مشهورترین علمای منتقد وهابیت, شیخ محمود سعید ممدوح, آیت الله شیخ جعفر سبحانی, سید حسن السقاف, دکتر شریف حاتم العونی
عالمان اهل سنت که از سادات هستند, حسینی و حسنی, شهید ماموستا سید محمد شیخ الاسلام, مولوی سید عبدالواحد سید زاده, مولوی محمد عمر سربازی,
معرفی چند کتاب شیعی در نقد وهابیت, وهابیت بر سر دوراهی, آیت الله مکارم, آیین وهابیت, آیت الله سبحانی, کشف الارتیاب فی اتباع, علامه سید محسن امین, درسنامه نقد وهابیت,
تخریب آثار اسلامی, تخریب قبه مقام ابراهیم, غارت اموال حرم پیامبر, تخریب قبور ائمه, تخریب قبر عبدالله بن عباس
حمله وهابیت به شهرها, حمله شهر مدینه, حمله به شهر نجف, حمله به شهر کربلا, حمله به شهر مکه مکرمه
راهکارهای جنگی وهابیت, کشتن نوزادان, غنیمت گرفتن اموال, بمباران کردن بیمارستان, مدارس, تخریب اماکن مذهبی و مساجد
علمای معاصر الازهر مصر, منتقد وهابیت, شیخ علی جمعه, شیخ احمد محمود کریمه, شیخ الحسن الشافعی, شیخ احمد الطیب,
کتب معروف اهل سنت, نقد وهابیت, معاصر
دلایل جواز توسل به اولیای الهی, توسل به رسول الله, توسل عمر به عموی پیامبر, توسل مرد نابینا به پیامبر
حکومت یک خانواده بر ملت, ملک سعود بن عبدالعزیز, ملک عبدالله بن العزیز, ملک فیصل بن عبدالعزیز, ملک سلمان بن عبدالعزیز
خطرات تکفیر, افراط گری در حوزه فردی و اجتماعی, تضعیف اتحاد مسلمین, حبط و نابودی اهمال خیر, اسلام هراسی
راهکار ایجاد وحدت بین مذاهب اسلامی, گفتگو در مسائل اخلاقی, حسن ظن به دیگران
حرمت تکفیر مسلمانان, دیدگاه علمای اهل سنت, ابو حامد غزالی, امام ابوالحسن اشعری, امام فخر رازی
حرمت تکفیر, از دیدگاه اهل سلف, امام شافعی, ابن سیرین, اوزاعی, عثمان بن سعید دارمی
عدم تحریف قرآن, از دیدگاه علمای شیعه, شیخ طوسی, سید مرتضی, علامه طباطبایی, امام خمینی, شیخ مفید
جمعیت وهابیت, ساکن در خلیج فارس, کویت, قطر, امارات, بحرین, عربستان سعودی
تولیدگر محتوا : آرمان
بارگذاری شده در : 1401/12/02
شبهات نخ نما و پوسیده وهابیون, شهادت حضرت فاطمه سلام الله علیها, سلفی ها, اصلا تا 20 سال قبل خبری از شهادت نبوده, سال 1379 تعطیل رسمی شد شهادت حضرت, ادعای وهابیون, چهار قرن بعد از رسول خدا, چهارصد سال بعداز وفات پیامبر صلوات الله علیه, درغگو کم حافظه است, برای شهادت بی بی دو تا تاریخ وجود داره, مصنف ابی شیبه, بلاذری, تهدید کرن خلیفه ی دوم, آتش زدن خانه, تقویم سال 1335, هفتاد سال پیش, تقویم قدس سال 1365, روزنامه های صدسال پیش, وفات حضرت فاطمه سلام الله علیها, شبهه ی وفات نه شهادت, وفات معنای عامی دارد, دروغ گفتن وهابیت, شهادت رسیدن عمر, در کتاب خودشان نوشته وفات عمر, البدایة و النهایة
=================================================
برای مشاهده ی مطالب بیشتر
سن ازدواج حضرت خدیجه با پیامبر صلوات الله علیه
اثبات مهدویت در قرآن
شبهه در مورد باقرالعلوم بودن امام محمد باقر علیه السلام
خصوصیات یاران امام زمان علیه السلام
تولیدگر محتوا : امیرحسین
بارگذاری شده در : 1401/12/05
نامگذاری فرزند به عبد النبی از دیدگاه وهابیت, شرک, مغزهای کوچک زنگ زده وهابیت, تغییر دادن نام, عبد رب النبی, عبدالرسول, خضوع و خشوع, معنای معروف, محمد حسان, دکتر محمد سعید سلطان, عبودیت معروف, عبودیت را فقط برای خدا می دانیم, مضاف در تقدیر است, عبد رب النبی, عبد رب الرسول, عبادت پیامبر مقصود نیست, اهل سنت, وهابیت
---------------------------------------
برای دیدن مطالب مرتبط :
شبهه قسم خوردن به غیر خدا
شبهه زیارت اهل قبور
شبهه توسل و شفاعت به غیر خدا
محو کردن آثار معنوی مسلمانان
شبهه زیارت قبر رسول خدا صلوات الله علیه
تولیدگر محتوا : حمید
بارگذاری شده در : 1402/03/15
داعش, تکفیری, وهابیت, کفر و شرک, ایاک نعبد و ایاک نستعین, پرچم اسلام, ریختن خون مسلمان, افراطی کج فهم, عبادت کردن خدا, توسل به غیر خدا, توسل به بنده خدا, شفاعت و استغاثه, کمک خواستن از خدا, اجازه دادن خدا برای توسل, دیدن بخشی از آیه, قبول داشتن قسمتی از قرآن, دیدن همه ی آیات باهم, غیر از خدا هیچ یاری کننده ای نیست, یاری کردن پیامبر با خود مؤمنین, حضرت عیسی, چه کسی مرا درراه خدا یاری میکنه, حواریون, مایاری کننده هستیم, تفسیر شدن آیات قرآن توسط یکدیگر, شفاعت, تفسیر به رای, تهمت زدن به مسلمان ها
---------------------------------------
برای دیدن مطالب مرتبط :
شبهه قسم خوردن به غیر خدا
شبهه زیارت اهل قبور
نامگذاری فرزند به عبد النبی از دیدگاه وهابیت
محو کردن آثار معنوی مسلمانان
شبهه زیارت قبر رسول خدا صلوات الله علیه
تولیدگر محتوا : حمید
بارگذاری شده در : 1402/03/19
زیارت قبور, صحبت کردن بااموات, شنیدن صدا, توبه کردن, حضرت شعیب, حضرت صالح, بعداز عذاب با قومش صحبت کرد, اموات صدای ما را نمی شنوند, مشرکین مثل مرده های توی قبرند, موعظه کردن سودی نداره, کر نبودن مشرکین, نشنیدن صدای پیامبر, از پیامبران گذشته سؤال کن, شنیدن برای جسمه, پوسیدن جسم, آدم خواب یا بیهوش, حقیقت انسان به روح اوست, روح مرده که نمی پوسه, برزخ فاصله انداخته بین زنده ها و مرده ها, کسی نمی تونه از اون دنیا برگرده, معنای آیه, رفتن پیامبر به زیارت قبور, صحبت کردن با اموات, جنگ بدر, صحبت کردن با کشته ها, قسم خورد مرده ها صدای اونها را میشنون, تلقین دادن, چرا اصحاب پیامبر از ایشان تقاضای حل مشکل داشتند, سلام دادن به پیامبر در نماز,
---------------------------------------
برای دیدن مطالب مرتبط :
شبهه قسم خوردن به غیر خدا
شبهه توسل و شفاعت به غیر خدا
نامگذاری فرزند به عبد النبی از دیدگاه وهابیت
محو کردن آثار معنوی مسلمانان
شبهه زیارت قبر رسول خدا صلوات الله علیه
تولیدگر محتوا : حمید
بارگذاری شده در : 1402/03/19
تخریب آثار و قبور اسلامی, جوان های مسیحی, انکار وجود پیامبری به اسم عیسی, اثری از حضرت مسیح نیست, نعمت بزرگ, مرقد رسول خدا صلوات الله علیه, مسجدالنبی, افراطی نادان, از بین بردن آثار, محو کردن آثار معنوی مسلمانان, باقی نماندن نامی از پیامبرخدا, مسجد پیامبر, ساخت مسجد روی قبور, اصحاب کهف, کجای قرآن نوشته, مشرکین بدخواه مخالف بودن
---------------------------------------
برای دیدن مطالب مرتبط :
شبهه قسم خوردن به غیر خدا
شبهه زیارت اهل قبور
شبهه توسل و شفاعت به غیر خدا
نامگذاری فرزند به عبد النبی از دیدگاه وهابیت
شبهه زیارت قبر رسول خدا صلوات الله علیه
تولیدگر محتوا : حمید
بارگذاری شده در : 1402/03/19
---------------------------------------
برای دیدن مطالب مرتبط :
شبهه قسم خوردن به غیر خدا
شبهه زیارت اهل قبور
شبهه توسل و شفاعت به غیر خدا
نامگذاری فرزند به عبد النبی از دیدگاه وهابیت
محو کردن آثار معنوی مسلمانان
تولیدگر محتوا : حمید
بارگذاری شده در : 1402/03/19
قبله, قرآن, پیامبر خدا صلوات الله علیه, مشترکات مسلمانان, قسم خوردن به حق پیامبر صلوات الله علیه, برطرف کردن درگیری ها بین مسلمان ها, گفتن شهادتین, قسم به غیر خدا شرک است, جهادی بی سواد, منظور قسم به لات و عزی بوده, بت های جاهلی, قسم خوردن پیامبر صلوات الله علیه به غیر خدا, قسم خورد صحابه, قسم خوردن حضرت علی علیه السلام, قسم خوردن ابی بکر, اهل سنت, قسم به مخلوقات حرامه, اختلاف نظر در احکام, ربط نداشتن به عقیده, تلاوت قرآن, قسم به خورشید, قسم به نفس انسان, قسم به طور, قسم به انجیر و زیتون, قسم به شهر مکه, قسم به روز و شب, ده شب ذی الحجه, منظور خدای خورشید و خدای ماه, تفسیر به رای
---------------------------------------
برای دیدن مطالب مرتبط :
شبهه زیارت اهل قبور
شبهه توسل و شفاعت به غیر خدا
نامگذاری فرزند به عبد النبی از دیدگاه وهابیت
محو کردن آثار معنوی مسلمانان
شبهه زیارت قبر رسول خدا صلوات الله علیه
تولیدگر محتوا : حمید
بارگذاری شده در : 1402/03/19
جشن, مولود عظیم, تولد پیامبر صلوات الله علیه, بدعت و حرام, بدعت یعنی سند و مدرک شرعی ندارد, به فضل خدا شادمان شوید, پیامبر رحمة للعامین, شکر نعمت, روزه گرفتن پیامبر در روز دوشنبه, بعثت در روز دوشنبه بود, انجام ندادن توسط صحابه, جشن برای شیوخ وهابی, جمع شدن مسلمان ها, سنت های قشنگ دینی, سلام و صلوات به رسول خدا صلوات الله علیه, درود فرستادن خدا و فرشتگان به رسول خدا صلوات الله علیه, اطعام و صدقه دادن, کریم السجایا, جمیل الشیم
============================================
برای دیدن مطالب مرتبط
وحدت تمام مسلمان ها
طلب شفاعت و مغفرت از اولیای الهی
تولیدگر محتوا : حمید
بارگذاری شده در : 1402/03/23
شناخت جریان گروه های تکفیری و جهادی, داعش, وهابیت, سلفی گری, اهل رأی, مدینه, بصره, کوفه, محمد بن ادریس, شافعی, اصحاب اثر, اصحاب حدیث, کتابچه اصول السنة, اعتقادات اهل سنت, اشاعره, معتزله, مذاهب کلامی, ابن تیمیه, مخالفت با احادیث اهل بیت علیهم السلام, قرن دوازدهم, محمد بن عبد الوهاب, حجاز, صنعانی, دهلوی, هند, سلفی زیدی, دیوبندیه, محمد بن سعود, جریانات انحرافی, مقبل بن هادی الوداعی, یمن, تفکرات زیدی سلفی, شاه ولی الله دیلوی, محمد قاسم نانوتوی, سهارنپور, فقه حنفی, گرایش تصوف, یوبندی محصول شریعت،طریقت،سیاست, انگلستان, ابوحنفیه, جماعة التبلیغ, امپراطوری عثمانی, نفوذ فرهنگ غرب, ملک عبد العزیز, مصر, قذافی, مکتب اخوان المسلمین, خلافت اسلامی, حسن البنا, گرایشات انقلابی, سید قطب, جهاد با حاکمان سکولار, افغان العرب, شوروی, سلفیان جهادی, اسلام و تعالیم اسلامی, امنیت و منابع کشورهای اسلامی, اسلام هراسی, القاعده, دهه ی نود میلادی, آمریکا, پاکستان, عبدالله عزام, اسامه بن لادن, عزام, تفاوت مجاهدین عرب و افغان, طالبان, دارالعلوم حقانی, رفتارهای وحشیانه, دستگاه امینت پاکستان, سپاه پاکستان و لشکر جهنگوی, سپاه صحابه, شیعه ستیزی, داعش, فرزند ناخلف القاعده, عراق و سوریه, زرقاوی, ابوعمر البغدادی, صدام, حزب بعث, عشیره عراق, سال 210, ابوبکر البغدادی, دولة الخلافة الاسلامیة, ابوقتاده, مالکی, جبهة النصرة, نینوا, اول رمضان 1436, پرچم داعش یگانه پرچم توحیدی, اتحاد اهل سنت و شیعه, جمهوری اسلامی ایران, اهل سنت ایران اعلام بیزاری کرده, حزب الله لبنان
تولیدگر محتوا : بابائی
بارگذاری شده در : 1402/05/10
مناظره, گل یا پوچ, ادعای بر حق بودن, چند نفر شیعه سنی شده, چند نفر سنی شیعه شده, الموسوعة المستبصرین, ده ها نفر از مولویون سنی شیعه شده, دلیل شیعه شدن, شبهای پیشاور
تولیدگر محتوا : حسن حسن پور
بارگذاری شده در : 1402/05/27
شیخ محمد سعید رمضان البوطی, علمای بزرگ اهل سنت سوریه, شیخ شام, مخالف جریان وهابیت, السلفیة مرحلة زمنیة مبارکه لامذهب اسلامی, نقد وهابیت, مغایر با عقاید صحابه, سه قرن نخستین اسلام, مذهب سلفیه وجود نداشت, سلفیه بدعت جدید, سلفیه نام مقدس, توسط محمد بن عبدالوهاب دزیده شده,
==================================================
برای مشاهده ی مطالب مرتبط
خصلت پیروان وهابیت
توصیه ای به مسلمانان در مورد وهابیت
تولیدگر محتوا : محمد حسین
بارگذاری شده در : 1402/06/28
علامه شیخ یوسف نهبانی, علمای اهل سنت, منتقدین وهابیت, فلسطین, کتاب شواهد الحق فی الاستغاثة بسید الخلق, علمای اربعة, حنفی, شافعی, مالکی, حنبلی, گروهی ناقص العقل, فرقه ای اهل بدعت, در نجد ظهور یافته, دوری کردن از این فرقه, بزرگترین سپاه شیطان, جنگیدن با عقائد مسلمین
==================================================
برای مشاهده ی مطالب مرتبط
خصلت پیروان وهابیت
بدعت بودن مذهب سلفیه
تولیدگر محتوا : محمد حسین
بارگذاری شده در : 1402/06/28
سید احمد غماری, سادات حسنی, امام حسن مجتبی علیه السلام, مؤافین بزرگ اهل سنت, کشور مغرب, منتقد وهابیت, کتاب الجواب المفید للسائل المستفید, محمد بن عبد الوهاب, شاخ شیطان, وهابیت مذهبی فاسد, کتاب ابن تیمیه, سراسر ظلمت وتاریکی, قطع العروق الوردیة, ویژگی پیروان وهابیت, افرادی گمراه و گمراه کننده, تفسیر احادیث بر اساس هوا و هوس, بدترین مخلوقات,
==================================================
برای مشاهده ی مطالب مرتبط
توصیه ای به مسلمانان در مورد وهابیت
بدعت بودن مذهب سلفیه
تولیدگر محتوا : محمد حسین
بارگذاری شده در : 1402/06/28
شفاعت به صراحت در قرآن كريم و روايات فراوانى بيان شده و اصل شفاعت اولياى الهى در آخرت، مطلبى مسلّم و مورد قبول جميع مسلمين است. برخى از علماى اهل سنت، به تفصيل در مورد شفاعت سخن گفته و بر آن تأكيد كرده اند.
صحيح مسلم، ج 1، ص 117 و 130 و ج 2، ص 22 و ج 7، ص 59؛
صحيح بخارى، ج 1، ل ص 36، 92، 119، 159 و ج 8، ص 83 و ج 9، ص 160، 170؛
مسند احمد بن حنبل، ج 1، ص 281، 301 و ج 2، صص 307، 426، 444، 518، 528 و ج 3، صص 5، 12، 20، 63، 79، 94، 213، 218، 325، 345، 354 و ج 4، صص 108، 131، 212 و ج 5، صص 143، 149، 257، 347 و ج 6، ص 428
مصادر معتبر متعدد روايى ديگر همچون:
سنن ترمذى، سنن دارمى، موطأ مالك، سنن ابى داوود، سنن نسائى، سنن ابن ماجه. در مورد بحث هاى كلامى رجوع كنيد به: امام فخر رازى، تفسير مفاتيح الغيب، ج 3، ص 63 و قاضى عياض، شرح صحيح مسلم، ج 2، ص 58 و علاء الدين علامه قوشجى، شرح تجريد، ص 501 و دكتر ناصر الجديع، الشفاعة عند اهل السنة و الرد على المخالفين فيها،... (در اين زمينه ر.ك: آيت الله جعفر سبحانى، شفاعت در قلمرو عقل، قرآن و حديث ، ص 21).
فرقه وهابيت نيز به شفاعت اولياى الهى در آخرت معتقدند و آن را از اصول مسلم اسلامى مى دانند. محمد بن عبدالوهاب (مؤسس فرقه وهابى) مى نويسد: «طبق روايات اسلامى، پيامبر اسلام و نيز پيامبران ديگر و فرشتگان و اولياى الهى و كودكان در رستاخيز، شفاعت مى كنند» الهدية السنية، الرسالة الثانية، ص 42؛ كشف الارتياب، ص 193. و «از امور مسلّم در آخرت، شفاعت است و بر هر مسلمانى لازم است كه به شفاعت پيامبر و ديگر شفيعان ايمان داشته باشد» كشف الارتياب، ص 240.. ابن تيميه (پايه گذار افكار وهابيان) مى نويسد: «تمام پيامبران و صديقين و غير آنان، درباره گنه كاران شفاعت مى كنند تا معذّب نشوند و اگر وارد دوزخ شده اند از آن بيرون آيند». الرسائل الكبرى، ج 1، ص 407.
بنابراين شفاعت اخروى امرى مسلم و مورد اتفاق جميع فرقه هاى مسلمين است. هر چند دو فرقه معتزله و خوارج، كه اقليتى از اهل سنت هستند، در عين پذيرش اصل شفاعت اخروى، آن را منحصر در ترفيع درجات مؤمنان دانسته و شفاعت اخروى در مورد گنه كاران را قبول ندارند. اين ديدگاه از سوى ساير علماى اهل سنت مورد نقد و رد قرار گرفته است. ر.ك:
الف. قاضى عيّاض، شرح صحيح مسلم، ج 2، ص 58؛
ب. فخررازى، تفسير مفاتيح الغيب، ج 3، ص 63؛
پ. ابن تيميه، الرسائل الكبرى، ج 1، ص 481؛
ت. فتال نيشابورى، روضة الواعظين، ص 405. اختلاف فرقه وهابيت با عموم مسلمين در اين است كه مى گويند: فقط بايد از خدا خواست كه شفاعت شفيعان را در حق ما بپذيرد و ما حق نداريم به طور مستقيم از خود شفيعان درخواست شفاعت كنيم و مثلاً نبى اكرم را مورد خطاب قرار دهيم و از او بخواهيم براى ما شفاعت كند! در حقيقت، وهابيان منكر توسّل به اولياى الهى اند.
تولیدگر محتوا : جبله
بارگذاری شده در : 1402/07/26
برادرم محمد بن عبدالوهاب همه مسلمانان را کافر می داند. سلیمان بن عبدالوهاب برادر محمدبن عبدالوهاب، صواعق الالهیه فی الرد علی الوهابیه، ص124
تولیدگر محتوا : کریمیان
بارگذاری شده در : 1402/07/26
وهابیان، حاضر شدن بر سر قبر بزرگان دینی و حتی قبر پیامبر اسلام ص را شرک دانسته و به بسیاری از مسلمانان تهمت شرک می زنند در حالی که بسیاری از بزرگان اهل سنت که مورد قبول وهابیان هم هستند در کتب خود تصریح به این مطلب دارند که به زیارت بزرگان دینی رفته اند.
یکی از این بزرگان جناب ابن خزیمه پیشوای اهل حدیث می باشد که جناب حاکم نیشابوری جریان به زیارت امام رضا ع رفتن ابن خزیمه را این گونه بیان می کند.
قال [الحاکم] وسمعت أبا بکر محمد بن المؤمل بن الحسن بن عیسى یقول خرجنا مع إمام أهل الحدیث أبی بکر بن خزیمة وعدیله أبی علی الثقفی مع جماعة من مشائخنا وهم إذ ذاک متوافرون إلى زیارة قبر علی بن موسى الرضی بطوس قال فرأیت من تعظیمه یعنی بن خزیمة لتلک البقعة وتواضعه لها وتضرعه عندها ما تحیرنا.
حاکم نیشابوری گفت: از محمّد بن مؤمل شنیدم که میگفت: همراه ابن خزیمه پیشوای اهل حدیث و همتراز او ابو علی ثقفی و جمع زیادی از بزرگان ، به زیارت قبر علی بن موسی الرضا علیهما السلام، در طوس رفتیم. ابن خزیمه، چنان در برابر بارگاه آن حضرت، تعظیم و کرنش میکرد که حیرت زده شدیم
العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (متوفاى۸۵۲هـ)، تهذیب التهذیب، ج ۷ ص ۳۳۹، ناشر: دار الفکر – بیروت، الطبعة: الأولى، ۱۴۰۴ – ۱۹۸۴ م.
تولیدگر محتوا : کمالی
بارگذاری شده در : 1402/07/26
معاویة بن وهب می گوید: به امام علیه السلام عرض کردم:
« كَيْفَ يَنْبَغِي لَنَا أَنْ نَصْنَعَ فِيمَا بَيْنَنَا وَ بَيْنَ قَوْمِنَا وَ بَيْنَ خُلَطَائِنَا مِنَ النَّاسِ مِمَّنْ لَيْسُوا عَلَى أَمْرِنَا ؟ فقَالَ: تَنْظُرُونَ إِلَى أَئِمَّتِكُمُ الَّذِينَ تَقْتَدُونَ بِهِمْ فَتَصْنَعُونَ مَا يَصْنَعُونَ فَوَ اللَّهِ إِنَّهُمْ لَيَعُودُونَ مَرْضَاهُمْ وَ يَشْهَدُونَ جَنَائِزَهُمْ وَ يُقِيمُونَ الشَّهَادَةَ لَهُمْ وَ عَلَيْهِمْ وَ يُؤَدُّونَ الْأَمَانَةَ إِلَيْهِمْ؛ چگونه با شیعیان و دیگر دوستان از اهل سنت رفتار کنیم؟ امام فرمود: به امامانی که مقتدای شما هستند و از آنها پیروی می کنید، نگاه کنید و همانگونه که آنها معاشرت دارند، رفتار کنید.[ امام سپس نحوه معاشرت امام را چنین توضیح داد:]به خدا قسم امامان شما از بیماران آنها عیادت و در تشییع جنازه آنها شرکت می کنند، برای آنها، چه به نفعشان باشد یا ضررشان، شهادت می دهند و امانت های آنها را ادا می کنند».1
گروه های مختلف اهل سنت
امام(ع)، طبق روایت پیش گفته، چهار نمونه از چگونگی رفتار و معاشرت با مسلمانان غیر شیعه را بیان کرده است.البته همه اهل سنت یکسان نیستند و با تمام آنها نمی توان یکسان برخورد کرد؛ چرا که آنها از جهتی بر سه گروهند:
1.ناصبی ها و دشمنان ائمه معصومین(ع) ؛ ما از آنه بیگانه ایم و حتی مشهور فقهای ما به نجاست آنها معتقد هستند.2این گونه افراد، در زمان ما بسیار کم اند، و پیروان این گروه روز به روز کمتر می شوند.
2.کسانی که با ائمه(ع) مخالفت و عنادی ندارند؛ ولی مخالفت شیعه هستند. وهابی هاغالبا این گونه اند.آنها به حضرات ائمه معصومین ناسزا نمی گویند و آنها را به عنوان فرزندان پیامبر قبول دارند و حضرت علی(ع) را نیز خلیفه چهارم پیامبر(ص) می دانند؛ ولی با شیعه به مخالفت برخاسته اند.
3.کسانی که موالی و دوستدار اهل بیتند و به شیعه نیز علاقه مند هستند؛ولی در برخی مسائل عقیدتی و احکام فقهی با شیعه اختلاف نظر دارند.
رفتار ما با هر سه گروه یکسان نیست. با گروه سوم رفتاری دوستانه خواهیم داشت. به امید آن که این گونه معاشرت ها سبب جذب آنها به عالم تشیع گردد.
اما در مورد گروه دوم، یعنی وهابی ها، در شرایط فعلی باید با آنها مدارا کنیم و حتی طبق روایات3 در نماز آنها شرکت نماییم. لذا امام خمینی(ره) به حجاج بیت الله الحرام دستور داد که نمازهای جماعت کاروانی را تعطیل و در نماز جماعت آنها شرکت کنند.4
در مورد گروه اول که حکم روشن است و موضع ما مخالفت با آنهاست.
1.وسائل الشیعه،ج8،باب1،ح3
2.این مطلب در رساله توضیح المسائل مراجع محترم تقلید-حفظهم الله-آمده است.
3.وسائل الشیعه،ج5،ص381تا383
4.مناسک حج امام خمینی،ص440،مساله1و3
تولیدگر محتوا : عجمی
بارگذاری شده در : 1402/07/26
از آنجا که امروزه موتور محرک جریانهای تکفیری، افکار وهابیت است، بجاست که افکار ایشان مورد بازخوانی قرار بگیرد. وهابیت و گروههای تکفیری با عقاید واهی و به دور از فکر اسلامی در پی بدنام کردن نظرات اسلام در باب بزرگان دین هستند. بزرگان هر دینی مایه برکت و دستگیری از پیروان آن آئین خوانده شده و مورد احترام و تقدس قرار میگیرند. دین اسلام نیز از این قاعده مستثنی نیست و به پیروان خود دستور به کمکخواهی از پیشوایانی که از دنیا رفتهاند میدهد.
اما وهابیت با بهرهگیری از افکار محمد بن عبدالوهاب به این فراخوان کمکخواهی از پیشینیان، که در ادبیات دینی استغاثه خوانده میشود، دستدرازی کرده و آن را سبب شرک میداند و پس از آن حکم تکفیر را بر مسلمانان جاری میداند. محمد بن عبدالوهاب با استناد به کلام ابنقیم در این باره مینویسد: «ومن أنواعه طلب الحوائج من الموتى، والاستغاثة بهم، والتوجه إليهم. وهذا أصل شرك العالم، فإن الميت قد انقطع عمله، وهو لا يملك لنفسه نفعا ولا ضرا، فضلا لمن استغاث».[1] "از انواع شرک، طلب نیاز از مردگان، استغاثه از ایشان و توجه به آنان است. این اصل شرک در دنیاست، کسی که از دنیا رفته است، عملش از این دنیا قطع شده است و او مالک نفع و ضرر خود نیست چه برسد به اینکه طلب نیاز از وی شود".
تکفیر در کلام بالای محمد بن عبدالوهاب برگرفته از یک قیاس است که در ذیل میآید:
صغری: استغاثه از مردگان شرک است.
کبری: شرک به خداوند مجاز نیست.
نتیجه: پس استغاثه به مردگان، مجاز نیست.
در کبرای قیاس که بحثی نیست و همه مسلمانان، شرک به خداوند را مجاز نمیدانند. اما صغری محل بحث است. محمد بن عبدالوهاب، در کلام خود، صغری را به گونهای بیان میکند که گویا مورد پذیرش تمام علمای اسلام است. در حالی که از سویی چنین نیست که عالمان دین اسلام به صغرای قیاس پایبند باشند و از سویی دیگر چون مساله اجماعی با پایبند نبودن علمای اسلام به صغری اجماعی نشد، هر کس میتواند به اجتهاد خود عمل کند و کسانی که این استغاثه را شرک نمیدانند، میتوانند به بزرگانی که از دنیا رفتهاند، استغاثه کنند.
اما اینکه هر کس میتواند در مسالهای که اجماعی نیست به اجتهاد خود عمل کند نیز مورد تایید محمد بن عبدالوهاب است. وی در این باره میگوید: «اگر مسالهای اجماعی بود، در آن بحثی نیست و اگر مسالهای اجماعی نبود و اجتهادی بود، هر کس میتواند بنا بر مذهب خود عمل کند و انکار نمیشود».[2]
پینوشتها:
[1] نجدی، محمد بن عبدالوهاب، مفید المستفید فی کفر تارک التوحید، محقق: اسماعیل انصاری، ریاض، انتشارات محمد بن سعود، بیتا؛ ص296.
[2] همان، الرسائل الشخصیه، محقق: صالح الفوزان، ریاض، انشارات ملک سعود، بیتا؛ ص41.
تولیدگر محتوا : امید
بارگذاری شده در : 1402/07/26
بسم الله الرحمن الرحیم
وهابيون از سرعناد و نادانی با استفاده از آیاتی که مشرکان را مورد خطاب قرار میدهد، شیعه را مشرک نامیده، و میگویند همانطور که مشرکان به بت متوسل میشوند، شیعه هم به ائمه متوسل میشود.
توضیح مطلب:
به طور قطع در صورتى مىتوان به اين آيات متشبث شد و مؤمنان را در رديف مشركان قرار داد كه وجه مشتركى بين مؤمنان متوسل و استغاثه جو، با مشركان گرفتارِ توهّم و پندار، وجود داشته باشد؛ از همين جا اين پرسش بسيار مهم رخ مىنمايد كه چه تحولى پس از وفات انبيا و اولياء پديد آمده كه موجب شده اين امور كه در زمان حيات نبى يا ولىّ، عين توحيد و تقرّب آفرين بوده، اكنون عين شرك و مايه سقوط انسان گردد.
وهابيان بر اين باورند مردگان، پس از وفات، همانند سنگ و چوب مىشوند كه هيچ ادراكى ندارند، چيزى را نمىشنوند و سود و زيانى ندارند و اگر هم ادراكى دارند براى ما قابل فهم نيست. از اين رو، آنان با بتهاى جامدِ بى روح يكسانند و عمل مؤمنان نيز در توسل و شفاعت و استغاثه به آنان پس از وفات، همانند عمل مشركان درباره بتها خواهد شد. از همين جاست كه اساسىترين دليل آنان بر اين منع، تشبّث به آياتى است كه مشركان را خطاب قرار مىدهد. مانند اين آيات كه مىفرمايد: «وَ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ ما يَمْلِكُونَ مِنْ قِطْمِيرٍ إِنْ تَدْعُوهُمْ لا يَسْمَعُوا دُعاءَكُمْ وَ لَوْ سَمِعُوا مَا اسْتَجابُوا لَكُمْ وَ يَوْمَ الْقِيامَةِ يَكْفُرُونَ بِشِرْكِكُمْ [فاطر/ ۱۳- ۱۴] و كسانى را كه جز او مىخوانيد (و مىپرستيد) حتى به اندازه پوست نازك هسته خرما مالك نيستند! اگر آنها را بخوانيد صداى شما را نمىشنوند، و اگر بشنوند به شما پاسخ نمىگويند؛ و روز قيامت، شرك (و پرستش) شما را منكر مىشوند».[۱] اكنون بايد ديد نخستين بار چه كسى به اين آيات تشبث جسته و آيا معناى اين آيات همين گونه است كه اينان مىگويند؟
اين نكته قابل پذيرش است استناد به اين آيات كه مشركان را خطاب قرار داده براى اثبات حرمت توسل و شفاعت تا پيش از ابن تيميه (قرن هشتم) مطرح نبوده است؛ وى نخستين بار عمل مؤمنان را با مشركان مقايسه كرده و هر دو را يكسان پنداشته است.[۲] پس جای سوال است که چرا برای اولین بار فقط ابن تیمیه از این آیات شرک بودن توسل را اثبات کرده است؟ چرا مفسرین دیگر از این آیات شرک بودن توسل را اثبات نکردهاند؟ حتی تفسیر ابی حاتم که به قول ابن تیمیه از بهترین تفاسیر است. [۳] درباره آیه مذکور میگوید: «منظور از این آیه مشرکان است که بتها را خدا قرار میدادند و عبادت میکردند»،[۴] با این وجود کدام انسان عاقلی میگوید که توسل به اولیای الهی به معنای پرستیدن آنهاست؟
پینوشت:
[۱]. عبد الرحمن بن حسن آل الشيخ، فتح المجید ج ۱ ص ۴۸۷، الناشر: وزارة الشؤون الإسلامية والأوقاف والدعوة والإرشاد - المملكة العربية السعودية ، تاريخ النشر : ۱۴۲۱هـ (فبيّن الله تعالي إن دعاء من لا يَسمَع ولا يستجيب شرك يَكفُر به المَدعُوّ يوم القيامة ... فكل ميّت أو غائب، لا يسمع ولا يستجيب ولا ينفَع ولا يضُر)
[۲]. مناوي، فیض القدیر ج ۲ ص ۱۳۴، الناشر : المكتبة التجارية الكبرى – مصر، الطبعة الأولى ، ۱۳۵۶ (ويحسن التوسل والاستعانة والتشفع بالنبي إلى ربه ولم ينكر ذلك أحد من السلف ( ۱ ) ولا من الخلف حتى جاء ابن تيمية فأنكر ذلك)
[۳]. ابن تیمیه، منهاج السنّة ج ۷ ص ۱۷۹، تحقیق محمد رشاد سالم، جامعة الإمام محمد بن سعود الإسلامية، الطبعة الأولى. (ابن أبيحاتم يُعدّ من العلماء الأكابر الذين لهم في الإسلام لسان صدق، وتفاسيرهم متضمّنة للمنقولات التي يعتمد عليها في التفسير)
[۴]. ابن ابی حاتم، تفسیر القرآن العظیم، ج ۱۰ص ۳۱۷۷، محقق: طيب، اسعد محمد، ناشر: مكتبة نزار مصطفى الباز، مكان چاپ: عربستان، رياض، سال چاپ: ۱۴۱۹ ه. ق. (عن السدى في قوله: إِنْ تَدْعُوهُمْ لا يَسْمَعُوا دُعاءَكُمْ قال: هي الآلهة لا تسمع دعاء من دعاها و عبدها من دون الله تعالي وَ لَوْ سَمِعُوا مَا اسْتَجابُوا لَكُمْ قال: و لو سمعت الآلهة دعاءكم ما استجابوا لكم بشيء من الخير وَ يَوْمَ الْقِيامَةِ يَكْفُرُونَ بِشِرْكِكُمْ قال: بعبادتكم إياهم)
تولیدگر محتوا : امیری
بارگذاری شده در : 1402/07/26
وهابیت به انحاء مختلف و در آثار مکرر و برنامه های مختلف تبلیغی، که به ادعای خودشان در پی محو کردن آثار شرک هستند، همواره یکی از مهمترین مسائلی که مطرح میکنند این است که باید از زیارت قبور پرهیز نمود. یا اینکه لازم است اگر بنایی بر قبر است یا اینگه قبر برجستگی خاصی دارد، آن را از بین ببریم. [1] ایشان هر روز به اتهامات واهی سایر مسلمین و خصوصا شیعیان را به اتهام واهی قبرپرستی مشرک و حتی مهدورالدم میخوانند.
سردمدار این تکفر ابن تیمیه است که پانصد سال پس از او محمدبن عبدالوهاب همین تفکر را پیگرفت و امروزه نیز طلایه دارد آن وهابیان هستند. علیرغم آنکه همگان به واهی بودن این اعتقادات و اتهامات اذعان دارند، ولی لازم است بدانیم که ایشان تنها در صورتی به این عقاید عمل می کنند که منفعت ایشان تامین شود. یعنی در مواردی که این تفکر علیه خودشان به کار میرود، دیگر تفکر خوبی نیست. نمونه ی بارز آن این است که پس از حدود هشتصد سال که از مرگ ابن تیمیه می گذرد هنوز قبر او (که تصویر آن در صدر همین مطلب درج شده است) کماکان باقی است و حفاظت می گردد.
چرا ایشان که به سبب این عقیده کثیری از مسلمانان را تکفیر و بعضا به خاک و خون کشیده اند، خود به این عقیده ملتزم نیستند؟ آیا نباید تخریب قبور را از قبر پایه گذار آن آغاز کنند؟ چرا زمانی که به قبور ائمه ی بقیع میرسند حتی قراردادن یک سنگ برروی این قبر ممنوع می شود اما قبر ابن تیمیه تا به امروز این چنین حفظ شده است؟ و چرا هیچ کس از وهابیان تا به امروز به تخریب آن حتی حکم هم ننموده است؟
پینوشت:
[1]. عبدالعزیز بن محمد بن ابراهیم آل شیخ، اعتماد دعوة الشيخ محمد بن عبد الوهاب على الكتاب والسنه، ص199، ناشر: جامعه محمد بن سعود، ریاض، 1991م.
[2]. ابن تیمیه، تقی الدین، زيارة القبور والاستنجاد بالمقبور، ص5-7، ناشر: دارالطیبه، عربستان سعودی، بیتا.
تولیدگر محتوا : kashani
بارگذاری شده در : 1402/07/26
سلفیان، وهابیان و تکفیری ها، هماره می کوشند که اصول اعتقادی خود را به احمد حنبل منسوب کنند، و بدین واسطه برای خود اصل و ریشه ای رقم بزنند. اما بسیاری از حنابله هرگز با آرای امثال وهابیان و تکفیری ها، در این خصوص موافق نیستند. در این مقاله دیدگاه احمد حنبل در قضیه ی تفکیر مخالفان را به نحو اختصار بیان می کنیم، تا این مغایرت آراء با مدعیان پیروی از او مشخص گردد. احمد حنبل در تکفیر مخالفان بسیار اهل تسامح بود.[1] در واقع می توان تفاوت احمد حنبل و مدعیان پس از او را در عمل گرایی دانست به عبارت دیگر احمد حنبل نهایتا فرقه ای مثل جهمیه[2] یا برخی از متکلمان که از روش عقلی برای رسیدن به مبانی اعتقادی بهره می بردند را تفکیر می کرد، اما تفاوت تکفیر او با وهابیت و گروه های تفکیری در این است، که او هرگز به اقدامات عملی در مقابله با آنها از قبیل حمله به خانه های ایشان، آزار و اذیت پیروان آن، یا استفاده از ابزار دولتی برای رسیدن به این مقصود، معتقد نبود. ولی برخی از پیروان او که سردمدار ایشان بربهاری(م 329) است، به مقابله ی عملی با مخالفان پرداختند، و در همان عصر نیز باعث بروز مخالفت حنبلیان با ایشان شد. [3] این امر در قرن هفتم از سوی ابن تیمیه احیاء شد که به شدت مخالفانش را تفکیر می کرد. ایشان نیز در زمان خود با مخالفت حنبلیان روبرو شد. در قرن دوازدهم نیز نخستین کسانی که با محمد بن عبدالوهاب و آراء او مقابله کردند پدر و برادرش بودند که از حنبلیان به شمار می روند. از سوی دیگر احمد حنبل کسی است که در زمان خود دیدگاه تند اهل حدیث، را تعدیل کرد و یک تعادل نسبی میان فرقه های مختلف بر قرار کرد. [4] بر خلاف سلفی های تندرو امروزی، وهابی ها و... که نه تنها بین فرق مسلمان اختلاف انداختند بلکه حتی در میان حنبلی ها نیز مسبب بروز اختلاف شدند. پس در ادوار مختلف تاریخ می توان یکی از مخالفان درجه ی اول با تکفیری ها و وهابی ها را خود حنبلیان برشمرد.
[1]. فرمانیان، مهدی، مجموعه مقالات فرق تسنن، ص446، نشر ادیان، قم، 1388.
[2]جهمیه معتقد بودند که قرآن مخلوق است و به خاطر این عقیده از سوی کثیری از اهل سنت تکفیر شدند. [3] نبی نژاد، محسن، «بربهاری از کهن ترین تئوریسین های وهابیت»، مجله سراج منیر، ش4، 1390.
[4] جعفریان، رسول، «نقش احمد بن حنبل در تعدیل مذهب اهل سنت»، مجله ی هفت آسمان، ش 5.
تولیدگر محتوا : kashani
بارگذاری شده در : 1402/07/26
استغاثه از بزرگان دین، مورد پذیرش مسلمانان اعم از اهلسنت و شیعه میباشد. در این میان وهابیت، پرچم تفرقه را برداشته است و معتقدین به استغاثه را مشرک میداند. این در حالی است که در آیات قرآن از طرفی کارهای خدائی که خارج از توان انسان است به پیامبران نسبت داده شده است که همین دلالت بر استغاثه از این ایشان دارد. مثلا در آیه «وَ إِذْ تخَلُقُ مِنَ الطِّينِ كَهَيْةِ الطَّيرْ بِإِذْنىِ فَتَنفُخُ فِيهَا فَتَكُونُ طَيرْا بِإِذْنىِ وَ تُبرْئُ الْأَكْمَهَ وَ الْأَبْرَصَ بِإِذْنىِ وَ إِذْ تخُرِجُ الْمَوْتىَ بِاذْنى[مائده/110] و هنگامى كه به فرمان من، از گل چيزى بصورت پرنده مىساختى و در آن مىدميدى، و به فرمان من، پرندهاى مىشد و كور مادرزاد و مبتلا به بيمارى پيسى را به فرمان من، شفا مىدادى و مردگان را (نيز) به فرمان من زنده مىكردى» بیان شده است که حضرت عیسی(علیهالسلام) کارهای خدائی انجام میداد، اما همه این کارها به اذن پروردگار صورت میگرفت. اگر خداوند به کسانی، قدرت تصرف در کون(عالم) را به هر نوعی داده است، پس درخواست این کارها از ایشان اشکالی ندارد و این همان استغاثه است.
افزون بر این باید گفت: درخواست کار خارقالعاده از غیر از پیامبران نیز امری مشروع خوانده شده است. در این باره میتوان به آیهای اشاره کرد که حضرت سلیمان، از اطرافیانش، درخواست کرد که تخت بلقیس را حاضر کنند. خداوند در اینباره میفرماید: «قَالَ يَأَيهُّا الْمَلَؤُاْ أَيُّكُمْ يَأْتِينىِ بِعَرْشهِا قَبْلَ أَن يَأْتُونىِ مُسْلِمِينَ قَالَ عِفْرِيتٌ مِّنَ الجْنِّ أَنَا ءَاتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَن تَقُومَ مِن مَّقَامِكَ وَ إِنىِّ عَلَيْهِ لَقَوِىٌّ أَمِينٌ، قَالَ الَّذِى عِندَهُ عِلْمٌ مِّنَ الْكِتَابِ أَنَا ءَاتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَن يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُك[نمل/40] (سليمان) گفت: «اى بزرگان! كدام يك از شما تخت او را براى من مىآورد پيش از آنكه به حال تسليم نزد من آيند؟ عفريتى از جنّ گفت: «من آن را نزد تو مىآورم پيش از آنكه از مجلست برخيزى و من نسبت به اين امر، توانا و امينم! (امّا) كسى كه دانشى از كتاب (آسمانى) داشت گفت: «پيش از آنكه چشم بر هم زنى، آن را نزد تو خواهم آورد!». این آیه بر چند امر دلالت میکند:
الف: استغاثه از انسانها در امور خدائی و خارقالعاده اشکال ندارد، چناچه حضرت سلیمان(علیهالسلام) این درخواست را انجام دارد.
ب: درخواست کار خدائی از انسانها توسط حضرت سلیمان، نشان از مجاز بودن این امر است و منجر به شرک نمیشود.
ج: کارهای خارقالعاده مخصوص پیامبران نیست بلکه از انسانهایی که صالح باشند نیز سر میزند.
اما آنچه مهم است و باید مد نظر باشد، دانستن این است که این امور به اذن خداوند انجام میگیرد و مستقلا کسی این کارها را انجام نمیدهد که در غیر این صورت، منجر به شرک خواهد شد.[1]
پینوشت:
[1] برگرفته از مقاله رابطه ولایت تکوینی و استغاثه به ارواح اولیای الهی، قم، موسسه دارالاعلام لمدرسه اهلالبیت، مجله سراج منیر، ج14، ص7.
تولیدگر محتوا : امید
بارگذاری شده در : 1402/07/26
شیخ جعفر بن خضر مالکی، بزرگ مردی از تبار ابراهیم پسر مالک اشتر نخعی، معروف به «شیخ اکبر» و «کاشفالغطاء» یکی از بزرگترین علما و مراجع اوایل قرن سیزدهم هجری در جهان تشیع است، وی شاگرد وحید بهبهانی و سید مهدی بحرالعلوم بوده است.
*****
علم شیخ
از مهمترين آثار کاشف الغطاء کتاب جامع کشف الغطاء می باشد. کتابی است فقهی عميق و سنگين. فهم آن بعض علما را مشکل آمد گويند صاحب جواهر فرمود: کتاب استادم خيلی در سطح بالاست و قادر به شرح آن نيستم. و عجب آنکه نويسنده کشف الغطاء اين کتاب فقهی را در سفر تأليف نمود و به جز قواعد علامه حلی رحمة الله عليه کتابی با خود نداشت.
*****
شیخ جعفر کاشف الغطاء به قدری احاطه به فقه جعفری دارد که فرمود: اگر تمام کتب فقهی را به آب بشويند، قادرم از اول طهارة تا آخر ديات را از نو بنويسم.
سیاست شیخ
مرحوم شیخ جعفر کاشف الغطا درباره سیاست می گوید: اگر معنى سياست خيرخواهى و خدمت و راهنمائى و جلوگيرى از فساد و خيانت و نصيحت زمامداران و توده مردم و برحذر داشتن آنان از گرفتار شدن در زنجير استعمار و بندگى و جلوگيرى از افكندن دامها و غلها بر گردن ملتها و كشورهاست؛ آرى ما تا فرق سرمان در آن غرقيم و اين از واجبات است، خودم را در پيشگاه خدا و وجدان مسؤول مىبينم اين هدف بزرگ و پيشوايى مهم و خلافتخدايى است (يا داوود انا جعلناك خليفة فى الارض فاحكم بين الناس بالحق).
*****
مرحوم شیخ جعفر کاشف الغطاء درباره ولایت فقیه اینطور می گوید: همانا فقیه جامع الشرایط بر همه شؤون عمومى ونیازهاى اجتماعى مردم، ولایت دارد. سپس مىگوید: کوتاه سخن آن که عقل و نقل بر مشروعیت ولایت فقیه جامع الشرایط، بر این شؤون اجتماعى دلالت دارند، این ولایت نخست برای امام معصوم(ع) است سپس براى فقیه مجتهد با جعل امام معصوم.
*****
تداوم سنت تفکر سياسي شيعه در غاصب انگاشتن و عدم مشروعيت ذاتي حکومت ها در زمان غيبت امام معصوم عليه السلام، و اصل همکاري مصلحت انديشانه با سلطنت به منظور حفظ اسلام و سرزمين اسلامي از خطر اجانب و کفار خارجي را مي توان در افکار سياسي شيخ جعفر کاشف الغطاء يافت.
*****
مرحوم شیخ اکبر در رساله کاشف الغطاء عن خفيات مبهمات شريعة الغراء در حالي که بر عدم مشروعيت ذاتي سلطنت و لزوم اطاعت مردم از مجتهدان در زمان غيبت تأکيد کرده است. از سوي ديگر در همان رساله، مشروعيت عرضي سلطنت و وجوب اطاعت از سلطان مأذون به اذن مجتهد را نيز به رسميت مي شناسد.
*****
عالم بزرگوار شیخ جعفر کاشف الغطاء به لحاظ سیاسی نیز فردی بسیار روشنگر بود و در مبارزات ملت شریف ایران علیه سلطه و استعمارگران روس، نقش بسزایی را ایفا کرد. ایشان با فتواهایی مشتمل بر بسیج کردن مردم و رفتن به جبهه، مردم را هدایت کرد.
*****
فتواهای کاشف الغطاء و مواضع صریح، روشنبینانه و جهاد پیگیر او سبب شد تا آن قسمت از اراضی ایران که در دست اشغالگران روس بود آزاد شده و دوباره به پیکر ایران عزیز بپیوندد که نشان از فتواهای مؤثر این عالم وارسته بود.
*****
مبارزه با تفکر وهابیت و اخباری گری
شـیـخ جعفر کاشف الغطاء نـسـبت به مذهب خیلى تعصب داشت و در برابر دشمنان حق، بى پروا مى ایستاد و مقاومت مـى كرد. هنگامى كه وهابیها به نجف یورش آوردند و به غارتگرى و جنایت دست زدند, ایشان بـا دسـت و زبان با آنان جهاد كرد واز مذهب دفاع نمود تا آنجا كه جبهه اى در مقابل آنان گـشـود و رزمندگانى را براى دفاع از دین آماده ساخت و خودش همراه بزرگان دین به راه افتاد و پس از نبردى سهمگین، آنان را تار و مار كرده و از نجف راند.
*****
نخستین کتابی که از طرف عالمان شیعه بر رد عقاید وهابی نگاشته شد، منهج الرشاد است که شیخ جعفر کاشف الغطاء نگارنده آن است. وی این کتاب را در پاسخ رساله ای که یکی از امیران آل سعود به نام عبدالعزیز ابن سعود برای او فرستاده بود، نوشت و در آن مجموعه عقاید محمد ابن عبدالوهاب را جمع کرد.
*****
یـكى از كارهاى مهم شیخ جعفر کاشف الغطاء را نیز مى توان مقابله با میرزا محمد اخبارى نام برد این شخص از بزرگترین دشمنان مراجع اصولى بود كه تهمتهاى ناروا و زشت به علما مى زد و در گوشه و كنار فعالیت زیادى بر علیه آنان مى كرد. شیخ جعفر براى كوبیدن او ناچار به رى سفر كرده و به تبلیغ بر عـلـیه آن فرد اخبارى مشغول شد و دراین زمینه , نامه ها و رساله هاى مفصلى در رد میرزا محمد اخـبارى و مذهب او نوشت و آن قدر كوشش كرد تا اینكه حركت او را در نطفه خفه كرد و میرزاى اخبارى از ترس او پا به فرار گذاشت.
*****
تولیدگر محتوا : علمدار
بارگذاری شده در : 1402/07/26
امروز در جهان اسلام عدهای افراطی تکفیری، با این تصور که مردم از دین خدا و دوران سلف صالح،[۱] دور شدهاند، دست به اقدامات سخیف و وحشتناکی میزنند. انسانهای بیگناه از زن و مرد را به جرم مذهب، یا عمل نکردن به دستورات اسلام سر میبرند. به نام جهاد نکاح به زن و دختر مسلمانان تجاوز و اماکن مقدس اسلامی و قبور را تخریب میکنند؛ حتی به آثار باستانی مسلمانان رحم نکرده و همهی شهرهای آباد را با خاک یکسان میکنند، و بدتر از همه اینکه این مصائب و فجایع را به نام اسلام و سلف صالح مرتکب میشوند. این در حالی است که روح هر مسلمان آزادهای از حنفی، جعفری، مالکی، زیدی، شافعی و حنبلی از این فجایع بیزار است؛ زیرا به گواه تاریخ، سیره سلف صالح و خلفای صدر اسلام بهگونهای دیگر بوده است. نمونه بارز آن فتح بیتالمقدس، در سال ۱۵ هجری به دست عمر میباشد. هنگامیکه خلیفهی دوم با مشورت امیرالمؤمنین علی (علیهالسلام) از رفتن به جنگ منصرف شد[2] و اماننامهای به اهالی بیتالمقدس نوشت و اهل کتاب و کفار را امان داد.
بخشی از متن اماننامه عمر به ساکنین بیتالمقدس «ایلیا»[3] چنین است:
«بسمالله الرحمن الرحیم، این اماننامهای است که بندهٔ خدا عمر، امیر مؤمنان، به اهل ایلیا داده است. به آنان در جان، مال، کلیساها و صلیبهایشان و سالم و دردمندشان و دیگر مردمی که در آنند امان میدهد. کسی در کلیسای آنان سکونت نخواهد کرد و آن را ویران نخواهد ساخت. نه از کلیسا نه از اطرافش، نه از صلیبشان و نه از اموالشان چیزی کاسته نخواهد شد. کسی آنان را ناچار به ترک دین و آیینشان نمیکند. به هیچکس از ایشان زیانی نخواهد رسید و هیچ یهودی ای در بیتالمقدس با ایشان اسکان داده نخواهد شد. اهل ایلیا نیز باید مانند مداین جزیه بپردازند. آنان باید رومیان و دزدان را از شهر بیرون کنند. هر کس از آنان که از بیتالمقدس بیرون آید تا رسیدن به جایگاهی امن بر جان و مال خویش در امان خواهد بود. هر کس از ایشان هم که در شهر بماند در امان است و باید همانند جزیهٔ مردم ایلیا را بپردازد. هر کس از مردم ایلیا هم که بخواهد با اموالش با رومیان برود و پرستشگاه و صلیبش را تخلیه کند، تا رسیدن به جایگاهی امن، جان و صلیبش در امان است. کسانی که پیشازاین اهل این سرزمین بودهاند، هر کس بخواهد میماند و باید مانند دیگر مردم ایلیا جزیه بپردازد، هر کس بخواهد میتواند با رومیان برود و هر کس هم بخواهد نزد خانوادهاش بازگردد، تا هنگام درو و برداشت محصول، چیزی از آنان گرفته نمیشود. اجرای مفاد این نامه را خدا و رسول او و خلفای پیامبر و مؤمنان تا هنگامیکه مردم جزیهٔ،[4] مقرره را میپردازند، ضمانت میکنند. بر این کار خالد بن ولید، عمرو بن عاص، عبدالرحمن بن عوف و معاویة بن ابوسفیان گواهاند. این نامه به سال پانزدهم نوشته و امضا شد».[5]
به گواه تاریخ و با توجه به این اماننامه، به جان، مال و ناموس اهالی شهر بیتالمقدس هیچگونه تعرضی نشد و مسیحیان در سایهی حکومت اسلامی به زندگی خود ادامه دادند، تا جایی که حتی در اعتقادات فردی نیز آزاد بودند، به کلیساهای خود رفتوآمد داشتند و بدون دغدغه به اعمال مذهبی خود میپرداختند. چنانکه مورخان دربارهٔ احساس عامهٔ مردم در قبال مسلمانان نوشتهاند: «مسیحیان از پیروزی مسلمانان متأسف نبودند. چراکه ثروتشان نسبت به روزگار امپراتوران مسیحی فزونی گرفت، آرامش حکمفرما گردید، بازرگانی و صنعت رونق گرفت و مالیاتها کاهش یافت. این وضعیت در دوران بنیامیه و دوره نخست بنیعباس ادامه یافت، بهطوریکه کشیش بیتالمقدس به همکار خود در قسطنطنیه در توصیف احوال مسیحیان نوشت: حکمرانان اسلامی دادگرند، نه به ما زیانی میرسانند و نه زور میگویند».[6]
این رفتار مسلمین و در رأس آن خلیفهی مسلمین در برخورد با کفار است، زیرا مسیحیان و اهل کتاب از دیدگاه اسلام کافر هستند.[7] ولی امروز در قرن ۱۵ هجری، عدهای جاهلِ مسلماننمای افراطی، که از آموزههای اسلامی بیخبرند، به نام اسلام و سیره سلف صالح به جان و مال مسلمانان افتادهاند و به بهانههای مختلف در حال نسلکشی مسلمین هستند. شیعه، سنی، مسیحی و ایزدی برایشان فرقی ندارد. اکنون پرسش این است که آیا این گروههای تکفیری مسلماناند؟ آیا این رفتارهای وحشیانه عمل به سیره سلف صالح است؟
پینوشت:
[۱]. به عصر صحابه، تابعین و تابع تابعین دوران سلف گفته میشود. مراجعه شود به «السلفیه و دعوه الشیخ محمد بن عبدالوهاب، ص ۹-۱۰؛ به نقل از رضوانی، علیاصغر، سلفی گری و پاسخ به شبهات، ص ۱۶، انتشارات جمکران، قم ۱۳۸۷»
[2]. نهجالبلاغه، خطبه ۱۳۴
[3]. نام قبلی بیتالمقدس «ایلیا» بوده است، پس از فتح مسالمتآمیز شهر «ایلیا» توسط لشکر اسلام، با توجه به قداستی که قرآن کریم برای این سرزمین قائل شده است و همچنین به خاطر قبله اول بودن، نام ایلیا را به «بیتالمقدس» تغییر دادند و این شهر را که در طول زمانهای قبل از اسلام به ویرانه تبدیلشده بود، آباد کردند.
[4]. به مالیاتی که از اهل ذمه گرفته میشود جزیه میگویند.
[5]. طبری، تاریخ الطبری، ج ۳، ص ۶۰۹، تحقیق محمد أبو الفضل ابراهیم، بیروت، دار التراث، ط الثانیة، ۱۳۸۷.
متن عربی: «بسمالله الرحمن الرحیم هذا ما اعطی عبدالله عمر امیر المؤمنین اهل إیلیاء من الا مان، اعطا هم أمانا لأنفسهم و أموالهم، و لکنائسهم و صلبانهم، و سقیمها و بریئها و سائر ملتها، انه لا تسکن کنائسهم و لا تهدم، و لا ینتقص منها و لا من حیزها، و لا من صلیبهم، و لا من شیء من أموالهم، و لا یکرهون علی دینهم، و لا یضار احد منهم، و لا یسکن بایلیاء معهم احد من الیهود، و علی اهل إیلیاء ان یعطوا الجزیة کما یعطی اهل المدائن، و علیهمان یخرجوا منها الروم و اللصوت، فمن خرج منهم فانه آمن علی نفسه و ماله حتی یبلغوا مأمنهم، و من اقام منهم فهو آمن، و علیه مثل ما علی اهل إیلیاء من الجزیة، و من أحب من اهل إیلیاء ان یسیر بنفسه و ماله مع الروم و یخلی بیعهم و صلبهم فإنهم آمنون علی انفسهم و علی بیعهم و صلبهم، حتی یبلغوا مأمنهم، و من کان بها من اهل الارض قبل مقتل فلان، فمن شاء منهم قعدوا علیه مثل ما علی اهل إیلیاء من الجزیة، و من شاء سار مع الروم، و من شاء رجع الی اهله فانه لا یؤخذ منهم شیء حتی یحصد حصادهم، و علی ما فی هذا الکتاب عهد الله و ذمه رسوله و ذمه الخلفاء و ذمه المؤمنین إذا أعطوا الذی علیهم من الجزیة شهد علی ذلک خالد بن الولید، و عمرو بن العاص، و عبدالرحمن بن عوف، و معاویه بن ابی سفیان و کتب و حضر سنه خمس عشره.»
[6]. بینش، عبدالحسین، روزهای سرنوشتساز در جنگهای صلیبی، ص ۱۰۰، انتشارات زمزم هدایت، قم،۱۳۸۶
[7]. به سه گروه، کافر اطلاق میشود. مشرکین، اهل کتاب، منافقین
نویسنده: مسافر در تاریخ 8بهمن 94
تولیدگر محتوا : مسافر786
بارگذاری شده در : 1402/07/26
وهابیها تحت تاثیر کتب ابن تیمیه و محمد بن عبدالوهاب، اعتقاداتی را بیان میکنند که با اندکی تامل در آن و کنکاش در کتب تاریخی و روایی، و گاه حتی با مراجعه به آیاتی از قرآن، بیمبنایی این سخنان مشخص میشود.
شاید کسی بگوید که اثبات بیمبنا بودن این سخنان چه مشکلی از ما حل میکند؟ پاسخ این است که اگر صرف یک ادعا بود شاید ابطال آن ثمرهی چندانی نداشت. ولی مهم این است که ایشان با تکیه بر این کلام به دنبال تکفیر تمام کسانی هست، که خلاف مکتب و مرام ایشان اعتقاداتی چون زیارت، تبرک، استغاثه و توسل به انبیاء و صلحاء دارند، اعم از شیعه یا اهل سنت.[1]
یکی از این مواردی که بدون مبنا مطرح میکنند کلامی است که در کتاب کشف الشبهات محمد بن عبدالوهاب مطرح شدهاست، که میگوید: «بدان که توحيد اختصاص دادن پرستش به خداوند است، و آيين همهی پيامبراني که خداوند به سوي مردم فرستاده همين بودهاست. پس اولين آنان، نوح (عليه السلام) را هنگامي به سوي قومش فرستاد که در حق صالحان به نام وُدّ، سُواع، يَغوث، يَعوق، نَسر و ... غلو ميکردند».[2]
ایشان در این عبارت در واقع در پی زمینهسازی برای تکفیر امت اسلامی است به جهت اعتقاداتی شبیه آنچه که به پندار ایشان در مشرکان زمان حضرت نوح وجود داشته است.
حق این است ابتدای این کلام که توحید را تعریف میکند و آن را آیین همهی پیامبران برمیشمرد، کلامی صحیح و مورد اتفاق است. اما بخش دوم این کلام، در واقع پایه گذاری برای تکفیر مسلمین آن هم بر مبنایی ناحق است. چون حضرت نوح (علیه السلام) داعی به توحید بود و قوم او صرفا غلو در صالحین نمیکردند، بلکه بت پرست بودند. برفرض که بپذیریم در کنار تمام گناهان دیگر اینها مرتکب امر غلو در مورد صالحان هم شده بودند، اما این غلو نهایتا بدعت خواهد بود (که نیست). نه کفری که باعث خروج از ملت اسلام باشد.
بعلاوه که نسبت دادن کفر اکبر آن هم به ناحق به مسلمین از گناهان کبیرهای است، که محمد بن عبدالوهاب و پیروان آن به آن مبتلا شدهاند.[3]
[2] بن عبدالوهاب،محمد، کشف الشبهات، ص 3، ناشر: وزارت ارشاد عربستان، 1410ق.
[3] مالکی، حسن بن فرحان، داعیا و لیس نبیا، ص 33 و 34، ناشر: مرکز دراسات تاریخی، اردن، 2004م.
تولیدگر محتوا : kashani
بارگذاری شده در : 1402/07/27
وهابیان برای اینکه اموری مثل تکفیر مسلمین را توجیه کنند[1] و خود را از اتهام تکفیر سایر مسلمانان مبرا سازند، دائما سعی در وانمود کردن این مطلب دارند که ما مسلمانان را تکفیر نمیکنیم بلکه ما کسانی را تکفیر میکنیم که اصلا مسلمان محسوب نمی شوند.
قطعا برای این ادعای خود دلیلی هم میآورند که مانند کثیری از ادلهی ایشان تنها یک شکل ظاهری موجه دارد. اما به واقع این مطلب هیچ پشتوانهی تاریخی، دینی[2] و حتی عقلانی ندارد.
یکی از دلایل ایشان در تکفیر مسلمانان، به تبعیت از اقوال محمدبنعبدالوهاب است که ابتدا تصویری غیر واقعی از مشرکان زمان پیامبر ارائه میدهد، سپس بین این مشرکان و بین مسلمانان این دوران و اعمال ایشان یک وجه شبهاتی بنا میکند، و بر همین مبنا حکم به تکفیر مسلمین را جایز و حتی واجب قلمداد میکند، چنانچه اگر کسی این قشر از مسلمانان را تکفیر نکند، خود متهم به کفر میگردد.
تصویری که محمدبنعبدالوهاب از مشرکان ارائه میکند به این قرار است، او می گوید: «و آخرين فرستادهی خدا، محمد (صلّي الله عليه و آله و سلّم) را که مجسمهی آن صالحان را شکست به سوي قومي فرستاد که عبادت ميکردند، حج به جا ميآوردند، صدقه مي دادند و ذکر خدا ميگفتند»[3]
این مطلب دو اشکال بزرگ دارد:
اول: اینکه این کاملا یک قیاس مع الفارق است. یعنی به هیچ عنوان نمیتوان اینگونه عنوان داشت که مشرکان زمان پیامبر به وحدانیت خدا، و نبوت پیامبر معتقد بودند. یا اینکه اهل انجام اموری چون صدقه، ذکر و عبادات خدای یگانه بودند، تاریخ گواه این مطلب است که انواع فسق و فجور و مشکلات اخلاقی در جامعهی آن زمان موج میزد، و اصولا یکی از مبانی اصلی پیامبر مبارزه با مفاسد اخلاقی رایج در آن زمان بود.
دوم: بر فرض که در میان مسلمانان اعمالی رایج باشد که در آن شائبههای خرافی هم باشد، یا حتی برخی از مسلمانان دارای عقائد کفر آمیز هم باشند، از آنجا که دو مانع اصلی تفکیر جهل و تاویل است، چه بسا این افراد به کفرآمیز بودن عقاید خود جهل دارند یا اینکه در اثر تاویلی که از برخی از آیات یا روایات به غلط برداشتهاند، به امری معتقد شدند. راه حل این است که با ایشان سخن گفته و آنها را به اشتباه خود واقف کنیم. نه اینکه از ابتدای امر با برچسب تکفیر به جنگ با ایشان برویم. [4]
در نظر داشته باشید که این سخنان در نقد عقاید محمدبنعبدالوهاب از زبان یک وهابی نقل میشود. حتی خود وهابیت عصر جدید هم میداند که این سلاح تکفیر راه به جایی نمیبرد. لذا برخی چون فرحان مالکی، به نقد کتب اصلی خود اقدام میکنند. اما متاسفانه هنوز بسیارند کسانی که با تندروی بر طبل تکفیر میکوبند و بر مبانی بی اساس جان و مال مسلمانان را به مخاطره می اندازند.
[3] بن عبدالوهاب،محمد، کشف الشبهات، ص 4، ناشر: وزارت ارشاد عربستان، 1410ق.
[4] مالکی، حسن بن فرحان، داعیا و لیس نبیا، ص 36 و 37، ناشر: مرکز دراسات تاریخی، اردن، 2004م.
تولیدگر محتوا : kashani
بارگذاری شده در : 1402/07/27
از دید سلفیها، خواست اخوان المسلمین در احیای خلافت، ماهیت سیاسی داشته و برای دعوت اسلامی محض و خالص مضر و خطرناک است. چرا که این خواسته درگیریهای خونین بین مسلمانان را موجب میشود. در مقابل مسلمانان باید با پافشاری بر دستورالعملهای اصلیشان خلوص اعمال و باورهای مذهبی مسلمانان را حفظ کنند. و با هر گونه مظاهر شرک و بدعت و انحراف بجنگند در حالی که سنت نبوی را احیاء میکنند. همچنین خواست اخوان درباب خلافت منجر به حمایت از انقلاب ایران شده است که به این واسطه اخوانیها به تمام اشکال شرک و خصومت طرفداران این انقلاب با اصول اهلسنت و جماعت مشروعیت بخشیدهاند. در نظر سلفیها وحدت شیعه و سنی کاملا اشتباه است زیرا شیعیان مشخصا از اسلام واقعی منحرف شدهاند. در نتیجه آنها سیستم سیاسی که توسط آیت الله خمینی ایجاد شده را کفر میدانند.[1]
از نظر سلفیها، اثرات ویرانگر سیاستهای حزبی و روحیهی انقلابی اسلامگرایان، در طغیانها و شورشهایی ظاهر میشود که گروههای جهادی در مصر، در ترور انور سادات مرتکب شدند یا در حملهی جهیمان العتیبی به مسجدالحرام در مکه، یا انتقاد محمدبنسرور النایف زینالعابدین و عبدالرحمن عبدالخالق از خانوادهی سلطنتی سعودی و نهادهای مذهبی وابسته به این خاندان و یا پیروزیFIS (جبههی نجات اسلامی) در الجزایر. به لحاظ تاریخی سلفیها به خلاف مسلمانان، تنها ارائه دهندهی یک موضع معتدل نسبت به حکام موجود نیستند بلکه آنها معتقدند که مسلمانان باید از حاکمان آنها اعم از عادل و غیر عادل اطاعت کنند، تا جایی که این حکام مردم را به ارتکاب گناه امر نکنند. حتی زمانی که حاکمان مرتکب خطا یا ظلمی میشوند، نه قیام و نه انقلاب، بلکه تنها نصیحت و مشورت راه صحیح برای اصلاح این سوء رفتار حاکمان است. تنها این نیست بلکه علمای برجسته ی معاصر وهابی از قبیل ابن باز و الفوزان معتقد بودند که انتقاد از یک حاکم مشروع ممکن است منجر به هرج و مرج شود و انجام این عمل کاملا انحراف از منهج و روش سلفی است. مرجع این نظریهی غیر انقلابی هم ابنتیمیهای است که تحت حکومت یک حاکم ظالم زندگی میکرد و در زندان از دنیا رفت، در حالی که مردم را از انجام هر فعالیتی بر علیه حاکم قانونی زمان منع میکرد.[2]
[1] احمدمصلی، Radical Islamic Fundamentalismبنیادگرایی اسلامی افراطی، ص156؛ سیدولیرضا نصر، مودودی و احیاگری اسلامی، ص76-77؛ جان.او.ول، از سلفیگری غیرسیاسی تا فعالیتهای جهادی، ص152؛ ویکتور.ای.مکاری، Ibn Taymiyyah’s Ethicsاصول اخلاقی ابنتیمیه،ص124.
[2] مجید خدوری، جنگ و صلح در قانون اسلام، ص56-57؛رودولف پیترز، Jihad in Classical and Modern Islamجهاد دراسلام سنتی و مدرن، ص3-17.
تولیدگر محتوا : kashani
بارگذاری شده در : 1402/07/28
بسم الله الرحمن الرحیم
اگر ضرب المثل " اگر خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو" را در دید کلان و جهانی بحث کنیم؛ آنگاه به جاهلیت مدرن خواهیم رسید، جاهلیتی که چنان رنگ و لعاب دارد که این زنگ و لعاب، نبودن اخلاق و وجدان را برای بعضی بی خبران توجیه می کند.
با جاهلیت به جنگ بعثت می روند.
خدای بزرگ در سوره احزاب می فرماید: «وَ لا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجاهِلِيَّةِ الْأُولى؛[احزاب/33]و در خانههاى خود بمانيد (ای زنان)، و همچون دوران جاهليت نخستين (در ميان مردم) ظاهر نشويد». [1]
تفسیر المیزان می نویسد: كلمه" تبرج" به معناى ظاهر شدن در برابر مردم است، همان طور كه برج قلعه براى همه هويدا است، و كلمه" جاهلية اولى" به معناى جاهليت قبل از بعثت است، پس در نتيجه مراد از آن، جاهليت قديم است. [2]
این آیه گر چه در مورد نهی زنان از خودنمایی در میان مردم است اما یک نکته کلی را به مسلمانان گوشزد می کند که به دوران قبل از بعثت که جاهلیت بود برنگردید، در این صورت گرفتار جاهلیت جدید می شوید.
رهبر انقلاب اسلامی در دیدار روز مبعث پیامبراسلام (صلی الله علیه و آله) با سفیران کشورهای اسلامی، با اشاره به استمرار دو جریان «بعثت» و «جاهلیت» از صدر اسلام تاکنون، شاخصه اصلی جریان بعثت را خردورزی هدایت یافته بوسیله پیامبران الهی و مهمترین شاخصه جریان جاهلیت را شهوت و غضب دانستند و گفتند: امروز مهمترین وظیفه امت اسلامی، مقابله با جریان جاهلیت به سرکردگی امریکا است و جمهوری اسلامی ایران به عنوان پیشتاز جریان بعثت در راهی که امام بزرگوار(رحمةالله علیه) آغازگر آن بودند، بدون هراس از قدرتها به حرکت خود ادامه خواهد داد. [3]
جالب اینکه آمریکا و استکبار جهانی با تمسک به گزاره های غیر اخلاقی و شبکه های خلاف عفت که نقش زنان در آن به پایین ترین حد می رسد؛ به جنگ بعثت و آموزه های اسلام ناب می آیند.
رهبرانقلاب در ادامه بیاناتشان با اشاره به تعابیر امام بزرگوار که «اسلام متحجر» را در کنار «اسلام امریکایی» قرار دادند و این دو اسلام را در مقابل «اسلام ناب» دانستند، افزودند: گروههای فاسد و مفسدی که امروز به نام اسلام بدترین و فجیع ترین جنایت ها را انجام می دهند، مورد حمایت و پشتیبانی قدرتهای غربی هستند، جنگها و فتنه هایی که امروز در منطقه غرب آسیا در جریان است نیز نتیجه عملکرد جبهه جاهلیت و شیطان است. [4]
اسلام مورد حمایت آمریکا، اسلام تکفیری و وهابی گریست، چون این اسلام با اهداف نامشروع او چنان تضادی ندارد، مگر می شود گروهی با حمایت کشوری استعمارگربوجود بیاید و اهداف او را به نحوی تامین نکند؟ [5]
متاسفانه امروز عربستان با منش وهابی گری، امت اسلام را وارد نزاعهای خونینی نموده است، و جالب اینکه وقتی حمایتهای آمریکا و انگلیس و سایر دشمنان اسلام را متوجه خود می بیند؛ به جای اینکه به علت این حمایتها و خباثتها پی برده و طرف مسلمین را بگیرد؛ بر دامنه ی تکفیر و تفرقه ی خود می افزاید.
سخن آخر
قرآن کریم ما را از افتادن در ورطه ی جاهلیت، بعد از اسلام و مسلمانی باز می دارد، این جاهلیت مدرن، امروزه باعث کشت و کشتارهایی به اسم آزادی و دموکراسی شده است. جاهلیت مدرن (دشمنان اسلام)، تکفیر و تروریست را هدایت می کند و متاسفانه بعضی دولتهای مسلمان، خود را با آن هماهنگ نشان می دهند.
1ــ ترجمه مکارم، ص422
2ـــ ترجمه تفسير الميزان؛ ج16ص462
3ــ کلیک کنید
4ــ همان
5ــبرای مطالعه در مورد تاریخچه وهابیت تکفیری به کتاب " مزدوران انگلیس در ممالک اسلامی، مترجم: موسسه اسلامی ترجمه چاپ 1386 مراجعه کنید.
تولیدگر محتوا : سید
بارگذاری شده در : 1402/07/28
بسم الله...
در روزهایی که سپری شد[ دهه ی امامت ] شبکه ای که از طریق شجره ی ملعونه ی خبیثه ی سعودی ساپورت میشود، شروع کرده بود به شبهه پراکنی های بی منطق.
مثلا
جناب عقیل هاشمی وهابی داعشی ، مجری و کارشناس شبکه ی کلمه میگفت :
ای شیعیان برای من یک روایت بیاورید که یکی از اهل بیت (ع) گفته باشد : روز غدیر عید است؟
ما در جواب ایشان میګوییم:
گرچه اجازه نمیدهیید از شیعیان کسی بیاید روی خط شبکه و جواب را بدهد
(( یعنی زمانی که تماس ای از طرف شیعیان عالم، گرفته میشود، پاسخگویی کهدر اتاق فرمان است ، ازشما مسپرسد :
برای جه تماس گرفته ای ؟
میگویی من برای پاسخ دادن به سوال مطرح در برنامه ی زنده ی کنونی زنگ زده ام.
میگوید :خب جواب چیست؟
وقتی شما جواب صحیح را دادید . مانع از وصل شدنتان به استدیو میشود.))
اما جواب این شبهه،
امام صادق علیه السلام فرمودند:
عید غدیر برترین اعیاد است.
الخصال، جلد ۲، صفحه۳۹۴
تولیدگر محتوا : قربانی امیر ابادی
بارگذاری شده در : 1402/08/07
قیام اباعبدالله الحسین از نگاه ابن تیمیه، پدر معنوی وهابیت، که وهابی ها به او لقب شیخ الاسلام می دهند:
لم یکن فی الخروج لا مصلحة دین و لا مصلحة دنیا، بل تمکن اولئک الظلمة الطغاة من سبط رسول الله حتی قتلوه مظلوما شهیدا و لکن فی خروجه و قتله من الفساد ما لم یکن حصل لو قعد فی بلده. (منهاح السنه النبویه;ج ۴;ص ۵۳۰)
ترجمه: در این قیام هیچ مصلحتی وجود نداشت نه در دین نه در دنیا; بلکه این قیام باعث شد آن سرکشان و ظالمان بر نوه پیامبر دست پیدا کنند و مظلومانه شهیدش کنند. و اگر او در همان شهر خودش می ماند و قیام نمیکرد اینقدر فساد بوجود نمی آمد
تبرئه ی یزید از سوی ابن تیمه، پدر معنوی وهابیت :
و أما قتل الحسين فلم يأمر به و لم يرضي به، بل ظهر منه التألم لقلته. (مجموع فتاوا، ج4، ص486)
ترجمه: و اما به قتل رساندن حسین، او دستور به این کار نداد و به آن راضی نبود بلکه از کشته شدن حسین اظهار غم و اندوه کرد
لما بلغ ذلك يزيد اظهر التوجع على ذلك و ظهر البكاء في داره و لم يسب له حريما أصلا، بل أكرم أهل بيته و أجازهم حتى ردهم إلى بلدهم
(منهاج السنه، ج4، ص472 و 473)
ترجمه: وقتي خبر کشته شدن حسين به يزيد رسيد، قلب او به درد آمد و اظهار ناراحتي كرد و مراسم گريه در خانه اش به پا كرد، به حریم اهل بيت به هیچ وجه اهانتی نکرد ، بلكه آنها را اكرام و احترام كرد و به آنها اجازه داد كه به شهر خود برگردند
تولیدگر محتوا : علی
بارگذاری شده در : 1402/08/08
تبرّک در اسلام
از شبهاتی که وهابیت بر ضد شیعه مطرح و آنرا بهانهای برای توهین و تهمت به آنان قرار دادهاند، بحث تبرّک به صالحین و برگزیدگان، اماکن و مشاهد مقدّسه و آثار وابسته به آنان است،این عمل از ناحیه وهابیت به شدت انکار و آن را از مصادیق شرک شمردهاند و با کسانی که قصد تبرّک جستن به آثار انبیاء و اولیاء را داشته باشند به شدت مقابله و مبارزه مینمایند.
تبرک در لغت به معنای طلب برکت و به معنای زیادت و رشد یا سعادت است.[1]
تبرک به چیزی؛ یعنی طلب برکت از طریق آن شیء. و در اصطلاح به معنای طلب برکت از طریق چیزها یا حقیقتهایی است که خداوند متعال برای آنها امتیازها و مقامهای خاصی قرار داده است؛ همانند لمس کردن یا بوسیدن دست پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) یا برخی از آثار آن حضرت بعد از وفاتش. اما علمای وهابی معتقدند که این کار حرام بوده و چنین فتوا دادهاند:
شورای دائمی مفتیان وهابی می گوید:« توجه پیدا کردن مردم به این مساجد و مسح نمودن دیوارها و محراب ها و تبرک به آنها بدعت و نوعی شرک و شبیه به عمل کفّار در جاهلیت است.»[2]
ابن عثیمین می گوید:«تبرک جستن به پارچه کعبه و مسح آن از بدعت هاست؛ زیرا از پیامبر چیزی نرسیده است.»[3] و می گوید:«برخی از زائرین دست به محراب و منبر و دیوار می کشند، تمام این ها بدعت است.»[4]
ابن باز می گوید: «قرار دادن قرآن در ماشین به جهت تبرّک، اصل و دلیلی بر آن نبوده و غیر مشروع است.[5] صالح بن فوزان از مفتیان وهابیان می گوید:« سجده کردن بر تربت اگر به قصد تبرک به این تربت و تقرب به ولی باشد، شرک اکبر است و اگر مقصود از آن تقرب به خدا با اعتقاد به فضیلت این تربت باشد، همانند فضیلت زمین مقدس در مسجد الحرام و مسجد نبوی و مسجد الاقصی، بدعت است.»[6] و می گوید: «تبرک به اماکن و آثار و اشخاص ـ از زندگان و مردگان ـ جایز نیست؛ زیرا یا شرک است و...».[7]
این سخنان درحالی است که با مراجعه به تاریخ و سیرۀ انبیاء و اولیاء و نیز ادلۀ قرآنی[8] و روایی، نادرستی این گفتار وهابیون به وضوح آشکار می گردد که به نمونه هایی از تبرّک صحابه به آثار پیامبر (صلی الله علیه و آله) اشاره می کنیم.
در صحیح بخاری از سهیل بن سعد روایت شده که: «رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در جنگ خیبر فرمود: فردا این پرچم را به دست کسی خواهم داد که خداوند خیبر را به دست او می گشاید، او دوست دار خدا و رسول خداست و خدا و رسول خدا دوستدار اویند. راوی گوید: مردم آن شب را به سختی سپری کردند تا بدانند پرچم به دست کدامین آن ها داده خواهد شد. بامدادان همگی به نزد رسول خدا آمدند و هر یک امید آن داشت که پرچم به او داده شود که رسول خدا فرمود: علی کجاست؟ گفته شد: یا رسول خدا او از درد چشمانش می نالد. پیامبر به دنبال او فرستاد تا حاضر شد، و دو چشم او را با آب دهان شفا بخشید، به گونه ای که گویا دردی وجود نداشته است. .. تا آخر حدیث.»[9]
پینوشت
[1]. لسان العرب، ج10، ص390؛ صحاح اللغة،ج4، ص1075والنهایة،ج1، ص 120.
[2]. اللجنة الدائمه للبحوث العلمیه و الافتاء، ح 3019.
[3]. مجموع الفتاوی لابن اعثمیمین، رقم 366.
[4]. دلیل الأخطاء، ص 107.
[5]. فتاوی الاسلامیه، ج4، ص 29.
[6]. المنقی من فتاوی الشیخ صالح بن فوزان ج2 ص 86
[7]. البدعة،ص 29.
[8]. از آیات قرآن استفاده می شود که برخی از زمین ها و بقعه ها مبارکند و بر زمین ها و بقعه های دیگر ترجیح دارند و در مقابل، برخی از زمین ها و بقعه ها غیر مبارکند و باید از آن ها پرهیز نمود خداوند متعال در مورد کعبه و مکّه می فرماید: (إِنَّ اََوَّلَ بَیْتٍ وُضِعَ لِلنّاسِ لَلَّذی بِبَکَّةَ مُبارَکاً وَهُدًی لِلْعالَمینَ). و نیز می فرماید: (وَقُلْ رَبِّ أَنْزِلْنی مُنْزَلاً مُبارَکاً وَأَنْتَ خَیْرُ الْمُنْزِلینَ).همچنین می فرماید: (وَنَجَّیْناهُ وَلُوطاً إِلَی اْلأَرْضِ الَّتی بارَکْنا فیها لِلْعالَمینَ). خداوند درباره حضرت موسی می فرماید: (إِذْ ناداهُ رَبُّهُ بِالْوادِ الْمُقَدَّسِ طُوًی). و نیز در خطاب به او می فرماید: (فَاخْلَعْ نَعْلَیْکَ إِنَّکَ بِالْوادِ الْمُقَدَّسِ طُوًی). در آیه ای درباره سلیمان( ع)آمده است: (وَلِسُلَیْمانَ الرِّیحَ عاصِفَةً تَجْری بِأَمْرِهِ إِلی اْلأَرْضِ الَّتی بارَکْنا فیها).همچنین در مورد پیامبر اسلام می فرماید:(سُبْحانَ الَّذی أَسْری بِعَبْدِهِ لَیْلاً مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ إِلَی الْمَسْجِدِ اْلأَقْصَی الَّذی بارَکْنا حَوْلَهُ).
[9]. صحیح بخاری، جلد 2 صفحه 107..
تولیدگر محتوا : ناظمی
بارگذاری شده در : 1402/08/12
ساخت گنبد و بارگاه از نگاه وهابیت
یکی از موضوعات مورد اختلاف بین مسلمانان و فرقۀ وهابیت، موضوع بنا و ساختن گنبد و بارگاه و گلدسته بر روی قبور است. مسلمانان در طول تاریخ به این سنّت عمل کرده و بر جواز و استحباب آن، به أدلّهای از کتاب و سنّت، تمسک کرده اند. به خصوص این عمل موافق با منطق عقل و روش عقلا است. ولی از زمان ابن تیمیه مخالفت با این عمل شروع شد و بناها و گنبد و گلدستهها از مظاهر شرک شناخته شد، تا زمان آل سعود که این عقیده به حدی اوج گرفت که آل سعود در عمل به مخالفت با آن پرداختند و با فتوایی که از علمای وهابی صادر شد، امر به تخریب گنبد و بارگاه و گلدستهها و بناهای قبور داده شد. تمام آن ها به جز بارگاه پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) آن هم از ترس مسلمین، تخریب گشت.
ابن تیمیه می گوید:« مشاهدی که بر روی قبور انبیا و صالحین از عامّه و اهل بیت بنا شده، همه از بدعت های حرامی است که در دین اسلام وارد شده است»[1] و در جایی دیگر می گوید:« شیعه مشاهدی را که روی قبور ساخته اند تعظیم می کنند، شبیه مشرکین در آن ها اعتکاف می کنند، برای آن ها حج انجام می دهند، همان گونه که حجاج به سوی بیت عتیق حج انجام می دهند.»[2]
در جواب این شبهه میگوییم: اگر بنا باشد کسی را به سبب ساختن بنا بر قبور متهم به شرک کنید باید ابتدا ثابت کنید که این عمل شیعیان با اعتقاد به الوهیت یا ربوبیت آنان بوده تا شرک به حساب آید، نه از روی تعظیم شعائر و خضوع در مقابل مقام بلندشان. زیرا خداوند در قرآن تعظیم شعائر را نشانه ایمان و تقوا دانسته است.[3] ضمن این که هیچ شیعه ای با نماز خواندن در این اماکن مقدسه، بنای قبور، روشن کردن چراغ و مانند آن اعتقاد به الوهیت یا ربوبیت آنان، حتی به ذهنش نیز خطور نمی کند. بلکه شیعه با هدف تکریم و پاسداشت مقام آنان و عبرت آموزی و دیگر دلایل معقول و مشروع به زیارت قبورشان می روند.
این عمل در سیره صحابه و بزرگان وجود داشته و حتی نبی مکرم صلی الله علیه و آله و سلم نیز بدان عمل می کرده اند. از ابن عمر نقل شده است که: «پیامبر روزهای شنبه پیاده و سواره به قبا می رفت و ابن عمر همین کار را انجام می داد.»
و روایت کرده اند که: «حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها)، هر جمعه به زیارت قبر عموی خود حضرت حمزه می رفت ودر آن جا نماز می خواند و گریه می کرد.»[4]
و از خلیفه دوم و عبدللَّه بن عمر نیز نقل شده که: «به هنگام بازگشت از سفر، ابتداء قبر پیامبر را زیارت می کردند.»[5]
پینوشت
[1]. منهاج السنه، ج2، ص 435.
[2]. همان، ج1، 474.
[3].« وَمَنْ یُعَظِّمَ شعائِرَ اللّه فَإنَّها مِن تَقْوی القلوب؛ [سوره حج/ آیه 32] هرکس شعائر الهی را بزرگ دارد، این کار نشانه ی تقوای دلها(ی آنها) است. (برگرفته ازمبادی اخلاق در قرآن: آیت الله جوادی آملی)
[4]. نف عبدالرزاق 3: 572 – مستدرک حاکم ج1، 377 – السنن الکبری4، 131 - تمهید شرح موطا،3، 234
[5]. شفاء السقام، ص44 وفاء الوفاء4، 1340.
تولیدگر محتوا : ناظمی
بارگذاری شده در : 1402/08/12
گزارش قرآن از اعتراض یهود به تغییر قبله
*«سَيَقُولُ السُّفَهَاءُ مِنَ النَّاسِ مَا وَلَّاهُمْ عَن قِبْلَتهِمُ الَّتىِ كاَنُواْ عَلَيْهَا قُل لِّلَّهِ الْمَشْرِقُ وَ الْمَغْرِبُ يهَدِى مَن يَشَاءُ إِلىَ صِرَاطٍ مُّسْتَقِيم»*
سوره بقره آیه142
شرح متن
الف) «سَيَقُولُ السُّفَهَاءُ مِنَ النَّاسِ مَا وَلَّاهُمْ عَن قِبْلَتهِمُ الَّتىِ كاَنُواْ عَلَيْهَا»؛ (به زودي بیخردانِ از مردم خواهند گفت: چه چیز آنان را از قبلهاي که بر آن بودند، برگرداند؟)
[پیشگوییِ قرآن از اعتراض یهود به تغییر قبله]
سؤال: به چه علت در آیهی شریفه از دو ضمیر جمع استفاده شده است در حالی که هر دو به مسلمین برمیگردد؟
جواب: به دو جهت است:
جهت اول: برای این بود که تعجب یهودیان را نسبت به مسلمانان همواره در طول سالیان متمادی برانگیزاند و بگوید: بیت المقدسی که همهی انبیاء به سوی آن نماز خواندند، خداوند آن را به مسلمانان نسبت میدهد.
جهت دوم: خدای تعالی کاری به اعتراض یهودیان ندارد، چون اعتراض آنها سفیهانه بود بلکه خداوند میخواهد با این تعبیر، از یهودیان را در طول تاریخ چهرههای محکومی بسازد و ادعای آنان را پوچ بشمارد.
تغییر قبله
یهودیان مسلمانان را سرزنش کرده و میگفتند: قبلهای که شما به سوی آن نماز میخوانید مختص به یهودیها است و این دلیل بر حقانیت ماست! این سخنانِ توبیخآمیزِ یهودیان، پیامبر اکرم را بسیار ناراحت میکرد و هر لحظه در انتظار حادثهی تغییر قبله بود. تا این که انتظار آن حضرت به پایان رسید چرا که روزی در مسجد بنی سالم که به ذو قبلتین معروف است مشغول اقامهی نماز ظهر بودند که دستور تغییر قبله صادر شد، ایشان در آن هنگام در حالی که دو رکعت از نمازش را خوانده بود جبرئیلِ امین دست مبارکش را گرفت و آن حضرت را به سمت کعبه برگرداند.[1]
[1]. مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى(1403هـ ق)، ج19، ص196.
تولیدگر محتوا : علی اصغر
بارگذاری شده در : 1402/08/13
«وَ إِنْ هُمْ إلا یَظُنُّونَ»؛ این جمله، از پندارگرایی جامعه ی یهود خبر می دهد، می فرماید: عوام این قوم در عقیده هایشان، بر ظن و گمان تکیه میکنند، و حال آن که بیتردید گمان هرگز نمیتواند حجّت عقلی و شرعی باشد، چنانکه در آیه ی 28 از سوره ی نجم می فرماید: «وَ إِنَّ الظَّنَّ لا یُغْنِی مِنَ الْحَقِّ شَیْئاً».
حرکت عوامانه ی یهود در اطاعت بیچون و چرا- و چشم و گوش بسته- از أحبار و دانشمندانشان، اشاره به ایمانِ تقلیدی این عده میکند. چنانکه در تفسیر منسوب به حضرت امام عسکری علیه السلام چنین آمده است: «أیْ مَا یَقُولُ لَهُمْ رُؤَسَاؤُهُمْ مِنْ تَکْذِیبِ مُحَمَّدٍ صل الله علیه و آله و سلم فِی نُبُوَّتِهِ، وَ إِمَامَةِ عَلِیٍّ علیه السلام سَیِّدِ عِتْرَتِهِ، وَ هُمْ یُقَلِّدُونَهُمْ مَعَ أنَّهُ مُحْرَّمٌ عَلَیْهِمْ تَقْلِیدُهُمْ».[1]
آری، همین ایمان تقلیدی بود که عوام یهود را به اشتباه انداخت و در نهایت نتوانستند راه را از بیراهه تشخیص دهند، آنان به اکاذیب معتقد شده و بر وجه تقلید آن را از محرّفین فرا گرفتهاند.[2] چنانکه قرآن کریم در آیه ی 18 از سوره ی مائده از زبان این گروه جاهل میفرماید: «نَحْنُ أبْنَاءُ اللَّهِ وَ أحِبَّاؤُهُ». جایگاه عالی و ارزش والای ایمان در جایی است که با حجّت و برهان، و به توسط تحقیق و اندیشه صورت پذیرد.
[1]. العسکری، الحسن بن علی علیه السلام (1409هـ ق)ص299؛ همچنین، ر.ک: بحرانى، هاشم بن سلیمان(1416هـ ق)ج1، ص256؛ و نیز، ر.ک: عروسى حویزى، عبد على بن جمعه(1415هـ ق)ج1، ص92.
[2]. کاشانى، ملا فتح الله(1336هـ ش)ج1، ص220.
تولیدگر محتوا : سعید
بارگذاری شده در : 1402/08/13
در این بخش از آیه میتوان به دو صفتِ برجسته از صفات یهود نیز اشاره نمود:
الف) «نژاد پرستی»؛ این بخش از آیه، می تواند به روح نژاد پرستیِ یهود نیز اشاره داشته باشد چرا که اینان خودشان را در صدرِ بهشتیان به حساب میآوردند.
ب) «سبک شمردن گناهان»؛ آنان گناهان خود را کوچک می شمرند، تورات را تحریف کرده آن را به خدا نسبت میدادند، مرتکب رشوهخواری و سایر گناهان میشدند ولی با این حال، خود را بهشتی میدانستند. در این رابطه حدیثی از حضرت علی علیه السلام منقول است که ایشان چنین فرمود: «أشَدُّ الذُّنُوبِ ِمَا اسْتَهَانَ بِه [مَا اسْتَخَفَّ بِهَا][1] صَاحِبُه [صَاحِبُهَا]».[2]
[1]. شریف الرضی، محمد بن حسین(1414هـ ق)ص559، حکمت477؛ شریف الرضی، محمد بن حسین(1406هـ ق)ص125؛ حر عاملى، محمد بن حسن(1409هـ ق)ج15، ص312.
[2]. همان؛ شریف الرضی، محمد بن حسین(1414هـ ق)ص535، حکمت348؛ مازندرانى، محمد صالح(1382هـ ق)ج1، ص249.
تولیدگر محتوا : سعید
بارگذاری شده در : 1402/08/13
وهابیان معتقدند كه هیچ انسانی، نه موحد است و نه مسلمان؛
مگر این كه اموری را ترك كند. این امور عبارتند از:
1. به وسیله هیچ یك از رسولان ع و اولیا، به خداوند توسّل نجوید و در صورت توسل، در راه شرك گام نهاده، مشرك میباشد.
2. زائران به قصد زیارت، به آرامگاه رسول خدا صنزدیك نشوند و بر قبر آن حضرت دست نگذارند و در آن جا دعا نخوانند و نماز نگذارند و ساختمان و مسجد بر روی قبر نسازند.
3. از پیامبر ص طلب شفاعت نكنند.
4. زیارت قبور و ساختن گنبد و بارگاه برای آنان، شرك است.
5. وهابیان بر این باورند كه مسلمانان، در طی روزگار، از آیین اسلام منحرف شدهاند.
6. هر گونه مراسم تشییع جنازه و سوگواری حرام است.
این منطق خشك و بیپایه، در تقابل با منطق وحی قرار دارد؛ زیرا قرآن در موارد یاد شده، نظراتی صریح و مخالف عقاید وهابیان دارد.
در قرآن آمده است:
1. «قل لا اسئلكم علیه اجراً إلَّا المودة فی القُربی».
یكی از مصادیق ابراز علاقه به خاندان رسالت و اهل بیت ع و ذی القری، قبرهای آنان و تعمیر آنهاست و این راه و رسم، در میان ملتهای مختلف جهان وجود دارد و یك نوع سنّت عرفی به حساب میآید.
2. «... فقالوا ابنوا علیهم بنیانا... قال الذین غلبوا علی امرهم لنتخذّن علیهم مسجدا».
هنگامی كه واقعه اصحاب كهف بر مردم آن زمان روشن شد و مردم به دهانه غار آمدند، درباره مدفن آنان، دو نظر ابراز داشتند كه آیه متذكر آن میشود و انتقاد یا لحن اعتراضی نسبت به نظر آنها ندارد. با توجه به این آیه، هرگز نمیتوان تعمیر قبور اولیای الهی و صالحان را عملی حرام و یا حتی مكروه قلمداد كرد؛ بلكه این آیه، به نوعی تشویق میكند كه برای بزرگداشت و حفظ قبرهای اولیا و صالحان باید كوشا بود.
3. «و استغفر لذنبك و للمؤمنین».
4. «وصلّ علیهم ان صلاتك سكن لهم».
آیات فوق نیز بیانگر این است كه طلب آمرزش پیامبر در حق افراد، كاملاً مؤثر و مفید میباشد و موضوع شفاعت پیامبر صلیاللهعلیهوآله و دعای آن حضرت، نه تنها در آیات صریح، بلكه در احادیث عامه و خاصه و سیره صحابه نیز مشهود است.
پینوشت
1. شوری، آیه 23.
2. كهف، آیه 21.
3. محمد، آیه 19.
4. توبه، آیه 103.
تولیدگر محتوا : ناظمی
بارگذاری شده در : 1402/08/13
از دیرباز توسّل به پیامبر (,) و صلحا، به عنوان فضیلتی در کارنامه رفتاری صحابه و خلفای راشدین و همینطور ائمه چهارگانه مذاهب اهل سنت بوده است، آنان علاوه بر انجام این سنّت الهی و فضیلت اسلامی، دیگران را نیز به انجام این عمل، درهنگام حیات و بعد از آن، دعوت مینمودند.
ابنتیمیه، مؤسس فکری وهابیت، اولین نفری است که حکم به بدعت و شرک بودن توسّل داده است. وی مدعی است که این دیدگاه را با پشتوانهای خیالی و موهوم، از آراء صحابه، علماء و اندیشمندان دینی جهان اسلام اخذ نموده و مینویسد: «خطاب میّت در قبر یا خطاب غایب به اینكه از خداوند برایم چیزی بخواه، یا برایم در نزد خدا شفاعت كن، یا از خدا بخواه تا بر دشمنم غالب شوم، یا خواستن بخشش از خداوند و... مخالف اجماع صحابه و تابعین است؛ آنها بعد از رحلت پیامبر(9) چنین درخواستهایی نكردهاند! و أئمه مسلمین دركتابهای خود ذكر نكردهاند!» 1
وی در ادامه این عبارت از این سنت الهی با عنوان بدعت یاد کرده و چنین می گوید: «خطاب ملائكه، انبیا و صالحان در حال غیبت یا بعد از مرگ مانند شرك مشركان، بدعتی از جانب مسلمانان است كه خدا به آنها اجازه نداده است، زیرا خواندن انبیا در حال غیبت و بعد از مردن و سۆال و استغاثه به آنها و طلب شفاعت از آن امور در دین است كه خداوند جعل نكرده است و هیچ امامی از مسلمانان به آن دستور نداده است.» 2
او این نظریه را به انبیاء الهی منتسب ساخته و می گوید: «انبیای پیشین، این امور را مشروع نمیدانستند، هیچ صحابی و مسلمانی و ائمه اربعه، در مشكلاتشان از انبیا كمك نخواستهاند. بنابراین درخواست شفاعت، توسل و دعا به وسیله انبیا نه واجب است نه مستحب و هر امر جدیدی كه واجب یا مستحب نباشد به اتفاق مسلمانان بدعت است! 3
اما با اندکی مطالعه و تفحص در روش شناسی فقهی اهل سنت میبینیم که: اجماع در صورتی حاصل می شود ،که مسلمانان و یا اهل حل وعقد (بزرگان بلد وکسانی که امور مردم به دست آنها می باشد) برسرمسئلهای به توافق برسند و تصمیم بگیرند ,و چنانچه حتی اگر یکی از آنها با آن مخالفت نماید اجماع واقع نمیشود. 4 در این صورت اگر یکی از صحابه با موضوعی مخالفت نماید، و یا اینکه این یقین حاصل نشود که موضوع، مورد توافق تمام افراد صحابه بوده، و آنها به آن موضوع اقرارنموده باشند, این مسئله اجماعی نیست و هرکه درچنین موردی ادعای اجماع نماید دروغ گفته است، 5 لذا ادعای اینکه اجماع رای اکثریت می باشد نیز با تعریف فوق غلط است. 6
به یک شاهد تاریخی اشاره میکنیم: «خطیب بغدادی از علمای بزرگ اهل سنت از توسل یکی از بزرگان مذهب حنبلی به قبر نورانی امام کاظم حکایت داشته و مینویسد: ابوعلی خلال، دانشمند معروف حنبلی میگفت: «هیچ امر مهمی برای من اتفاق نیفتاد جز آنکه قصد قبر موسی بن جعفر را کردم و به او متوسّل شدم تا آنکه خداوند متعال برای من آنچه را که دوست داشتم تسهیل نمود.» 7
________________________________________
1. مجموع الفتاوی ، ابن تیمیه، ج1، ص149
2. همان
3. همان، ص150ـ151
4. شرح صحیح مسلم نووی،ج1،ص213،باب فضل ابو بکر
5. المحلی ،ج1،ص52،تعریف الاجماع ، ذیل ماله 97
6. برای مطالعه بیشتر رجوع شود به نورالانوار فی شرح االمنار ،ص220 مبحث اجماع ،المهذب فی العلم الاصول ،ج1،ص896 المطلب الخامس فی شورط الاجماع , المساله العاشره
7. تاریخ بغداد ،ج1 ،ص120
تولیدگر محتوا : ناظمی
بارگذاری شده در : 1402/08/14
وهابی به پیروان محمد بن عبدالوهاب بن سلیمان نجدی (1115 – 1206ه.ق) گفته میشود، او نیز پیرو مکتب محمّد ابن تیمیه و شاگردش ابن قیم جوزی بود که عقاید جدیدی را در جزیرة العرب بنیاد نهاد. نام این فرقه از نام پدر او عبدالوهاب گرفته شده است.[1]
وهابیّت فرقهای از فرق اسلامی است که امروزه در عربستان، کشورهای عربی، کشورهایی که از روسیه جدا شدهاند و اکثر نقاط دنیا فعالیت دارند.
محمدجواد مغنیه در کتاب «هذه هی الوهابیة» با استناد به کتب محمد بن عبدالوهاب و آثار دیگر وهابیان می نویسد: «به نظر وهابی ها هیچ انسانی نه موحد است و نه مسلمان مگر این که امور معینی را ترک نماید.»[2] درحالی که، همه ی مسلمانان معتقدند که هر کسی شهادتین را بر زبان جاری کند مسلمان است و خون و مالش محفوظ و مورد احترام است، اما وهابیها میگویند: قول بدون عمل ارزش و اعتباری ندارد، بنابراین هر کس شهادتین را بخواند، ولی از مردگان استعانت بخواهد چنین کسی کافر و مشرک خواهد بود و خون و مال او حلال است.
حافظ وهبه از نويسندگان معروف وهابى، آراء و عقايد وهابيت را در امور کلى زير خلاصه نموده است:
1- بازگشت به کتاب خدا و سنّت پيغمبر و پيروى راه سلف صالح (صحابه پيامبر, و تابعين) در فهميدن آيات و احاديث و نرفتن به راه فلاسفه و متکلمان و صوفيه که همه آنها مخالف طريق سلف صالح است. (از قبيل آيات و روايات مربوط به اعتقاد به رويت و اثبات جهت و جسم براى خدا و يا معصوم نبودن پيامبران قبل از بعثت و...).
2- مبارزه و جنگ با بدعتها و منکرات، مخصوصاً چيزهايى که موجب شرک مى باشد از قبيل زيارت، توسل، تبرّک به آثار اولياء، نمازگزاردن نزديک قبر و افروختن چراغ براى قبور و نوشتن برروى آنها، سفر براى زيارت بناى قبور و تعمير ساختمانها براى قبور نذر و ذجّه و گريه بر آنها، قسم به غير خدا، استمداد و استشفاء از غيرخدا و شفاعت طلبيدن از آنان و...
3- مبالغه نکردن و غلوّ ننمودن درباره پيغمبر و اولياء بويژه پس از مرگ و در نظر نگرفتن نيروها و امداهاى غيبى و فوِق العاده براى آنان و موثر نبودن و يا فقدان ارتباط ارواح آنان با اين دنيا.
آنچه در فوِق اشاره گرديم خلاصهاى بود از افکار و عقايد وهابيّت و براى آشنايى بيشتر مى توان به کتابهایی که در ردّ و یا نقد این فرقه نوشته شده است مراجعه کرد.
پینوشت
[1]. مشکور، محمد جواد، فرهنگ فرق اسلامی، ص 457 – 461.
[2]. همان
تولیدگر محتوا : ناظمی
بارگذاری شده در : 1402/08/14
وهابیت به دنبال انکار واقعه شهادت حضرت زهرا(س) وقوع این حادثه را غیرممکن دانسته اند؛بدین سبب که چگونه ممکن است با وجود علی(رض) ممکن بوده همسر او درب منزل بیاید؟در پاسخ باید گفت که حضرت صدیقه طاهره(س) فصل مشترک و مقبولیت میان همه افراد در عهد رسول اکرم(ص) بودند و شقی ترین قلوب نیز تصور این میزان از قساوت نسبت به پاره وجود رسول خداوند را نداشت،اما انجام این واقعه در ملأ عام و حضور امت رسول اکرم،ماهیت کودتای سقیفه را بیش پیش نشان می داد و مردم با حقیقت این جریان بیش از پیش آشنا می شدند و از طرفی نیز این امر حجتی بر همگان بود.
تولیدگر محتوا : مصطفی رضایی
بارگذاری شده در : 1402/08/17
تبرک جستن از حرم و قبور ائمه (علیهم السلام) یکی از عادت های شیعیان است که وهابیون به این مسئله نیز اشکال کرده اند و آن را مصداق شرک می دانند ولی آن چه که در تاریخ حتی کتب خود اهل سنت وارد شده است مؤید این عادت شیعیان است ؛ در کتاب ارشاد الساری جلد 3 ص 352 آمده است که حضرت زهرا (سلام الله علیها) از تربت قبر رسول اکرم برداشتند و بر چشم خود گذاشتند و اشعاری سرودند. شاید بتوان گفت این عمل حضرت، منشا عادت شیعیان باشد. در ضمن تربت به خودی خود ارزشی ندارد آن چه که ارزش دارد منتسب بودن آن به حضرات معصومین است که یقینا نزد خداوند دارای منزلتی بسیار عظیم هستند.
تولیدگر محتوا : مرتضی رضایی
بارگذاری شده در : 1402/08/17
امروزه برخی از مسلمانان گمان میکنند تکریم پیامبر گرامی اسلام صلیالله علیه و آله و اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام نوعی شرک است! این تفکر ریشه در اعتقاد باطلی دارد که این تکریم و تعظیم را بههیچوجه نمیپذیرفت. بشنوید از معاویه که وقتی یکی از نزدیکانش به او پیشنهاد داد که دیگر با بنی هاشم سخت نگیرد و با آنها عطوفت کند گفت: «ابوبكر، عمر و عثمان آمدند و رفتند و از آنان جز نامى نمانده است ولى هر روز پنج مرتبه فرياد «أشهد أن محمدا رسولالله» به گوش مىرسد، با اين وضع ديگر چه چيزى براى ما بنى اميّه باقى مانده است به خدا سوگند تا نام پيامبر را دفن نكنم و از زبانها نيندازم، آرام نخواهم گرفت!»[1] گویا امروز نیز برخی هدفی جز این ندارند.
[1] مروج الذهب، ج 3، ص 454
تولیدگر محتوا : شجریان
بارگذاری شده در : 1402/08/26
#امام #وهابی_ها چه کسی است؟
حسین بن علی سقاف اردنی شافعی با اذعان به این که #وهابی ها و #سلفی ها دو روی یک سکه اند می گوید:
وهابی ها در داخل جزیره العرب به #وهابی_حنبلی معروف می باشند و در خارج جزیره العرب #سلفی نامیده می شوند.
سلفیه معاصر به #پیروان_ابن_تیمیه_حنبلی و مذهب امامان حنابله #اهل_تجسیم اطلاق می شود.
وهابی ها یا سلفی ها، پیرو مذهب #حنبلی هستند و #ابن_تیمیه_حنبلی را #امام، #مرجع و #شخصیتی_برجسته می دانند.
وهابیت از بطن سلفیه #زاده شده و #محمدبن_عبدالوهاب افکار ابن تیمیه و قدمای حنابله #مجسمه را تبلیغ می کرد.
شناخت وهابیت، نجم الدین طبسی، ص22.
گرچه بعضی وهابی ها در برخی قضایا با حنابله مخالفت می کنند، اما همه وهابی ها بر عقیده #تشبیه و #تجسیم و #نصب اتفاق نظر دارند.
السلفیه الوهابیه افکارها الاساسیه و جذورها التاریخیه، حسین بن علی سقاف، ص 20_19
در مظلومیت #پیامبر_اسلام همین بس که ناصبی ها #خادمان_حرمین_شریفین هستند.
#نقد_وهابیت_تکفیری
رسانه مردمی ثائر
@saeer_ir
تولیدگر محتوا : معراج
بارگذاری شده در : 1402/08/26
تکبر در مقابل ولی خدا و نپذیرفت مقام و جایگاه متعالی او انحراف بزرگی است که شیطان را از درگاه قرب الهی دور کرد. این طرز تفکر امروزه در میان وهابیت دیده میشود و باید ریشههای تاریخی آن را در صدر اسلام جستجو کرد. روزى معاويه همين كه صداى مؤذن را كه شهادت به رسالت پيامبر گرامى صلىاللهعليهوآله مىداد شنيد، بهصورت اعتراض گفت: «اى فرزند عبداللّه، همّت بلندى داشتى، به كمتر از اين كه نامت كنار نام خدا بيايد، رضايت ندادى!»[1] امروز هم کسانی که تکریم و تعظیم پیامبر خدا صلیالله علیه و آله و اهل بیت معصومین علیهم السلام را برنمیتابند و به بهانه شرک با آن مبارزه میکنند به نوعی سر همین سفره نامبارک نشستهاند.
[1] شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 10، ص 101
تولیدگر محتوا : شجریان
بارگذاری شده در : 1402/08/26
گیرم که نوحه خوانی عمل غلطی باشد که البته نیست؛ گیرم که برقراری جلسه عزاداری برای امام حسین علیهالسلام عملی اشتباه باشد که البته نیست؛ اما آیا میتوان این رفتارها را نوعی شرک و کفر قلمداد کرد و خون افراد شرکت کننده در آن را مباح دانست؟!
منابع معتبر شیعه این سیره رفتاری را از بهترین اعمال محسوب کردهاند و جایی برای تردید در اهمیت و استحباب مؤکد آنها باقی نمیگذارند[1] چنانچه ثمرات عملی و رفتاری این مجالس در تحکیم مذهب و ترویج اخلاق قابل انکار نیستند بااینهمه در تاریخچه وهابیت مقابله شدیدی با این جریان دیده میشود. در تاریخ آمده است که حسن بن على بَرْبَهارى، عالم معروف حنبلى زيارت قبور، نوحهگرى و مرثيهخوانى بر امام حسين عليهالسلام را براى اولين بار منع كرد و زيارت حضرت را قدغن ساخت و دستور كشتن نوحه خوانان را صادر كرد!!![2]
[1] برای مطالعه بیشتر به ترجمه کتاب «کامل الزیارات» از معتبرتین منابع در این خصوص مراجعه کنید.
[2] نشوار المحاضره، ج 2، ص 134.
تولیدگر محتوا : شجریان
بارگذاری شده در : 1402/08/26
احمد بن تيميّه (728- 661 ق) در سال 661 در حران سوریه متولد شد. نزدیک به 300 جلد کتاب از او باقی مانده است که در آنها بر کلیه مذاهب اسلامی و تفکرات رایج تا زمان عصر خود مخالفت کرده است. در این میان اعتقاد به جسمانیت خدا و تشبیه نیز در آثار او دیده میشود تا جایی که بسیاری از علمای عصر کتبی در رد دیدگاههای او نوشتند. مخالفتها با او تا جایی رسید که خلیفه وقت از ترویج افکار او در شام ممانعت کرد و جان و مال کسانی را که اعتقادات او را داشته باشند حلال شمرد! او تمام مسلمانان را به یهود و نصاری تشبیه میکرد و آنها را از زیارت قبر رسول خدا صلیالله علیه و آله منع کرده آن را نوعی شرک قلمداد مینمود.[1]
[1] برای مطالعه بیشتر در این خصوص به کتاب «وهابیت مبانی فکری، کارنامه عملی» و «جریان شناسی وهابیت» و ... مراجعه کنید.
تولیدگر محتوا : شجریان
بارگذاری شده در : 1402/08/26
نظریات غریب ابن تیمیه موجب شد تا تمام فقهای عصر او به انحرافش اعتراف کنند و او را به زندان اندازند. افکار او آراء عمومی را متشنج میکرد و اعتقادات آنان را تضعیف مینمود تا اینکه در هشتم رجب سال 705 قمری قاضیان در قصر نائب السلطنه او را احضار کردند و کتاب الواسطیه او را قرائت نمودند و در طی جلسات مناظره و اثبات انحرافات فکری او حکم به تبعید وی به مصر را صادر نمودند. بعدها در مصر نیز مورد محاکمه قرار گرفت و قاضی بدر الدین که معتقد بود او در بیان مسئله توسل به پیامبر گرامی اسلام صلیالله علیه و آله توهین کرده و ادب را مراعات نکرده است او را محکوم به زندان نمود.
تولیدگر محتوا : شجریان
بارگذاری شده در : 1402/08/26
توسل و استغاثه به بزرگان دین و مخصوصاً پیامبر گرامی اسلام صلیالله علیه و آله منافاتی با توحید ندارد. مگر آن زمان که یعقوب نبی به تصریح قرآن کریم به پیراهن یوسف پیامبر تبرک جست و چشمان کور خود را به برکت این لباس که بر تن ولی خدا بود شفا بخشید[1] شرک ورزید؟! مگر هنگامیکه ملائکه در تکریم آدم ابوالبشر در مقابل او خضوع و خشوع و سجده کردند[2] مشرک شدند؟! آری کسی که این گونه تکریم و تعظیمها در مقابل پیامبر اکرم صلیالله علیه و آله را منع میکند قبل از اینکه درد توحید داشته باشد مرض کبر و خود برتربینی دارد! نظیر شیطان که از تکریم ولی خدا آدم علیهالسلام سر باز زد! در اینجاست که باید کلام ابن حجر عسقلانی عالم بزرگ اهل سنت را مرور کرد که میگوید: «بعضى به سبب مخالفت ابنتیمیه با توسّل و استغاثه به رسول اكرم صلى الله عليه وآله، كه اين نيز تنقيص مقام نبوّت، و مخالفت با عظمت حضرت به حساب میآید، وى را زنديق و بى دين دانستهاند.»[3]
[1] یوسف: 96
[2] ص: 73
[3] الدرر الكامنه فى أعيان المائه الثامنه: 1/ 155
تولیدگر محتوا : شجریان
بارگذاری شده در : 1402/08/26
ابنتیمیه بزرگترین تئوریسین وهابیت است اما بااینهمه منظومه فکری او ازمنظر بسیاری از بزرگان اهل سنت منظومهای گمراه و گمراه کننده است! ابن حجر مکی یکی از اندیشمندان بزرگ سنی مذهب است که در خصوص او مینویسد: «خدا اورا خوار و گمراه و كور و كر كرده است، و پيشوايان اهل سنّت و معاصرين وى از شافعيها، و مالكيها، و حنفيها، بر فساد افكار واقوال او تصريح دارند، اعتراض وى حتى عمر بن خطاب و على بن أبى طالب (عليهالسلام) را نيز در بر گرفته است ... سخنان «ابن تيميّه» فاقد ارزش بوده، واو فردى بدعت گذار، گمراه، و گمراهگر و غير معتدل است، خداوند با او به عدالت خود رفتار نمايد، و ما را از شرّ عقيده و راه و رسم وى حفظ نمايد.»[1]این دست اظهار نظرها بهروشنی این نکته را بیان میکنند که حساب «اهل سنت» از «وهابیت» جدا و مستقل است و وهابیت در تقابل صریح با اسلام شیعی و سنی قرار دارد.
[1] الفتاوى الحديثه: 86.
تولیدگر محتوا : شجریان
بارگذاری شده در : 1402/08/26
آراء محمد بن عبد الوهاب نظیر ابنتیمیه مورد انتقاد قرار گرفت و در ابتدا اقبالی به آنها صورت نپذیرفت. دكتر منير العجلانى دراینباره مینویسد: «محمّد بن عبد الوهّاب در آغاز كارش به بصره آمد، و عقايدش را اظهار نمود، كه با مخالفت شديد بزرگان بصره مواجه شد، كه در نتيجه مردم عليه او قيام نموده و او را از شهر بيرون كردند.»[1]مرز مخالفتها با او بسیار جدی بود بهگونهای که اولین فردی که بر رد عقایدش کتاب نوشت برادر او سلیمان بن عبد الوهاب است. وی در کتابی به نام «الصواعق الإلهيّه فى الردّ على الوهّابيّه» با عقاید برادر خود مخالفت کرد علاوه بر این پدرش که خود از علما بود او را گمراه میدانست و مردم را از تبعیت وی منع میکرد.[2]
[1] تاريخ العربيّه السعوديّه: 88.
[2] كشف الارتياب: 7.
تولیدگر محتوا : شجریان
بارگذاری شده در : 1402/08/26
اولین کسی که در مخالفت با محمد بن عبد الوهاب قلم زد و کتاب نوشت، برادرش سلیمان به عبد الوهاب است. وی در کتاب «الصواعق الالهیه فی الرد علی الوهابیه» استدلال متینی در رد اعتقادات برادرش دارد و مینویسد: «امورى كه «وهابيان» آن را موجب شرك و كفر مىدانند و آن را بهانه مباح شدن مال و جان مسلمانان مىپندارند در زمان ائمه اسلام به وجود آمده بود، ولى از هيچ يك از ائمه اسلام شنيده و روايت نشده است كه مرتكبين اين اعمال را كافر يا مرتد دانسته و دستور جهاد با آنان را داده باشند و يا اينكه بلاد مسلمانان را به همان گونه كه شما مىگوييد بلاد شرك و دار الكفر ناميده باشند» انسان وقتی این رفتار دور از منطق وهابیان را میبیند ناخواسته به یاد ضرب المثل معروف می افتد: شاه میبخشید و وزیر نمیبخشد!
تولیدگر محتوا : شجریان
بارگذاری شده در : 1402/08/26
محمد بن عبد الوهاب بر پایه مخالفتهای فراوانی که با او صورت میگرفت چندین مرتبه به شهرهای مختلف تبعید گردید تا نهایتاً در درعیه ساکن شد. حاکم درعیه «محمد بن سعود» در این شهر با او هم پیمان شد تا حکومت از آن او باشد و تبلیغ فکر و مرام جدید توسط محمد بن عبد الوهاب صورت پذیرد. بدین صورت بود که حمایت آل سعود از این شخصیت موجب شد تا بتواند افکار و آراء باطل خود را تبلیغ کند. اولین اقدامی که انجام داد تخریب بارگاه اصحاب پیامبر اسلام صلیالله علیه و آله در اطراف درعیه و ازجمله قبر برادر خلیفه دوم «زید بن خطاب» بود.[1] آری اگر حمایت آل سعود نبود این تفکرات باطل امکان نضج پیدا نمیکرد و همانطور که در زمانه ابن تیمیه اقبالی به آنها نشد در این زمانه نیز توفیقی پیدا نمیکرد.
[1] هذه هى الوهابيّه: 125، السلفيّه بين أهل السنّه والاماميّه: 307.
تولیدگر محتوا : شجریان
بارگذاری شده در : 1402/08/26
پس از پیمانی که میان محمد بن عبد الوهاب و محمد بن سعود (جد آل سعود) بسته شد به شهرهای مختلف حمله کرده بسیاری از آنها را به تصرف خود درآوردند و از بسیاری از آنان نیز غنیمتهای فراوان به چنگ آوردند. این امر باعث شد که شهر درعیه که شهری فقیر بود تبدیل با پایتختی متمول و ثروتمند گردد که مردم آن سلاحهای خود را با طلا زینت میدادند![1] سپاه محمد بن وهاب مردم را به توحید تازه او دعوت میکردند و در صورتی که آنها نمیپذیرفتند خون آنها را مباح میشمردند و بر مال و جان آنها هجوم میبردند طبق اين رويه مثلاً از اهالى يك قريه به نام «فصول» در شهر «احسا» سيصد مرد را به قتل رسانيدند و اموالشان را به غارت بردند.[2] در این میان به چه راحتی میتوان افراد را متهم به شرک نمود و به بهانه مقابله با شرک و ترویج توحید ناب! هوای نفس خود را سیر کرد و جان و اموال مردم را غارت کرد. امروز نیز گروهکهای تروریستی وهابی در دنیای اسلام دقیقاً پای در جای پای سلف خود گذاشتهاند!
[1] نقدی بر وهابیت، ص 27.
[2] تاريخ المملكة العربية السعودية ج 1 ص 51
تولیدگر محتوا : شجریان
بارگذاری شده در : 1402/08/26
محمد بن عبد الوهاب در سال 1206 درگذشت اما پیروانش که به برکت غنائم جنگی و اماکن تصرف شده قدرت پیدا کرده بودند به رویه خود ادامه دادند تا اینکه در سال 1216 امیر سعودی وهابی سپاه خود را به کربلا فرستاد و فجایع انسانی در آنجا رقم خورد که کمتر در طول تاریخ دیده شده است. بر اساس گزارشهای رسیده از پنج هزار تا بیست هزار نفر در این حمله، از مسلمانان و شیعیان کشته شده و به خاک و خون کشیده شدند! و سپاه سعودی وهابی در نهایت به حرم مطهر سید الشهدا علیهالسلام حمله برد و با هتک حرمت به این مکان مقدس تمام خزانههای آن را غارت نمود! پس از این، حملات مکرری از وهابیت به کربلا و نجف در تاریخ ثبت شده است که در هرکدام تعدادی از مسلمانان بی گناه کشته شدهاند.[1]
[1] نقدی بر وهابیت، ص29 و 30 و تاريخ كربلا و حائر حسين (عليه السّلام) ص 172- 174.
تولیدگر محتوا : شجریان
بارگذاری شده در : 1402/08/26
جریان وهابیت با شمشیر آل سعود رشد پیدا کرد و با تکفیر و تفسیق مسلمانان بهترین عامل برای ترویج دشمنی در میان مسلمانان را ایجاد نمود. آل سعود با تسلط بر چاههای نفت و ثروت گزافی که به دست آوردند از طرفی و با تسلط بر حرمین شریفین و معرفی نمودن خود به دنیا بهعنوان «خادم الحرمین الشریفین» از طرف دیگر این سلطه را بیشتر تحکیم بخشیدند. امروز خون بی گناه هزاران بلکه میلیونها مسلمان بی گناهی که در سوریه و افغانستان و یمن و ... ریخته میشود به گردن همین تفکر خبیثی است که طبیعتاً از طرف استعمار غرب نیز حمایت بی دریغ میشود زیرا اتحاد اسلامی بزرگترین دشمن در مقابل استعمار غربی است و وهابیت بهترین دستاویز برای به مسلخ کشیدن این اتحاد.
تولیدگر محتوا : شجریان
بارگذاری شده در : 1402/08/26
گذشت که در لغت، عبادت به معنای خضوع و خشوع آمده است اما هرگز نمیتوان در «توحید عبادی» عبادت را اینگونه معنا کرد! در این صورت باید گفت: «خضوع و خشوع تنها اختصاص به خدا دارد و در مقابل هر فرد دیگری حرام و شرک است!» اگر اینگونه باشد در دنیا هیچکس حتی انبیاء و اولیاء نیز نعوذبالله از دامن شرک رها نمیشوند! شاگرد در مقابل استاد، فرزند در مقابل والدین، کوچک در مقابل بزرگ و بسیاری افراد در مقابل دیگران خضوع میکنند اما هرگز کار آنها عبادت نیست. قرآن کریم میفرماید: «بالهای ذلّت را به نشانه محبّت در برابر پدر و مادر فرود آور!»[1] آیا در این صورت قرآن امر به عبادت پدر و مادر نموده است؟! بنابراین عبادت هرچند نوعی خشوع و خضوع است اما صرفاً خضوع و خشوع نیست و الا هیچکس در دنیا شناسنامه توحیدی نخواهد داشت!
[1] اسراء: 24.
تولیدگر محتوا : شجریان
بارگذاری شده در : 1402/08/26
نهایت خضوع ملائکه در مقابل آدم!
گذشت که برخی عبادت را به معنای «نهایت خضوع» تفسیر کردهاند. صرفنظر از ابهام معنایی این تفسیر
ـ که در بخش قبل به آن اشاره شد ـ آیات قرآن نیز اجازه پذیرش آن را به ما نمیدهند. برای مثال همه میدانیم که بر اساس آیات متعددی از قرآن کریم[1] ملائکه مأمور شدند در مقابل آدم ابوالبشر سجده کنند! این سجده بدون شک مصداقی برای «نهایت خشوع» است اما درعینحال ملائکه آدم را عبادت نکردند! بهراستی چه تفاوتی میان سجده ملائکه بر آدم و سجده بتپرستان بر بت وجود دارد درحالیکه هر دو نهایت خشوع هستند اما یکی عین کفر و دیگری عین توحید است؟! اگر عبادت را اینگونه تفسیر کنیم آنگاه باید تمام فرشتگان را مشرک و در مقابل ابلیس لعین را موحد محسوب کنیم! زیرا آنها در مقابل غیر خدا سجده کردند و نهایت خضوع را نمایان ساختند اما ابلیس چنین نکرد!
[1] بقره: 34 و ص: 73 و ...
تولیدگر محتوا : شجریان
بارگذاری شده در : 1402/08/26
تمام مسلمانان حتی خود وهابیان در مراسم حج حجر الاسود را برای تبرک لمس میکنند؛ خانه خدا را میبوسند؛ دور این خانه سنگی و گلی طواف میکنند؛ بین دو کوه صفا و مروه راهپیمایی و هروله میکنند و ... آیا تابهحال به ذهن احدی خطور کرده است که این رفتارهای مسلمانان شرک است و سنگ پرستی و کوه پرستی است! شاید کسی از بیرون این اشکال را مطرح کند چون حقیقت این اعمال را نمیداند اما هر مسلمانی میداند که این رفتارها، سنگ و کوه پرستی نیست زیرا اعتقادی به خدایی و ربوبیت و الوهیت برای این سنگها و اشیاء وجود ندارد! بهراستی اگر این عنصر اعتقادی نباشد چگونه میتوان بین دست کشیدن بر یک بت برای تبرک و دست کشیدن بر حجر الاسود برای تبرک تفاوت قائل شد! اینهمه نشان میدهد که بدون شک نباید عبادت را صرف خضوع و خشوع تفسیر نماییم. در بخشهای بعد این مطلب را بیشتر توضیح خواهیم داد.
تولیدگر محتوا : شجریان
بارگذاری شده در : 1402/08/26
گذشت که آیات قرآن کریم رسولالله صلیالله علیه و آله را در دو فعل «بینیاز کردن» و «عطا کردن» در کنار خدا قرار دادهاند و این دو فعل را به «الله و رسولالله» نسبت میدهند (أَغْناهُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُه؛ آتاهُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُه([1] در این آیات «رسوله» به «الله» عطف شده است و این بهروشنی میفهماند که رسول خدا در این دو فعل با خدا همراه و شریک بوده است! آیا این کفر و شرک نیست؟! پاسخ به این سؤال حساس و مهم از مباحث قبل روشن میشود! این شراکت را دو گونه میتوان تصور کرد: اول شراکت مستقلانه و مشرکانه و در عرض خدا! این معنا قطعاً همان شرک است و هیچ مسلمانی به آن معتقد نیست و دوم شراکت غیرمستقلانه، غیر مشرکانه و در طول خدا؛ البته در عرف رایج به این قسم دوم «شراکت» گفته نمیشود و شراکت به معنای اول به ذهن میآید اما درهرصورت این معنا با سایر آیات قرآن ـ که در بخشهای قبل به آنها اشاره شد ـ کاملاً سازگار است درنتیجه پیامبر اکرم و یا هر وسیله تأثیرگذار دیگری در طول خدا و در سایه اراده او اثر میگذارد و هیچ مانعی ندارد. در بخش بعد با تبیین یک مثال این مسئله را واضحتر خواهیم کرد.
[1] توبه: 74 و 59.
تولیدگر محتوا : شجریان
بارگذاری شده در : 1402/08/26
فرض کنید تابلویی با دو میخ به دیوار وصل شده و در ارتفاع قرارگرفته است حال به دو جمله زیر توجه کنید:
الف. دو میخ در ایستادن تابلو شریک هستند.
ب. میخ و دیوار در ایستادن تابلو شریک هستند.
تفاوت شراکت در جمله اول با جمله دوم در چیست؟ کاملاً روشن است! دو میخ شریک هم هستند اما شریکانی مستقل! اگر تابلو 10 کیلو وزن داشته باشد هرکدام 5 کیلو را تحمل میکنند و تأثیرگذاری هر یک نیز ربطی به دیگری ندارد اما میخها و دیوار نیز شریک هستند اما شریکانی غیرمستقل زیرا تمام این ده کیلویی که میخها تحمل میکنند با تکیه به دیوار است که تحمل میکنند! اگر لحظهای دیوار نباشد تابلو سرنگون میشود و صدها میخ هم دیگر به کار نمیآیند!
به معنای اول که همان فاعلیت عرضی و مستقل است هیچچیز در عالم شریک خدا نیست و اگر کسی چنین اعتقادی داشته باشد قطعاً مشرک است اما معنای دوم که همان فاعلیت طولی و غیرمستقل است ـ و البته در عرف رایج به آن شراکت گفته نمیشود ـ عین توحید است! در این معنا هر موجود تأثیرگذاری با تکیهبر خدا تأثیرگذار است و الا اگر خدا نباشد تأثیری نخواهند داشت.
تولیدگر محتوا : شجریان
بارگذاری شده در : 1402/08/26
کسانی که با قرآن مأنوس هستند تعبیر «من دون الله» را درآیات قرآن بسیار دیدهاند. این تعبیر 70مرتبه در قرآن ذکرشده است و در تمام این موارد در کنار مسئله «بتپرستی» و شرک قرارگرفته است، گویا رمز شرک در همین عبارت است. برای نمونه میفرماید: «إِنِّي نُهيتُ أَنْ أَعْبُدَ الَّذينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ؛ من از عبادت کردن کسانی که غیر از خدا میخوانید نهی شدهام»[1] این عبارت کنایه از استقلال است و در تمام موارد بهکاررفته معنای آن استقلال از خداست برای نمونه در همین آیه «خواندن من دون الله» هرچند خواندن غیر خدا ترجمه میشود اما معنای حقیقی آن «خواندن مستقل از خدا» است و الا شکی نیست که خواندن و صدازدن غیر خدا، مثل صدازدن فرزند و همسر و ... و حتی صدازدن پیامبر و امام و ولی خدا منعی ندارد و پرستیدن آنها محسوب نمیشود.
[1] انعام: 56
تولیدگر محتوا : شجریان
بارگذاری شده در : 1402/08/26
چرا سجده ملائکه به آدم عبادت آدم نیست اما سجده بتپرست به بت عبادت بت است؟! مگر هر دو به غیر خدا سجده نکردهاند؟! آیا اشکالی دارد که هر دو بیاشکال باشند؟! اگر سجده ملائکه منافاتی با توحید ندارد خب سجده بر بتها هم همینگونه حساب شود و اگر سجده بر بت شرک است چرا ملائکه مشرک نباشند؟! اصلاً چرا ابلیس از درگاه الهی طرد شد؟! آیا او از چیزی غیر از عبادت خدا و سجده بر غیر او اعراض کرد؟! آیا او بهجای طرد و لعن شایسته قرب و تحسین نبود؟!
پاسخ این سؤالات با تعریف عبادت روشن میشود! آری هم ملائکه و هم بتپرستان با سجده خود «نهایت خضوع و خشوع» را محقق میکنند اما یکی منافاتی با توحید ندارد زیرا همراه با اعتقاد به خدایی آدم و استقلال او نیست اما دیگری عین شرک است زیرا همراه با این اعتقاد در مورد بتهاست. ایکاش این تفاوت مهم موردتوجه وهابیان بود آنگاه بهسادگی افراد را به بهانه توسل و تبرک و زیارت و ... محکوم به شرک و هدر بودن خون آنها نمیکردند!
تولیدگر محتوا : شجریان
بارگذاری شده در : 1402/08/26
کسانی که با آثار وهابیان آشنا هستند و یا از نزدیک با آنها گفتگو کردهاند میدانند که نظام فکری آنها تکیه روشنی به رفتار شرکآلود بتپرستان دارد بهگونهای که بسیاری از رفتارهای مسلمانان نظیر توسل، تبرک، زیارت قبور، عزاداری و ... را به «بتپرستی» تشبیه میکنند. در مباحث قبل کاملاً روشن شد که این شباهت اصلاً قابلقبول نیست زیرا یکی مصداق عبادت غیر خدا است و دیگری اینچنین نیست اما صرفنظر از این مباحث باید این سؤال را از وهابیان پرسید؟ «بهراستی چرا این امور را تشبیه به سجده ملائکه و سجده یعقوب نمیکنید؟» همه میدانیم که سجده اوج خاکسپاری و خشوع است اما مسلمانان بر غیر خدا سجده نمیکنند و حتی فقهای شیعه نیز این کار را حرام میدانند. امور یادشده یعنی توسل و تبرک و ... درشدت خضوع هرگز بهپای سجده نمیرسند اما چرا نباید آنها را بهجای اینکه مثل بتپرستی حساب کرد مثل سجده ملائکه و از باب خشوع و خضوع در مقابل ولی خدا حساب نمود؟!
تولیدگر محتوا : شجریان
بارگذاری شده در : 1402/08/26
برخی از اولیاء الهی دارای به اذن خدا دارای تأثیرگذاری در نظام هستی هستند چنین امری ولایت تکوینی نام دارد و در قرآن کریم برای برخی از اولیاء الهی مطرحشده است. ازنظر قرآن عیسی علیهالسلام دارای ولایت تکوینی است. او خود اینچنین میگوید: «من براى شما از گل چون شكل پرنده خلق میکنم، آنگاه در آن مىدمم، و به اذن الهى پرنده مىشود و به اذن خدا كور مادرزاد و پيس (نوعی بیماری) را بهبود مىبخشم و مردگان را زنده مىكنم. و به شما ازآنچه مىخوريد و آنچه در خانههاى خود ذخيره مىكنيد، خبر مىدهم» (آلعمران: 49) در این آیه شریفه تمام امور حتی خلق کردن به خود عیسی نسبت دادهشده است اما درعینحال هیچیک از تأثیرگذاریها مستقل از خدا دانسته نشده بلکه همه به اذن الله بودهاند. بنابراین عیسی به اذن الله در نظام هستی مؤثر بوده است و این چیزی جز ولایت تکوینی نیست.
تولیدگر محتوا : شجریان
بارگذاری شده در : 1402/08/26
شیعه به بزرگان خود توسل میکند چون معتقد است آنها ولایت تکوینی دارند. در کتب معتبر شیعی با اسناد صحیح روایات فراوانی به این معنا واردشده است چنانچه در زیارتنامههای امامان شیعه این مسئله به چشم میخورد. بهعنوان یک نمونه به زیارت مأثوری برای امام حسین علیهالسلام اشاره میکنیم که با سند معتبر از امام صادق علیهالسلام نقلشده است: «خداوند تنها به سبب شما شروع کرده است و تنها به سبب شما خاتمه میدهد، تنها به سبب شما آنچه را بخواهد محو کرده و آنچه را بخواهد اثبات مینماید و تنها به سبب شما ذلت و خواری را از ما دور میسازد ... و زمین تنها بهواسطه شما درختانش را میرویاند، و درختان تنها بهواسطه شما میوه میدهند و آسمان تنها بهواسطه شما باران و رزق مردم را نازل میگرداند و خداوند تنها بهواسطه شما سختیها را از بین میبرد و تنها بهواسطه شما باران را میباراند و تنها بهواسطه شما زمین را – که بدنهای شمارا حمل میکند - مستقر و پابرجا نگاه میدارد ... اراده خداوند در تقدیرات امورش به شما نازل میشود و از خانههای شما صادر میشود.»[1] در تمام این جملات برای امام تأثیرگذاری در عالم به اذن و مشیت الهی ثابتشده است و این چیزی جز ولایت تکوینی نیست.
[1] کافی، ج 4، ص 577
تولیدگر محتوا : شجریان
بارگذاری شده در : 1402/08/26
در بخشهای قبل گذشت که از منظر قرآن پیامبران و حتی برخی انسانهای عادی دارای ولایت تکوینی هستند و برای شیعه نیز به لحاظ درون مذهبی مسلم است که امامان معصوم و اولیاء دین که به آنها متوسل میشوند دارای ولایت تکوینی میباشند بااینهمه چگونه میتوان درخواست از آنها را با درخواست از بتها برابر دانست؟! یکی درخواست از «صاحب ولایت تکوینی به اذن الله» است و دیگری درخواست از موجودی بیخاصیت! نباید این دو را به یکدیگر قیاس کرد اما متأسفانه وهابیان تفاوتی بین این دو نمیبیند! بههرروی علاوه بر تفاوتی که ذکر شد تفاوت دیگری نیز میان توسل و بتپرستی وجود دارد که در بخش بعد به آن اشاره میکنیم.
تولیدگر محتوا : شجریان
بارگذاری شده در : 1402/08/26
توسل «درخواست از صاحب ولایت تکوینی» و بتپرستی «درخواست از موجودی بیخاصیت» است اما بااینهمه تفاوت دوم مهمتری نیز در اینجا وجود دارد و آن اینکه بتپرستی برخلاف توسل مصداق «شرک در عبادت» است. بتپرستان بتها را عبادت میکنند اما توسل کنندگان هرگز شخصی را که به او متوسل میشوند معبود خود نمیشمارند! این نکته با توجه به تعریف عبادت که در بخشهای قبل مفصل از آن سخن گفتیم کاملاً روشن میشود زیرا در بتپرستی اعتقاد به استقلال بتها در تأثیرگذاری و الوهیت و خدائی آنها وجود دارد اما کسی که به شخصی متوسل میشود هرگز چنین اعتقادی ندارد بلکه او را صرفاً «وسیله خدا» میداند که به جهت داشتن ولایت تکوینی به اذن خدا قدرت تأثیرگذاری در نظام هستی دارد.
تولیدگر محتوا : شجریان
بارگذاری شده در : 1402/08/26
در آیه 194 سوره اعراف از چه چیزی نهی شده است؟ پاسخ با دقت در مضمون آیه روشن میشود؛ از خواندن و صدا نمودن شریکانی برای خدا که دو ویژگی دارند: اولاً «من دون الله» و مستقل از خدا هستند ـ این ویژگی در بخش قبل بیان شد ـ و ثانیاً «بیخاصیت و بدون اثر» هستند! یکبار دیگر به ترجمه این آیه و آیه بعد آن دقت کنید: «آنهایی كه جز اللَّه به خدايى مىخوانيد، بندگانى چون شمايند. اگر راست مىگوييد، آنها را بخوانيد، بايد شمارا اجابت كنند. آيا آنها را پاهايى هست كه با آن راه بروند؟! يا آنها را دستهایی هست كه با آن حمله كنند؟! يا چشمهایی هست كه با آن ببينند؟! يا گوشهایی هست كه با آن بشنوند؟! بگو: شريكانتان را بخوانيد و بر ضد من تدبير كنيد و مرا مهلت مدهيد!»[1] بهراستی دو تفاوت آشکار «استقلال شرکا» و «بیخاصیت بودن آنها» در این دو آیه با صدای بلند فریاد میشوند! دو تفاوتی که اثری از آنها در اولیاء خدا نیست! اولیاء خدا وسیله و سبب او هستند و هیچ استقلالی ندارند بهعلاوه اینکه به اذن او دارای خاصیت هستند و ولایت تکوینی دارند و پاسخ افراد را میدهند و ضدیتی با خدا ندارند تا آیه شامل حال آنها شود! حقیقت این است که بازهم وهابیان بیجهت جامعه شیعه را متهم به شرک و بتپرستی کردهاند!
[1] اعراف: 194 و 195.
تولیدگر محتوا : شجریان
بارگذاری شده در : 1402/08/26
پس از بیان تعریف عبادت و جدا نمودن مرز آن از شرک در عبادت به سؤالی که قبلاً مطرح کردیم بار دیگر بازمیگردیم: به چه دلیل سجده فرشتگان بر آدم و نیز سجده یعقوب بر یوسف ـ که هر دو صریحاً در قرآن آمده است ـ شرک و عبادت غیر خدا نبودهاند؟!
پاسخ شیعه روشن است! عبادت پشتوانه اعتقادی دارد و از اعتقاد به خدائی معبود و استقلال او در تأثیرگذاری نشأت میگیرد. در مخیله فرشتگان و یعقوب اثری از خدائی و استقلال آدم و یوسف نبوده است بنابراین رفتار آنها «تعظیم و تکریم در برابر ولی خدا» بوده است نه «عبادت غیر خدا»! امروزه نیز توسل و زیارت و تبرک و ... اقتدا به فرشتگان مقرب الهی است و نوعی تعظیم و تکریم ولی خدا است و خود از برترین مصادیق عبادت است.
پاسخ وهابیان به این پرسش مهم را در بخش بعد دنبال کنید.
تولیدگر محتوا : شجریان
بارگذاری شده در : 1402/08/26
اگر نگاه دقیقی به دنیای پیرامون خود بیاندازیم تمام اطراف ما را «وسائل» پر کردهاند، به وسیله آب مینوشیم، به وسیله غذا سیر میشویم، به وسیله نور خورشید گرما میگیریم، به وسیله باد بهاری طراوت مییابیم، به وسیله باران برکت مییابیم و ... هیچکدام از این «وسیلهها» ما را از یاد خدا غافل نمیکنند و ما بهعنوان یک دیندار مؤمن میدانیم که در ورای هر یک از آنها خدای «مسبب الاسباب» قرار دارد که این وسائل را تدبیر میکند و امور ما را با آنها سامان میدهد[1] در واقع اوست که به وسیله آب سیرابمان و به وسیله غذا سیرمان و به وسیله باران با طراوتمان و ... میکند. آیا در چنین منطقی اگر در کنار اینهمه وسیله یکی از اولیای الهی نیز «وسیله جلب رحمت و مغفرت الهی» محسوب شود شرک است؟! وهابیت چنین میپندارند!! در این بخش به بررسی این دیدگاه خواهیم پرداخت.
[1] مجمع البحرین، ج1، ص 256.
تولیدگر محتوا : شجریان
بارگذاری شده در : 1402/08/26
در بخش قبل گذشت که مقصود از کلمات، ممکن است ذوات و اشخاص باشد. مطابق این احتمال آدم علیهالسلام به برخی اشخاص توسل نموده است و به برکت آنها بخشیده شده است در برخی از روایات نیز این کلمات به وجود مقدس «پنج تن آل عبا» تفسیر شده است بهگونهای که آدم اشباح نورانی پنج تن را مشاهده کرده و به آنها توسل جسته است[1] علاوه بر این ممکن است مقصود از کلمات اسامی پیامبر اکرم و اولیای دین باشد چنانچه در روایت خلیفه دوم ـ که پیشتر بیان شد ـ و برخی دیگر از روایات این معنا مشاهده میشود چنانچه در برخی منابع شیعی آمده است: «آدم نامهائى را ديد كه در عرش نوشته است، و به آنها توسل جست، به او گفته شد كه آنها نامهاى گرامىترين مخلوقات خداست و آن نامها عبارتند از محمد، على، فاطمه، حسن و حسين. آدم براى قبول توبه و تعالى خود به آنها متوسل گرديد.»[2]
[1] در این خصوص به تفسیر برهان در ذیل آیه 36 سوره بقره مراجعه شود.
[2] مجمع البيان جلد 1، صفحه 89.
تولیدگر محتوا : شجریان
بارگذاری شده در : 1402/08/26
متن عربی حدیثی که در بخش قبل از خلیفه دوم نقل گردید مطابق با صحیح بخاری اینچنین است: «إنّ عمر بن الخطّاب كان إذ قحطوا استسقى بالعبّاس بن عبد المطلّب رضى اللّه عنه، و قال اللّهمّ كنّا نتوسّل إليك بنبيّنا فتسقينا و انّا نتوسّل إليك بعمّ نبّينا فاسقنا قال فيسقون» در اینجا توجه به نکاتی شایسته است:
الف. متن فوق (... کان اذ قحطوا ...) ظاهر در این معنا است که داب خلیفه دوم این بوده است که در زمان قحطی به عباس عموی پیامبر متوسل میشده یعنی این واقعه چندین مرتبه رخ داده است نه اینکه تنها یک مرتبه بوده باشد! نقلهای مختلف از این واقعه نیز میتواند شاهد بر این احتمال باشد.
ب. متن فوق نشان میدهد که توسل به خود پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نیز در میان صحابه امری رایج بوده است.
تولیدگر محتوا : شجریان
بارگذاری شده در : 1402/08/26
توسل خلیفه دوم به عباس عموی پیامبر ـ که در صحیح بخاری نقل شده است و متن آن در بخش قبل بیان شد ـ نکات مهمی را شامل می شود؛ در بخش قبل دو نکته بیان شد و اینک دو نکته دیگر افزوده میشود:
ج. خلیفه به دعای عباس توسل نکرده است بلکه به «خود عباس» و یا «مقام و منزلت او در نزد خدا» توسل کرده است و این دقیقاً همان چیزی است که وهابیت با آن مخالفت میکنند. حتی در برخی نقلها آمده که خلیفه به ریش و محاسن عباس توسل جست.[1]
د. خلیفه توسل را منحصر به پیامبر اکرم صلیالله علیه و آله نمیداند بلکه به اشخاصی که از حیث رتبه و مقام پایینتر از ایشان هستند نیز متوسل میشود!
تمام نکات فوق برخلاف اعتقادات خشک و بی اساس وهابیت است!
[1] «وفاء الوفاء» ج 3 ص 375، نقل از «مصباح الظلام»
تولیدگر محتوا : شجریان
بارگذاری شده در : 1402/08/26
در صحیح ترمذی نقلشده است که وقتی «عبد الرحمن بن ابی بکر» برادر عایشه در حبشه در گذشت جنازه او را به مکه بردند و در آنجا به خاک سپردند. عایشه از مدینه به مکه آمد و به زیارت قبر برادر رفت و حتی اشعاری را بر مزار او خواند.[1]آیا این رفتار عایشه برای وهابیان که به عملکرد او اعتماد دارند حجت نیست؟ آیا «ام المومنین» از حرمت زیارت قبور زنان خبر نداشته است؟ حقیقت این است که وهابیان با این فتوای مضحک، تنها چهره غیر انسانی خود را بیشتر نمایان کردهاند و تأیید دوباره به دست مخالفان خود دادهاند تا بار دیگر به ساختگی بودن و خلاف فطرت بودن این مرام اعتقاد پیدا کنند.
[1] صحيح ترمذى ج 4 كتاب الجنائز باب «ما جاء في زيارة القبور» ص 275
تولیدگر محتوا : شجریان
بارگذاری شده در : 1402/08/26
بخارى از «انس» نقل مىكند: پيامبر زنى را ديد كه بر قبر عزيز خود گريه مىكند، فرمود: «تقوى را پيشه خود ساز و صبر بنما»، آن زن پيامبر را نشناخت، گفت: «مرا رها كن به مصيبتى كه من گرفتار شدهام تو نشدهاى!» وقتى به او گفتند او پيامبر است، قبر عزيز خود را ترك كرد و به خانه پيامبر آمد، معذرت خواست كه من شمارا نشناختم. پيامبر به او فرمود: «صبر در مصيبت مطلوب است!»[1]
اگر زیارت قبور زنان حرام است چرا پیامبر اکرم صلیالله علیه و آله این زن را در قبرستان نهی نکردند و شبیه رفتار غیر انسانی وهابیت که امروزه در مدینه رواج دارد از ورود یک زن در قبرستان جلوگیری نکرده و دستور ندادند که او را از قبرستان بیرون اندازند؟! ممکن است گفته شودحضرت مراعات حال او را کردهاند که عزادار بوده است! خب چرا وهابیان مراعات حال مادران و زنان عزادار را نمیکنند؟! علاوه بر اینکه وقتی زن از قبر برخواست و به محضر حضرت آمد و طبعاً از حالت بیتابی بر مرده خود بیرون شد بازهم پیامبر او را نهی نکردند و حق او را در خصوص حضور بر سر قبر عزیران نفی نکردند بلکه تنها او را به «صبر در مصیبت» امر کردند. بهراستی اگر تأمل و تفکر باشد بسیاری از سخنان پذیرفته نمیشود!
[1] صحيح بخارى كتاب الجنائز باب «زيارة القبور» ص 100 صحيح ابى داود ج 2 ص 171
تولیدگر محتوا : شجریان
بارگذاری شده در : 1402/08/26
گذشت که به فرموده نبی مکرم اسلام صلیالله علیه و آله[1] زیارت قبور مایه یاد مرگ و عبرت بازماندگان و پرهیز از حرص و آز است. از طرفی دیگر حضور باقی ماندگان بر قبر میت منافعی را برای میت نیز دربردارد چراکه با قرائت قرآن و فاتحه و ... ثوابهایی را برای او هدیه میفرستند. علاوه بر این به تجربه ثابتشده است که این حضور بر سر قبر، صبر و تاب بازماندگان را بر مصیبت بیشتر میکند و آرامش از کف رفته آنها را تا حدودی بازگردانده و مرحمی بر زخم عمیق مصیبت خواهد شد. حال آیا این ثمرات اختصاص به مردان دارد؟! قطعاً پاسخ منفی است و ایبسا زنان به دلیل لطافت روح بیشتری که دارند بیشتر از این ثمرات بهره ببرند! بااینهمه جای بسی تعجب است که جماعت وهابیان بدون استناد به دلیلی معتبر زنان را از حضور در قبر و زیارت مزار عزیزان خویش به شدت منع میکنند. در بخشهای قبلی دلیل آنها بر این مسئله بهتفصیل مورد انتقاد قرار گرفت.
[1] صحيح ابن ماجه ج 1 «باب ما جاء في زيارة القبور» ص 113
تولیدگر محتوا : شجریان
بارگذاری شده در : 1402/08/26
آیه 64 سوره نساء ـ که به آمدن محضر رسول خدا و استغفار در پیشگاه او ترغیب میکند و این امر چیزی جز زیارت نیست ـ اختصاصی به حیات آن حضرت ندارد بلکه مسلمانان صدر اسلام بعد از وفات آن حضرت نیز با استناد به همین آیه در کنار مزار ایشان حاضر میشدند و زیارت میکردند. «سمهودى» در اين مورد، از امام على علیهالسلام نقل مىكند كه فرمود: سه روز از دفن پيامبر گذشته بود، عربى آمد و خود را روى قبر پيامبر افكند و خاك قبر را بر سر ريخت و گفت: «پيامبر خدا تو گفتى و ما نيز شنيديم، از خدا گرفتى آنچه ما از تو گرفتيم، از جمله این آیه نازل شده است که: «وَ لَوْ انَّهُمْ اذْ ظَلَمُوا ...» ای رسول خدا من بر نفس خويش ستم كردم و آمدم درباره من طلب آمرزش كنى.»[1]این همان معنایی است که از آیه بدون توجه به برداشت میشود اما اگر عینک آنان را بر چشم بنهیم آنگاه حقایق و ازجمله آیات قرآن را به گونه دیگر خواهیم دید! در بخشهای بعد بحث پیرامون این آیه ادامه مییابد.
[1] وفاء الوفاء ج 4 ص 1361.
تولیدگر محتوا : شجریان
بارگذاری شده در : 1402/08/26
در منابع اهل سنت آمده است که پيامبر گرامى فرمود: «هيچ كس نيست كه بر من سلام بكند، مگر اينكه خداوند روحم را بر من باز مىگرداند و من پاسخ او را مىگويم.»[1] و نیز واردشده است که فرمودند: «بر من درود بفرستيد، زيرا درود شما بر من مىرسد»[2] این دست احادیث بهروشنی نشان میدهند که «میان حیات و ممات آن حضرت» تفاوتی نیست و همانطور که جسم ایشان در زمان حیات ملجاء و پناهگاه مؤمنین بوده و طبق آیه شریفه قرآن[3] در محضر آن حضرت استغفار میکردند و مشمول رحمت الهی میشدند امروزه نیز پس از وفات در مسجد النبی و در روضه منوره شاهد افراد است و پاسخگوی آنها است و طبعاً برای آنها استغفار نیز خواهد نمود.
[1] سنن ابى داود ج 1- كتاب الحج- باب زيارة القبور- صفحات 470- 471.
[2] التاج الجامع للاصول في احاديث الرسول تأليف شيخ منصور على ناصف ج 2 ص 189
[3] نساء:64.
تولیدگر محتوا : شجریان
بارگذاری شده در : 1402/08/26
آنان که مدینه مشرف شدهاند این آیه شریفه را روی ضریح پیامبر اکرم صلیالله علیه و آله و سلم دیدهاند: «يا ايُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَرْفَعُوا اصْواتَكُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِىّ؛ اى افراد با ايمان، از صداى خود بكاهيد، و بلندتر از پيامبر سخن نگوئيد.»[1] با این آیه این معنای صحیح را به ذهن مخاطب منتقل میکنند که نباید در محضر پیامبر اکرم بی احترامی نمود و با صدای بلند و ایجاد همهمه این مکان مقدس را آلوده ساخت. این امر بهروشنی نشان میدهد که آیه شریفه اختصاص به حیات پیامبر اکرم صلیالله علیه و آله ندارد و درست هم همین است اما اگر به همین جماعت گفته شود که ما به زیارت قبر پیامبر آمدهایم تا با این آیه عمل کنیم: «اگر آنان وقتى بر نفس خويش ستم كردند، حضور تو برسند، و خود آنان توبه كنند، و رسول خدا درباره آنان طلب آمرزش كند خدا را تواب و رحيم مىيابند.»[2] میگویند این آیه اختصاص به حیات رسول خدا دارد؟!! انسان نمیداند با این یک بام و دو هوا چه کند!!!
[1] حجرات: 2.
[2] نساء: 64.
تولیدگر محتوا : شجریان
بارگذاری شده در : 1402/08/26
استحباب زیارت قبر پیامبر اکرم از منظر رویات امری مسلم است. علامه امينى، از چهل و دو منبع اسلامى، استحباب زيارت قبر پيامبر را نقل كرده است. ايشان در كتاب «الغدير»[1] نصوص و كلمات آنان را، با كمال دقت نقل كرده است. در کتاب «الفقه على المذاهب الاربعة» ـ كه به قلم چهار تن از علماء مذاهب چهارگانه نوشته شده است و بيانگر افكار چهار امام اهل تسنن است ـ آمده است که «زيارة قبر النّبىّ افضل المندوبات ورد فيها احاديث؛ زیارت قبر نبی اکرم با فضیلتترین مستحبات است که در خصوص آن احادیثی واردشده است»[2] بنابراین از منظر اهل سنت به لحاظ حدیثی و فقهی «استحباب زیارت حضرت رسول» امری مسلم است.
[1] الغدیر، ج 5 ص 106- 129
[2] الفقه على المذاهب الاربعة ج 1 ص 590
تولیدگر محتوا : شجریان
بارگذاری شده در : 1402/08/26
در برخی از روایات اهل سنت پیامبر گرامی اسلام بهروشنی به زائران خود وعده شفاعت داده است. عبد الله فرزند خلیفه دوم نقل میکند که آن حضرت فرمود: «هر كس قبر مرا زيارت كند از شفاعت من بىبهره نخواهد بود.» حديث مذكور در كتاب «الفقه على المذاهب الاربعة» درج گرديده،[1] و علماى مذاهب چهارگانه اهل سنت بر طبق آن فتوا دادهاند. در روایت دیگری نیز آن حضرت زائر را دارای «حق شفاعت» محسوب کرده میفرماید: «هر کس تنها به قصد زیارت من بیاید بر من حق دارد تا در روز قیامت او را شفاعت کنم» «من جاءنى زائرا (لا تحمله) الاّ زيارتى كان حقّا علىّ ان اكون شفيعا يوم القيامة». این حدیث از طریق 16 محدث معتبر نقلشده است.[2]
[1] الفقه على المذاهب الاربعة، جلد 1 صفحه 590.
[2] شفاء السقام، ص 3 تا 11.
تولیدگر محتوا : شجریان
بارگذاری شده در : 1402/08/26
در برخی از روایات اهل سنت آمده است که میان زیارت پیامبر اکرم صلیالله علیه و آله در زمان حیات آن حضرت و زیارت ایشان پس از وفات هیچ تفاوتی نیست و این دو نظیر یکدیگر هستند. بهراستی اگر اینگونه است چرا تفکر خشک وهابیت میان این دو تفکیک میکند؟! گویا برخی چشمها کورند و گوشها کرند! درهرصورت آن حضرت میفرماید: «هر كس خانه خدا را زيارت كند آنگاه قبر مرا زيارت كند مثل اين است كه مرا در حال حيات زيارت كرده است.» این حدیث را 25 تن از مشاهیر اهل سنت نقل کردهاند.[1]در روایت دیگری میفرمایند: «هر کس مرا بعد از وفاتم زیارت کند گویا در حال حیات مرا زیارت کرده است.»[2]
[1] شفاء السقام، 12 تا 16.
[2] «وفاء الوفاء» جلد 4 صفحه 1336- 1348
تولیدگر محتوا : شجریان
بارگذاری شده در : 1402/08/26
در تفکر خشک وهابیت آنچه موضوعیت دارد زیارت خانه خداست و طبعاً افرادی که به حج مشرف میشوند تنها باید از این فضیلت بهره ببرند و جایی برای زیارت پیامبر صلیالله علیه و آله وجود ندارد! اگر مدینه هم میآیند برای درک نماز در مسجدالنبی است و نه زیارت و سلام به حضرت رسول! حتی اگر به این نیت سفر کنند مرتکب سفر حرام شدهاند! بهراستی این دیدگاه چقدر ظالمانه مینماید! گویا مسلمان نباید هیچ محبتی به پیامبر خود داشته باشد و هیچ جلوه تکریمی از او را نباید در سر بپروراند! اما بشنوید از روایتی که برادران اهل سنت نقل میکنند که آن حضرت فرمود: «هر كس خانه خدا را زيارت كند و مرا زيارت ننمايد بر من جفا و ستم كرده است.» اين حديث بوسيله نه تن از مشايخ و حفاظ حديث نقلشده است.[1] گویا حضرت آن روز این نظریات خشک و ظالمانه و پر از جفا را میدیده است.
[1] وفاء الوفاء، جلد 4 صفحه 1342
تولیدگر محتوا : شجریان
بارگذاری شده در : 1402/08/26
وهابیان با استناد به فتوای محمدبنعبدالوهاب اصل زیارت پیامبر اکرم صلیالله علیه و آله را مستحب میدانند اما سفر کردن به این نیت و بستن زاد و راحله برای این اقدام را حرام میدانند! وی میگوید: «زيارت پيامبر مستحب است، ولى مسافرت جز براى زيارت مسجد (مسجدالنبی) و نماز در آنجا، جائز نيست.»[1]وی و تابعان او این فتوا را مستند به روایتی از ابوهریره میکنند که از پیامبر اکرم نقل میکند که فرمود: «لا تشدّ الرّحال إلاّ إلى ثلاثة مساجد: مسجدى هذا و مسجدالحرام و مسجد الأقصى؛ بار سفر بسته نمىشود مگر براى سه مسجد: مسجد خودم و مسجدالحرام و مسجد الأقصى.»[2]چند روایت دیگر نیز به همین مضمون از ابوهریره نقلشده است. هرچند ازنظر شیعه ابوهریره فرد قابل اعتمادی نیست اما صرفنظر از این امر خود این روایت نیز نمیتواند فتوای محمدبنعبدالوهاب را اثبات کند یعنی دلالت این روایت بر «حرمت سفر به نیت زیارت» قابلقبول نیست. در بخشهای بعد به این مسئله پرداخته میشود.
[1] رسائل السنیه، رساله دوم.
[2] صحیح مسلم، ج 4- كتاب حج- باب «لا تشد الرحال» ص 126.
تولیدگر محتوا : شجریان
بارگذاری شده در : 1402/08/26
محمد بن عبد الوهاب معتقد است: « هيچ كس از پيشوايان گذشته، نگفته است كه نماز در نزد قبور و مشاهد اولياء مستحب است و نه نماز و دعا در آنجا افضل از جاى ديگر است بلكه همگى اتفاقنظر دارند كه نماز در مساجد و خانهها، افضل از برگزارى آنها در نزد قبور اولياء و صالحان مىباشد.»[1] این امر رفته رفته ممنوع اعلام شد و امروزه تا مرز شرک پیشرفت کرده است! اگر کسی در کنار قبر پیامبر اکرم صلیالله علیه و آله یا در بقیع بخواهد نماز بخواهند او را منع کرده و در صورت اصرار ایبسا او را دستگیر میکنند! باز هم بهانه شرک رفتار خشک دیگری را بر این جماعت الزام کرده است. در بخشهای بعد در خصوص این مسئله بیشتر سخن گفته میشود.
[1] زيارة القبور ص 160- 159
تولیدگر محتوا : شجریان
بارگذاری شده در : 1402/08/26
دانشمندان وهابی میگویند: «دیدگاه بهتر در خصوص توجه به قبر پيامبر در موقع دعاکردن ممنوع بودن آن است، و معروف در كتابهاى معتبر، ممنوعيت آن مىباشد، گذشته بر اين، بهترين جهت سمت قبله است.»[1]گذشت که این منع امروزه به مرز شرک رسیده است! حقیقتاً اگر فردی پیدا شود و قبر پیامبر اکرم صلیالله علیه و آله را قبله قرار دهد و به پرستش ایشان مشغول شود بدون شک مشرک خواهد بود اما بهراستی آیا تابهحال انسانی در کنار این قبر شریف به این نیت نماز خوانده است؟! افراد به نیت بهرهمندی از فضیلت نماز و دعا در این مکان چنین میکنند و معتقدند به یمن بدن مبارک پیامبر این مکان تبرک یافته است و نماز و عبادت خدا در آن فضیلتی دو چندان دارد. بهراستی این اعتقاد شرک است؟! در بخشهای بعد در این خصوص بیشتر سخن خواهیم گفت.
[1] تقدی بر وهابیت، ص 138.
تولیدگر محتوا : شجریان
بارگذاری شده در : 1402/08/26
در حدیث معراح آمده است که پيامبر اکرم صلیالله علیه و آله در نقاطى مانند: «طيبه» و «طور سينا» و «بيت لحم» نماز گزارد، جبرئيل به او عرض کرد اى پيامبر خدا مىدانى آنجا كجا بود كه در آن نماز خواندى؟ تو در زادگاه عيسى نماز گذاردى»[1] پیامبر خدا «زادگاه یک پیامبر» را بهعنوان مسجد و محل نماز خود انتخاب میکند و این دلیلی ندارد جز تبرک و فضیلت یافتن آن مکان به برکت میلاد یک پیامبر! حالا آیا «مدفن یک پیامبر» چنین تبرک و فضیلتی ندارد؟! آیا نمیتوان در این مکان نیز به امید ثواب برای خدای بی همتا نماز خواند و به عبادت او مشغول شد؟!
[1] الخصائص الكبرى تأليف عبد الرحمن السيوطى.
تولیدگر محتوا : شجریان
بارگذاری شده در : 1402/08/26
ابنقیم شاگرد ابنتیمیه که با استاد خود در مبانی وهابیت همفکر است میگوید: «هاجر و اسماعیل به خاطر صبر در راه خدا و تحمل غربت، به مقامى رسيدند كه محل گامهاى آنان يعنى منطقه ميان «صفا و مروه» محل عبادت گرديد»[1]چگونه است که مکان گامهای این دو بزرگوار محل عبادت است امام محل دفن پیامبر اکرم صلیالله علیه و آله که در شرافت و عظمت بسیار از این دو تن بالاتر است محل عبادت نباشد و نمازخواندن و دعا کردن در این مکان و نیایش به درگاه حضرت حق در این مکان ممنوع بوده و نوعی شرک تلقی میشود؟!!
[1] جلاء الافهام في الصلاة و السلام على خير الانام، تألیف ابن القيم ص 228
تولیدگر محتوا : شجریان
بارگذاری شده در : 1402/08/26
اگر نماز در کنار قبر رسولالله ممنوع و نوعی شرک است چگونه امالمومنین عایشه 50 سال در حجره خود در کنار این قبر نماز خواند![1] آیا این جماعت بیش از عایشه میفهمند؟! آیا او50 سال به امری شرکآلود دست زد؟! حقیقت این است که آنچه شرک است «عبادت پیامبر» و قبله قرارداد قبر او و غفلت از خدای عزوجل است نه «عبادت خدا در کنار قبر پیامبر» که از فضیلتی دوچندان بهره مند است اما وهابیان درک نمیکنند! عایشه خود راوی حدیثی است که میگوید: « خدا يهود و نصارى را لعن كرد كه قبور پيامبران خود را مسجد اتخاذ كردهاند» اما قطعاً او از این روایت آنچه را که وهابیان میفهمند (شرک بودن عبادت خدا در کنار قبر) نفهمیده است بلکه معنای صحیح آن را (شرک بودن عبادت پیامبر) درک کرده است.
[1] نقدی بر وهابیت، 141.
تولیدگر محتوا : شجریان
بارگذاری شده در : 1402/08/26
بدون شک حومه قبر شریف پیامبر اکرم صلیالله علیه و آله دارای فضیلت و شرافت است و الا خلیفه اول و دوم وصیت نمیکردند که آنها را در این مکان دفن کنند. چنانچه امام مجتبی علیهالسلام نیز وصیت نمود که ایشان در این مکان دفن شود و اگر دشمنان ممانعت کردند به قبرستان بقیع منتقل شوند. اینهمه شاهدی گویا بر فضیلت این مکان است درنتیجه عبادت و راز و نیاز الهی در این مکان نیز فضیلتی مضاعف دارد و هیچ ارتباطی به شرک نخواهد داشت.[1]
[1] برای مطالعه بیشتر ر.ک: آیین وهابیت، آِه الله سبحانی، 141
تولیدگر محتوا : شجریان
بارگذاری شده در : 1402/08/26
حضرت صدیقه طاهره فاطمه زهرا سلام الله علیها ـ که به تصریح کتب صحاح اهل سنت خشنودی او خشنودی خدا و خشم او خشم خداست ـ بهصورت مستمر کنار قبر عموی خود حمزه سیدالشهدا نماز میخواندند. «كانت فاطمة رضى اللّه عنها تزور قبر عمّها حمزة كلّ جمعة فتصلّى و تبكى عنده؛ فاطمه رضی الله عنها بهصورت مستمر هر جمعه قبر عموی خود حمزه را زیارت میکرد و در کنار آن نماز میخواند و گریه میکرد.»[1]بااینهمه چگونه میتوان نمازخواندن کنار قبر رسول خدا را ممنوع و شرک تلقی کرد؟!
[1] سنن بيهقى ج 4 ص 78، مستدرك حاكم ج 1 ص 377
تولیدگر محتوا : شجریان
بارگذاری شده در : 1402/08/26
در بخشهای قبل مطالبی ذکر شد که میتوان از آنها استفاده نمود که قبور پیامبران و اولیای الهی دارای فضیلت هستند و سایه تبرک بر همه آنها افتاده است حال فرض کنیم هیچیک از این ادله پذیرفته نشود و فضیلتی برای این اماکن اثبات نگردد آیا نمیتوان حکم سایر زمینها را در مورد این زمینها جاری دانست؟ هر زمینی نمازخواندن روی آن جایز است چنانچه حضرت رسول اکرم صلیالله علیه و آله فرمودند «زمین برای من پاک و محل سجده قرار دادهشده است»[1] حال چگونه است که که زمینی که مدفن الرسول است از این حکم استثناء شده و نماز در آن تا مرز شرک به خدای عزوجل معرفی میشود؟!
[1] مسند احمد 2: 222.
تولیدگر محتوا : شجریان
بارگذاری شده در : 1402/08/26
وهابیت با استناد به یک روایت معتقدند که روشن کردن چراغ روی قبر حرام است.[1]این روایت نیز مانند سایر روایات ناظر به رفتارهای خاصی است که برخی بدون داشتن هدف معقولی انجام میدادند. امروزه نیز مرسوم است که در کنار برخی از مقابر شمع روشن میکنند و نور آن به هیچ فایدهای نمیآید! اما اگر این روشنایی به حال مؤمنین مفید باشد و نمازخواندن و عبادت کردن آنها را راحتتر کرده رفت و آمد ایشان را آسان سازد و ... به چه دلیل ممنوع باشد؟! برخی از شارحین حدیث مذکور نیز همین برداشت را داشتهاند برای مثال سندی شارح سنن نسائی میگوید: «نهى از روشن كردن چراغ به خاطر اين است كه چنين كارى جز از بین بردن مال چيز ديگرى نيست.»[2]
[1] نسائى ج 3 ص 77 ط مصر و ج 4 ص 95 ط بيروت- تيسير الوصول إلى جامع الأصول ج 4 ص 210.
[2] نن نسائى ج 3 ص 77 مصر و ج 4 ص 95.
تولیدگر محتوا : شجریان
بارگذاری شده در : 1402/08/26
روشن ساختن قبور مؤمنان و مخصوصاً پیامبران و اولیاء الهی کاری بسیار شایسته، عاقلانه و مشروع است. وقتی اصل زیارت مستحب است و مؤمنین باید به این سمت بشتابند، وقتی عبادت در کنار این مشاهد مشرفه فضیلتی چندین برابر دارد، وقتی نمازخواندن و دعا کردن در این اماکن متبرک جایگاهی ویژه دارد و وقتی در این مکانها «عبادت خدا» صورت میپذیرد چرا نباید آنها را روشن نمود؟ این چه اصرار کوری است که وهابیان بر تاریک بودن مقابر دارند؟! به همان دلیل که مساجد را باید روشن نمود زیارتگاهها نیز باید روشن باشند زیرا روشن کردن چراغ در هر دو مصداق «تَعاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَ التَّقْوى؛ در نیکی و تقوی یکدیگر را یاری کنید»[1]خواهد بود.
[1] مائده:2.
تولیدگر محتوا : شجریان
بارگذاری شده در : 1402/08/26
در سال 1344 وهابیان از 15 تن از علمای مدینه در مورد ساختن قبر و بنای مرقد بر روی قبور سؤال کردند و پس از اینکه از آنها جواز بلکه وجوب این مسئله را اخذ کردند در هشتم شوال اقدام به تخریب قبرستان بقیع و حرم امامان معصوم علیهم السلام نمودند. در پاسخ به این استفتاء برخی از علمای مدینه لزوم تخریب قبرستان بقیع را به دو دلیل مستند ساختند: اول اجماع علمای اسلام بر حرمت ساختن قبور! و دوم روایتی از امام علی علیهالسلام. اگر بهراستی بر حرمت این امر اجماع وجود داشته است چرا علمای مدینه 13 قرن در قبال این قبرسازیها سکوت کرده بودند؟! این سؤال جدی انسان را به این حدس قوی رهنمون میسازد که پاسخ دهندگان به این پرسش در محیط رعب و وحشتی که وهابیان ایجاد کرده بودند از جان و مال خود ترسیدهاند و مسیر علم و آزاد اندیشی را پاس نداشتهاند. به هر صورت در بخشهای بعدی این دو دلیل بررسی خواهند شد و قبل از آن نیز نظر قرآن کریم در مورد ساختن بنا بر قبور تشریح خواهد گردید.[1]
[1] نقدی بر وهابیت، ص 41.
تولیدگر محتوا : شجریان
بارگذاری شده در : 1402/08/26
در بخش قبل گذشت که برخی از علمای مدینه فتوا دادند که ساختن بنا بر روی قبر به اتفاق مسلمین حرام است! اینک ببینیم آیا این منطق با قرآن سازگار است؟ هنگامیکه غار اصحاب کهف پیدا شد و مردم به آنجا آمدند دو نظریه ابراز کردند: «پس [يك گروه] گفتند: ساختمانى به روى آنان بنا كنيد ... [و گروه دیگر] آنان كه بر كارشان [نسبت به اصحاب كهف] پيروز شدند، گفتند: به يقين مسجدى بر روى آنان بنا خواهيم كرد.»[1] ساختن ساختمان و ساختن مسجد دو نظری بود که در اینجا بیان شد و قرآن به آنها تصریح کرده است. بهراستی اگر بنای بر قبر به این شدت حرام است چرا قرآن در اینجا بعد از نقل این دو نظریه انتقادی به آنها نکرده است؟ آیا علمای کاتولیکتر از پاپ شدهاند؟! حقیقت این است که کاشفان قبر اصحاب کهف بر اساس فطرت خود به دنبال تکریم از این مردان الهی بودهاند و قرآن با این دیدگاه فطری نزاعی ندارد چنانچه مسلمین نیز 13 قرن بر این فطرت بودهاند و تازه در سال 1344 عدهای کشف کردهاند که این امر فطری غلط و بالاجماع حرام است!!!
[1] کهف: 21.
تولیدگر محتوا : شجریان
بارگذاری شده در : 1402/08/26
شعائر به معنای نشانهها است و درنتیجه «شعائر الهی» به اموری گفته میشود که نشان از خدا دارند. به تصریح قرآن شتری که برای قربانی در ایام حج برده میشود از این شعائر است[1] چنانچه سرتاسر اعمال و مناسک حج اینگونه هستند[2] و در آینه وجود خود خدا را نشان میدهند. در این میان شکی نیست که پیامبران الهی، اولیاء معصوم و انسانهای وارسته و صالحی که عمری در مسیر بندگی خدا مجاهدت نمودهاند از «شعائر الهی» هستند. وقتی یک حیوان بی اختیار از نشانههای خداست چگونه انسانهایی که عمری با اختیار خود بندگی خدا کردهاند و بسیاری از آنها در نهایت جان خویش را در این مسیر نثار نمودهاند و قبرهای آنها که انسان را به یاد ایشان و به یاد خدای ایشان میاندازد از شعائر نباشند؟! قبور آنها نیز نشانه خداست و قلب مشتاقان را به یاد خدا و عظمت او میاندازد حال باید با این قبور چه کرد؟ آنها را ویران نمود و به تلی از خاک تبدیل کرد تا مبادا مردم مشرک شوند! و یا اینکه در حفظ و مرمت آنها کوشید و این نشانههای الهی را تعظیم و تکریم کرد تا مردم را به یاد خدا منتقل سازند؟ پاسخ را از قرآن میشنویم که میفرماید: «هر كس شعائر الهى را تعظيم و تكريم كند، آن نشانه تقواى دلها است»[3]
[1] حج: 36.
[2] بقره: 158.
[3] حج: 32.
تولیدگر محتوا : شجریان
بارگذاری شده در : 1402/08/26
گذشت که باقی نگاه داشتن قبور پیامبران پیشین و خراب نکردن آنها توسط مسلمانان صدر اسلام نشان میدهد که دینداران قبل از نزول اسلام عزیر بر اساس فطرت خود به قبور انبیای الهی احترام میگذاشتهاند حال باید گفت علاوه بر این خود مسلمین نیز تا 14 قرن برای پیامبر اسلام و اهل بیت او و نیز برای اصحاب و بزرگان دین قبر و بارگاه میساختهاند. حال چگونه شده است که بعد از 14 قرن عدهای معتقد شدند که این عمل به اتفاق همه حرام است؟! اگر بهراستی این قبور حرام بود لازم بود مسلمین از همان ابتدا تمام آنها را تخریب کنند نه اینکه 1400 سال در اتفاقی عملی به بنای بر قبور ادامه دهند.[1]
[1] برای مطالعه بیشتر به کتاب نقدی بر وهابت نوشته آیت الله سبحانی ص 51 به بعد مراجعه کنید.
تولیدگر محتوا : شجریان
بارگذاری شده در : 1402/08/26
مکه ام القرای جهان اسلام است اما کمترین آثار تاریخی از اسلام در این منطقه دیده میشود! امروزه زادگاه پیامبر اکرم صلیالله علیه و آله، خانه خدیجه کبری سلامالله علیها، برخی از مساجد منسوب به اصحاب پیامبر اکرم و ... همه به بهانه «مبارزه با شرک» تخریبشدهاند! موزه آثار تاریخی مکه بسیار تعجببرانگیز است زیرا کمترین آثار در آن به چشم میخورد و گویی این منطقه با محل نزول اسلام فرسنگها فاصله دارد! وهابیان حتی به «غار حرا» محل نزول وحی بر قلب پیامبر خدا نیز رحم نکردهاند و با عدم رسیدگی به این مکان موجب شدهاند که در این نقطه میمونها به زادوولد بپردازند و این مکان را تبدیل به آشیانه خود کنند! از این نگاه متحجرانه بیم این میرود که روزی هیچ اثری از تاریخ اسلام برای نسلهای آینده باقی نگذارد!
تولیدگر محتوا : شجریان
بارگذاری شده در : 1402/08/26
در حدیث ابی الهیاج نقلشده است که امام علی علیهالسلام به این شخص فرمود که قبرها را مساوی و برابر کن اما این روایت قابلقبول نیست زیرا راویان آن قابل اعتماد نیستند. مثلاً یکی از راویان شخصی به نام «وکیع» است که علمای بزرگ اهل سنت در مورد او گفتهاند: «وى در پانصد حديث اشتباه كرده است.» و «حديث را نقل به معنى مىكرد (و متن و الفاظ حديث را نقل نمىنمود) در حاليكه وى عرب زبان هم نبود!» یکی دیگر از راویان حدیث «سفيان ثورى» است که در مورد او گفته شده که «اهل تدلیس» بوده است و راستگویی و واقع بینی و عدالت را در نقل حدیث مراعات نمیکرده است! جالب اینکه خود «ابی الهیاج» در تمام صحاح ششگانه اهل سنت تنها همین یک روایت را نقل کرده است! آیا به چنین کسی که اطلاعات حدیثی ندارد و از افراد ضعیفی نظیر وکیع و سفیان ثوری نقل میکند میتوان اعتماد نمود و کلام او را مستمسکی برای تخریب قبور مطهر بزرگان دین قرارداد؟![1]
[1] در خصوص اسناد مطالبی که نقل شد و نیز اطلاع از وضعیت سایر روات حدیث از منظر علمای رجال اهل سنت ر.ک: آیه الله سبحانی، نقدی بر وهابیت، ص 60 به بعد.
تولیدگر محتوا : شجریان
بارگذاری شده در : 1402/08/26
گذشت که وهابیان از حدیث ابی الهیاج استفاده کردهاند که «تخریب قبور و مسطح کردن آن با زمین واجب است» و به عبارت «لا قبرا مشرفا الا سویته؛ یعنی قبر بلندی نباشد مگر آنکه آن را مساوی و برابر قرار دهی» استناد کردهاند. در بخش بعد اشکال این برداشت بیان شد حال باید دید آیا میتوان معنای صحیح برای حدیث پیدا کرد؟ پاسخ مثبت است!
معنای صحیح حدیث این است که قبوری که روی آنها مسطح نیست و مانند کوهان شتر دارای ارتفاع است باید مسطح شوند!
جالب این است که سه مذهب از مذاهب فقهی اهل سنت معتقدند مسطح نبودن قبر مستحب است و تنها مذهب شیعه جعفری و شافعی است که معتقد است مستحب است قبر در عین بالاتر بودن از سطح زمین، روی آن مسطح باشد![1]
بنابراین روایت نمیگوید قبرها را خراب کن و با زمین مساوی قرار بده بلکه میگوید روی قبرهایی را که مسطح نیستند و دارای قوس میباشند مساوی قرار بده و این هیچ ارتباطی به تخریب قبور ندارد.
[1] الفقه على المذاهب الاربعة ج 1 ص 420 و نقدی برهابیت، ص 65.
تولیدگر محتوا : شجریان
بارگذاری شده در : 1402/08/26
تاریخ نویسان تصریح دارند که بعد از وفات حضرت رسول صلیالله علیه و آله بین صحابه در محل دفن آن حضرت اختلاف شد و در اینجا خلیفه اول به روایتی استناد کرد که حضرت فرموده است: « هر پيامبرى در هر نقطهاى كه در گذشت، در همانجا به خاك سپرده مىشود» و بر این اساس آن حضرت را زیر سقف خانه خود دفن کردند.[1]حال باید سؤال کرد که آیا صحابه پیامبر نمی دانستند که بنای بر قبر حرام است؟ پس چگونه آن حضرت را مانند دیگران در قبرستان دفن نکردند؟ در اینجا برخی از وهابیان اینگونه پاسخ میدهند که: آنچه حرام است ساختن بنا روی قبر است نه دفن کردن میت در یک بنایی که از قبل ساخته شده است![2] این جواب قانع کننده به نظر نمیرسد و ظاهراً چیزی جز «توجیه رفتار قطعی مسلمانان صدر اسلام» در دفن پیامبر زیر یک بنا نیست! در این خصوص در بخش بعد بیشتر توضیح خواهیم داد.
[1] مسند احمد ج 1 ص 7، صحيح ترمذى ج 2 ص 139، طبقات ابن سعد ج 2 ص 71 و غيره.
[2] رياض الجنه ص 269 نگارش مقبل بن الهادى الوأدعى نشر كويت.
تولیدگر محتوا : شجریان
بارگذاری شده در : 1402/08/26
گذشت که برخی از وهابیها در مقام توجیه دفن شدن جسد مطهر پیامبر اکرم صلیالله علیه و آله در زیر یک بنا گفتهاند آنچه حرام است ساختن بنا روی قبر است نه دفن میت زیر یک بنای ساخته شده! اینک باید سؤال کرد ساختن بنا چگومه حرام است؟ آیا صرفاً ساختن ابتدایی آن حرام است و یا اینکه باقی گذاشتن آن نیز حرام است؟ طبعاً وهابی نمیتواند صورت اول (ساختن ابتدایی) را بپذیرد و باید بگوید بقای یک ساختمان بر روی قبر حرام است! زیرا اگر صرفاً ساختن ابتدایی حرام باشد خب چرا بنای قبر اولیای الهی را خراب کردید؟ آنها را که شما نساخته بودید دیگران که ساختند کار حرام کردند و ربطی به شما ندارد! طبعاً این جماعت بقای بنا روی قبر را نیز حرام میدانند که اینطور جسورانه و گستاخانه قبور بزرگان دین را نابود کردهاند حال که «بقای ساختمان» بر روی قبر حرام است پس چرا بقای ساختمان بر روی قبر پیامبر اکرم از صدر اسلام حرام نبوده است؟ این سؤالی است که برای وهابی پاسخ به آن واقعاً مشکل است و نشان میدهد که توجیه ابتدایی آنها نیز چندان وجیه نبوده است. آری قبر و بارگاه پیامبر اکرم و بنای موجود روی آن ـ که از لحظه وفات ایشان با تفاوت در معماری متناسب با هر عصر وجود داشت است ـ حجت روشنی بر اشتباه بزرگ وهابیت در هدم قبور اولیای الهی است.[1]
[1] برای مطالعه بیشتر ر.ک: نقدی بر وهابیت آیه الله سبحانی، ص 82 به بعد.
تولیدگر محتوا : شجریان
بارگذاری شده در : 1402/08/26
در استفتایی که از علمای مدینه برای حکم تخریب قبور ائمه بقیع گرفته شد یکی از استدلالهای واهی این است که «قبرستان بقیع زمینی وقفی است و ساختن بارگاه و ساختمان در آن با نیت واقف که دفن مردگان است سازگار نیست!»[1]این جملات بیش از اینکه به «دلیل» شبیه باشند به «بهانه» میمانند! گویا از قبل تصمیم بر تخریب گرفتهاند و دنبال توجیهی برای فریب عوام الناس هستند! اولاً به کدام دلیل قبرستان بقیع را ملک وقفی میخوانید؟ واقف که بوده است و تا کجا را وقف کرده است؟! حقیقت این است که این زمین از اراضی موات و مباحات اولیه بوده و ارزش مالی نداشته است و مالک خصوصی برای آن وجود نداشته تا آن را وقف کند؛[2] دو نکته دیگر در بخش بعد بیان خواهند شد.
[1] نقدی بر وهابیت، آیه الله سبحانی، ص 41.
[2] نقدی بر وهابیت، آیه الله سبحانی، ص 86.
تولیدگر محتوا : شجریان
بارگذاری شده در : 1402/08/26
تقریر ـ با تعریفی که در بخش قبل بیان شد ـ در قرآن نیز فرض دارد به این معنا که اگر در قرآن فعل فرد یا قومی نقل بشود اما درعینحال انتقادی از آن صورت نپذیرد در این صورت آن فعل تقریر و امضا شده است و میتوان بر جواز آن فعل حکم کرد. در خصوص «ساخت مسجد بر روی قبر» این تقریر واردشده است زیرا به تصریح قرآن افرادی که جنازههای اصحاب کهف را پیدا کردند پیشنهاد دادند که مسجدی بر روی غاری که در آن دفن شده بودند ساخته شود. قرآن کریم این پیشنهاد را نقل کرده[1] و انتقادی از آن ننموده است و بدین سان ساخت مسجد بر روی قبر را تقریر کرده است اما بااینهمه وهابیت با این مسئله مخالف است و این عمل را حرام و نوعی شرک قلمداد میکند!
[1] کهف: 21.
تولیدگر محتوا : شجریان
بارگذاری شده در : 1402/08/27
یهود و نصاری تنها روی قبر پیامبران مسجد نمیساختند بلکه به بیان همین روایاتی که گذشت قبور پیامبران را مسجد و «محل سجده» قرار میدادند! این یعنی آنها قبر انبیاء را مانند بتی تصور میکردند و بجای نماز و عبادت و نیایش در مقابل حضرت حق و آنچنان که او خواسته است در مقابل این قبرها به عبادت میپرداختند. به همین دلیل است که در ادامه یکی از این روایات که قبلاً نقل شد از حضرت رسول صلیالله علیه و آله نقلشده است که فرمود: «بار الها قبر مرا، بتى كه مورد عبادت قرار گيرد، قرار مده.»[1] بنابراین آنچه حرام است «عبادت قبر پیامبر» و محل سجده قرار دادن آن است نه «عبادت خدا بر روی قبر پیامبر» و مسجد ساختن در آن مکان برای عبادت خدا (دقت کنید) در بخشهای بعد این مطلب بیشتر توضیح داده میشود.
[1] مسند احمد ج 3 ص 248
تولیدگر محتوا : شجریان
بارگذاری شده در : 1402/08/27
هرچند وهابیان ساخت مسجد را بر روی قبر حرام میدانند اما این عمل در میان مسلمین رواج داشته است و بازهم میان «دیدگاه نظری وهابیت» و «رفتار عملی قطعی مسلمین» تناقض شکل گرفته است! امروز قبر پیامبر اکرم صلیالله علیه و آله خود در مسجد قرارگرفته است و سلف و گذشتگان با توسعه مسجدالنبی عملاً روی قبر پیامبر مسجد ساختهاند! چگونه اینها ادعای تبعیت از سلف دارند اما در چنین مواردی تأمل نمیکنند؟! سمهودى از علمای اهل سنت مىگويد: «وقتى مادر على عليه السّلام فاطمه بنت اسد درگذشت، پيامبر دستور داد كه در محل مسجدى كه امروز به آن قبر فاطمه مىگويند، دفن كنند.» مقصود ايشان اين است كه محل قبر فاطمه بعدها بهصورت مسجد در آمد، و باز مىگويد: «مصعب بن عمير و عبد اللّه جحش، زير مسجدى كه بر قبر حمزه ساخته شده است به خاك سپرده شدند.» و نيز مىگويد «در قرن دوّم بر قبر حمزه مسجدى وجود داشت.»[1]
[1] وفاء الوفاء ج 3 ص 922- 936
تولیدگر محتوا : شجریان
بارگذاری شده در : 1402/08/27
بهراحتی میتوان کیفیت نمازخواندن و سجده شیعیان را دید؛ این کار نهتنها از طریق رفتن به مساجد آنها امکانپذیر است
بلکه در فضای مجازی نیز بهراحتی میتوان به عکسها و فیلمهای متعددی در این زمینه رجوع نمود. شاید اگر در زمانه ابنتیمیه، بزرگترین تئوریسین وهابیت، تا این حد اطلاعرسانی آسان بود او ترجیح میداد به شیعیان تهمت نزده و در اوج بیانصافی نگوید که :
«شیعیان مانند یهود وقتی سجده میکنند بهجای اینکه پیشانی بر زمین بگذارند وسط سرخود را روی زمین گذاشته و قبل از سجده کردن چند بار سرخود را به جلو و عقب میبرند!»[1]
اگر چنین نمازی از شیعهای دیدید سلام ما هم به او برسانید!!
[1] ابن تیمیه ، منهاج السنۀ ، ج ۱ ، ص ۲۶ و ۲۷
تولیدگر محتوا : شجریان
بارگذاری شده در : 1402/08/27
همه میدانیم که از نظر فقهای شیعه «امام جماعت باید عادل باشد» و به افراد فاسق که حرمت الهی را نقض میکنند و در کارنامه خود رفتارهای نامشروع دارند نمی توان اقتدا نمود. این صفت به سادگی قابل اثبات است زیرا اندک برخوردی با افراد و حشر و نشر با آنان نشان میدهد که آیا اهل تقوا و عدالت هستند یا نه؟ البته از نظر بسیاری از فقها نیز «صلاح ظاهر» فرد در عدالت او کفایت می کند یعنی همین که ما از او فسق آشکاری ندیدهایم کافی است تا بتوان به او اقتدا نمود. اما بشنوید از ابنتیمیه که اینگونه تهمت میزند: «شیعیان به هیچکس حتی به سایر شیعیان اقتدا نمیکنند و تنها اقتدا به امام معصوم را جایز میدانند!!»[1] بهراحتی میتوان در کتب فقهی شیعیان جستجو کرد و مشاهده نمود که چنین فتوای مضحکی از هیچ عالم شیعهای صادر نشده است.
[1] ابن تیمیه ،منهاج السنۀ ، ج ۵ ، ص ۱۷۵
تولیدگر محتوا : شجریان
بارگذاری شده در : 1402/08/27
آیا میشود در دارائی مردم دست برد و آنها را دزدید؟ این سؤال را از هر مسلمانی بپرسی پاسخش روشن است! اموال مردم محترم است و حتی اموال انسانهای بیدین و کافر نیز مادامیکه با ما سر جنگ ندارند و به طمع جان و مال ما دست به سلاح نبردهاند محترم است. در این حکم روشن اسلامی احدی تردید ندارد شیعه باشد یا سنی! اما ابنتیمیه به شیعیان تهمت میزند و گستاخانه میگوید که شیعه مانند یهود اموال مردم را حلال میدانند![1] باید از اینهمه عداوت و دشمنی به خدا پناه برد و به عاقبت طرفداران این نظریهپرداز دروغگو نگاه کرد که امروز خود در جان و مال مردم دست میبرند و هرروز گوشهای از چهره ضد انسانی خود را با جنایتهای هولناک خود برای جهانیان آشکار میسازند.
[1] ابن تیمیه ، منهاج السنۀ ، ج ۱ ، ص ۲۶
تولیدگر محتوا : شجریان
بارگذاری شده در : 1402/08/27
تاریخ پر از افتخار شیعه از مبارزه با ظالمان و مقابله با ستمگران سیراب است. هر برگه از این کتاب قطور جانفشانیهایی را به نظاره میگذارد که برای هر شیعهای مایه افتخار و مباهات است. امروز هم جامعه شیعه کموبیش از سایر جوامع مسلمان در این مسئله پیشی دارد و جلودار مقابله با ظلم و ستم و جهاد درراه خداست. بااینهمه بشنوید از ابنتیمیه که بیشرمانه میگوید: «شیعیان مانند مسیحیان اعتقادی به جهاد ندارند!»[1]
[1] ابن تیمیه ، منهاج السنۀ ، ج ۱ ، ص ۲۵
تولیدگر محتوا : شجریان
بارگذاری شده در : 1402/08/27
عشق و محبت به دختر شایسته پیامبر گرامی اسلامی صلیالله علیه و آله با گوشت و پوستواستخوان هر شیعه بلکه هر مسلمانی عجین شده است. چگونه میتوان به آن بانوی گرامی محبت نورزید درحالیکه پاره تن رسول خاتم و مادر معصومه و طاهره ائمه اطهار بوده است! امروزه اسامی مقدس این بانوی بزرگ در میان نامهایی که شیعیان برای دختران خود انتخاب میکنند بیشترین آمار را به خود اختصاص دادهاند اما بااینهمه برخی از نویسندگان وهابی ادعا میکند: «حقیقت مطلب این است که شیعیان عجم (غیر عرب) فاطمه دیگری را مقدس میدانند، فاطمه دختر اوناس!!! اصلاً اینها برای فاطمه دختر پیامبر، هیچ ارزشی قائل نیستند.»[1] فاطمه دختر اوناس!!! این دیگر کیست و از کجا آمده است؟! خدا میداند!!!
[1] ابراهیم بن سلیمان الجبهان ، تبدید الظلام و تنبیه النیام ، ص ۲۳۱
تولیدگر محتوا : شجریان
بارگذاری شده در : 1402/08/27
خداوند در سوره کوثر به پیامبرش صلیالله علیه و آله خیر کثیر عنایت میکند و این خیر کثیر طبق تفسیر شیعه و سنی[1] نسل بابرکت و فرزندان شایستهای است که از طریق حضرت صدیقه طاهره سلامالله علیها عنایت نموده است. سادات و فرزندان آن بانوی بزرگوار در طول تاریخ برجسته و متمایز شدند تا این «خیر کثیر» خود را در تمام قرنها نشان دهد و امروزه نیز هر سیدی با داشتن شجرهنامهای مشخص و حفظ این انتساب از طریق پدران خودش بر این امر افتخار میکند. حال آیا شیعیان اکثراً ادعای سیادت دارند؟ روشن است که این ادعایی دروغ است اما بااینهمه یکی از نویسندگان وهابی معتقد است: «بیش از 50 درصد شیعیان ادعای سیادت دارند! آنها هر کس را که در ایام عاشورا به دنیا آید و یا مادرش در این ایام ـ حتی از طریق غیرشرعی ـ باردار شود سید محسوب میکنند!»[2] پناه به خدا میبریم از اینهمه تهمت و دروغپردازی!
[1] به تفسیر کبیر فخر رازی در ذیل سوره کوثر از علمای اهل سنت مراجعه شود.
[2] ابراهیم بن سلیمان جبهان ، تبدید الظلام وتنبیه النیام ، ص ۲۸
تولیدگر محتوا : شجریان
بارگذاری شده در : 1402/08/27
آنها که مکه و مدینه مشرف شدهاند همیشه این توصیه را از مدیر و روحانی کاروان شنیدهاند که
«بعد از سلام نماز مثل همیشه دستها را سه مرتبه تا گوش بلند نکنید و اللهاکبر نگویید!»
مگر در شهر اللهاکبر تکبیر گفتن ممنوع است؟! چرا باید از این عمل دست شست و چرا اگر انجام دهی شرطههای سعودی به تو تذکر میدهند و یا تو را دستگیر میکنند؟! پاسخ ریشه در تهمتی نابجا دارد! آنها بین مردم جا انداختهاند که شیعه بعد از سلام نماز سه مرتبه میگوید «خان الامین» یعنی فرشته امین الهی، جبرئیل علیهالسلام خیانت کرد!! زیرابهجای اینکه وحی را به علی علیهالسلام برساند در مأموریت خود خیانت کرد و آن را به محمد صلیالله علیه و آله داد!!! هنوز هم نویسندگان وهابی این باور مضحک را در کتابهای خود مینویسند![1] انسان از این هم جهل و بیاطلاعی و غرضورزی تعجب میکند!
[1] ابراهیم بن سلیمان الجبهان ، تبدید الظلام وتنبیه النیام ، ص ۲۲۲
تولیدگر محتوا : شجریان
بارگذاری شده در : 1402/08/27
نهتنها از اصول ابتدایی اسلام و شیعه بلکه از اصول روشن انسانیت این است که حیوانات را مورد آزار و اذیت قرار ندهیم. در مکتب شیعه این امر بهروشنی توسط امامان اهلبیت علیهمالسلام ترویجشده است و در کتب روایی جریانات فراوانی از عطوفت و مهربانی آنها نسبت به حیوانات زبانبسته نقلشده است. هرگز نمیتوان آزار رساندن به حیوانی بیآزار را توجیه کرد و هر انسانی این عمل زشت را تقبیح میکند و بدون شک این رفتار زشت در میان شیعیان اهلبیت رواج ندارد بااینهمه برخی از نویسندگان وهابی به شیعه تهمت میزنند که آنها بر روی برخی از حیوانات مثل بز و سگ نام صحابه پیامبر را میگذارند و حدی آنها را کتک میزنند تا از رمق افتاده و کشته شوند![1] هرگز نمیتوان چنین رفتار زشتی را به شیعیان نسبت دارد اما این نسبتهای دروغ برای داغ کردن تنور اختلاف و کینه میان مسلمانان بهشدت کارآمد هستند!
[1] ابراهیم بن سلیمان الجبهان ، تبدید الظلام و تنبیه النیام ، ص ۲۷
تولیدگر محتوا : شجریان
بارگذاری شده در : 1402/08/27
خدای شیعه همان خدای واحدی است که هرروز در نماز او را عبادت میکنند و بر وحدانیت او شهادت میدهند. این اعتقاد مسلم تکتک شیعیان است در هر سطحی از معلومات دینی و مراتب ایمانی که باشند و بدون شک هرکسی که اندک مجال برای رفتوآمد با شیعیان داشته است این امر را تصدیق میکند. بااینهمه برخی نویسندگان وهابی اصرار دارند که شیعیان 12 خدا دارند! و دلیل بر این ادعای کذب خود را مقابر و مشاهد مشرفه امامان شیعه میداند![1]باید به این نویسنده متعصب گفت اگر مقبره و بارگاه دلیل بر پرستیدن و شرک است بنابراین اهل سنت نیز خدایان متعددی مانند ابوحنیفه، شافعی، ابنتیمیه و ... دارند که برای آنها گنبد و بارگاه ساخته و به زیارت آنها میروند ضمن اینکه باید همه مسلمانان از شیعه و سنی پیامبر اسلام صلیالله علیه و آله را نیز خدا بدانند زیرا برای او گنبد و گلدسته و ضریح قرار دادهاند!
[1] ابراهیم الجبهان ، تبدید الظلام وتنبیه النیام ، ص ۴۷۰
تولیدگر محتوا : شجریان
بارگذاری شده در : 1402/08/27
در بازارهای مذهبی شیعه وسیلهای به نام قبلهنما به فروش میرسد که بهصورت دقیق جهت قبله را معین میکند. شیعیان از این وسیله برای نمازخواندن استفاده میکنند تا از جهت قبله منحرف نشوند زیرابه فتوای مراجع تقلید شیعه یکی از شرایط صحیح بودن نماز ایستادن در مقابل قبله است. این جملات تا این حد واضح است که انسان با خواندن آنها گمان میکند نویسنده قصد مزاح دارد! اما باید آنها را برای بزرگترین تئوریسین وهابیت جناب ابنتیمیه خواند و به او گفت که چند بار آنها را تکرار کند تا اشتباه نکند! زیرا این انسان عجیب معتقد است که شیعیان مانند یهود از قبله انحراف دارند و نمازهای خود را بهصورت عمدی به سمت قبله نمیخوانند![1]
[1] ابن تیمیه ، منهاج السنۀ ، ج ۱ ، ص ۲۵ و 31.
تولیدگر محتوا : شجریان
بارگذاری شده در : 1402/08/27
نمازهای واجب شیعه چند رکعت است؟ پاسخ این سؤال ساده را کودکان دبستانی و نوپای شیعه میدانند و ایبسا بارها آن را در برگههای امتحان معلومات دینی خود در سالهای ابتدایی دبستان نوشتهاند و نمره قبولی گرفتهاند! اما اگر این سؤال از بزرگترین تئوریسین وهابیت جناب ابنتیمیه حرانی پرسیده شود در کمال تعجب اشتباه جواب میدهد و رفوزه میشود! او در کمال تعجب معتقد است شیعیان مانند یهودیان به 50 نماز واجب در روز اعتقاددارند![1] حتی اگر نمازهای نافله واجب بود جمع آنها با نمازهای واجب 51 رکعت میشود! گویا ابنتیمیه تابهحال هیچ کتاب فقهی ابتدائی از شیعه ندیده و با هیچ شیعهای رفتوآمد نداشته است اما بااینهمه او را بزرگترین منتقد مذهب شیعه محسوب میکنند!
[1] ابن تیمیه ، منهاج السنۀ ، ج ۱ ، ص ۲۵
تولیدگر محتوا : شجریان
بارگذاری شده در : 1402/08/27
خانهها، کوچهها، خیابانها، بازارها، مدرسهها و سایر اجتماعات جامعه شیعه هرروز شاهد «سلام» کردن شیعیان به یکدیگر است. ما وقتی به هم میرسیم «سلام» یا «سلامعلیکم» و ... میگوییم که معنای آن درود فرستادن و احترام گذاشتن بهطرف مقابل است. همه این حقیقت واضح را میدانند جز ابنتیمیه بزرگترین تئوریسین وهابیت! او میگوید : شیعیان مانند یهودیان وقتی به هم میرسند میگویند «سام علیکم» و از سلام استفاده نمیکنند درحالیکه معنای سام علیکم طلب و آرزوی مرگ برای طرف مقابل است![1] شاید برخی لهجهها بهاشتباه سلام را اینگونه تلفظ کنند اما آنها هرگز چنین معنایی را اراده نمیکنند و ثانیاً این تنها به افراد بسیار اندکی اختصاص دارد و هرگز نمیتوان آن را به تمام شیعیان نسبت داد مگر اینکه جهلی سرشار یا تعصبی بیانتها بر انسان سایه افکنده باشد.
[1] ابن تیمیه ، منهاج السنۀ ، ص ۲۵
تولیدگر محتوا : شجریان
بارگذاری شده در : 1402/08/27
«مسیلمه کذاب» شخصی است که داستانش معرف است؛ در زمان جاهلیت بعد از ظهور پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله از آن حضرت درخواست کرد تا او را بهعنوان جانشین خود انتخاب کند! وقتی آن حضرت چنین نکرد دشمنی خود را آشکار ساخت و بعدها حتی ادعای پیامبری نمود و شراب و زنا را بر پیروانش حلال اعلام کرد! این شخصیت منفور در کتب تاریخی شیعه مورد سرزنش فراوان قرارگرفته است و روشن است که مکتب وزین اهلبیت عصمت و طهارت هیچ مناسبتی با این بیراههها ندارد اما جای بسی تعجب است که ابنتیمیه بهدروغ میگوید که شیعیان و علمای آنها به مسیلمه کذاب محبت دارند و او را حق میدانند!!![1] اصلا غالب شیعیان اسم این فرد را هم نشنیدهاند چه برسد به اینکه به او محبت داشته باشند!
[1] منهاج السنۀ ، جلد ۳ ، با تحقیق دکتر رشاد سالم ، صفحه ۴۵۶
تولیدگر محتوا : شجریان
بارگذاری شده در : 1402/08/27
انتظار صفت برجسته شیعیان است که برترین عمل محسوب شده است.[1] شیعه با منطق انتظار همیشه در دل خود امید دارد و هرگز به آینده بدبین نیست و برای رسیدن به آیندهای بهتر، در کنار امام معصوم و برقراری عدالت در رکاب او به خودسازی و جامعه سازی اقدام میکند. انتظار در شیعه واقعی عامل سکون و ایستایی نیست بلکه سبب حرکت و جنبش است تا قبل از تحقق قیام جهانی امام مهدی (عج) بتواند شایستگی لازم را برای همراهی با آن حضرت درون خود ایجاد کند. بااینهمه بشنوید از ابنتیمیه حرانی که چگونه وقیحانه این بهترین عمل را به پایینترین سطح تقلیل میدهد و مرتکب دروغ و تهمتی بزرگ به جامعه شیعه میشود: «در مقابل سرداب سامرا شیعیان، چهارپایی را مثل قاطر یا اسب میبندند که وقتی حضرت مهدی (عج) خروج کرد آنها هم خروج کنند! آنها اول صبح یا در اواخر روز در مقابل سرداب میایستند و فریاد میزنند: یا مولانا اخرج؛ ای مولای ما خروج کن!»[2]
[1] بحار الانوار، ج 50، ص380.
[2] منهاج السنۀ ، جلد اول ، صفحه ۴۴
تولیدگر محتوا : شجریان
بارگذاری شده در : 1402/08/27
در آموزههای اهلبیت عصمت و طهارت نماز جایگاهی اختصاصی و بینظیر دارد. در برخی از روایات «نماز اول وقت» علامت شیعه واقعی دانسته شده است بهگونهای که باید در ابتدای نماز افراد را امتحان کرد و اگر دید آنها اهمیتی برای نماز اول وقت قائل نیستند آنان را در امتحان شیعه واقعی بودن مردود دانست.[1] اما ابنتیمیه متفکر وهابی بیمحابا به شیعه تهمت میزند و مینویسد: «شیعیان کنار سرداب سامرا به انتظار ظهور مینشینند در آنجا سلاحشان را بیرون میکشند درحالیکه هیچکس نیست که با آنها بجنگند! بعضی از آنها نمازشان را نمیخوانند و منتظر میمانند چون میترسند که اگر نماز بخوانند حضرت مهدی ظهور کند و نتوانند او را همراهی کنند!»[2] باید از آنان که مکرر به حرم سامرا مشرف شدهاند سؤال کرد که آیا تابهحال یکمرتبه چنین صحنهای را مشاهده کردهاند؟!
[1] وسائل الشیعه، ج4، ص122.
[2] منهاج السنۀ ، جلد اول ، صفحه ۴۴
تولیدگر محتوا : شجریان
بارگذاری شده در : 1402/08/27
ازنظر وهابیان تبرک جستن به اشیاء شرک و عبادت غیر خداست! مثلاً بوسه بر ضریح پیامبر صلی الله علیه و آله یا یکی از اولیای دین و یا تبرک به تربت سیدالشهدا علیهالسلام و ... از رفتارهایی که در میان شیعیان رواج دارد همه نوعی شرک محسوب میشود! بازهم درد مشرک شدن دیگران این جماعت را به جوشوخروش آورده است! یکی از نویسندگان وهابی میگوید: «تبرک جویی تنها در حق پیامبر و آنهم تنها در زمان زندهبودن پیامبر جایز بوده و پس از وفات ایشان، حتی تبرک به اجزای بدن و چیزهایی که با ایشان در ارتباط بوده نیز جایز نیست!»[1] باید قرآن کریم و سنت پیامبر اکرم و سیره مسلمین را جستجو کنیم و ببینیم آیا میتوان مثل وهابیان فتوا به شرک و حرام بودن تبرک داد؟! در بخشهای بعد این مسئله دنبال خواهد شد.
[1] شاطبی، الاعتصام، ۱۴۲۰ق، ج۲، ص۸؛
تولیدگر محتوا : شجریان
بارگذاری شده در : 1402/08/27
آیات بسیاری بر برکت داشتن انسانها، اماکن و اشیاء متعددی در قرآن دلالت میکنند. پیامبران متعددی مبارک دانسته شدهاند[1]چنانچه مسجدالحرام، مسجدالاقصی، وادی طوی و ... نیز مقدس و متبرک دانسته شدهاند.[2] قرآن کریم،[3] ملائکه[4] و حتی خاندان ابراهیم[5] علیهالسلام نیز مبارک دانسته شدهاند. از میان این موارد متعدد برخی موردها در بخشهای بعد تبیین خواهند شد اما در اینجا باید به این سؤال جدی توجه نمود که با وجود اینکه تعداد بسیار زیادی از موجودات در قرآن کریم مبارک دانسته شدهاند به چه دلیل برخی وهابیان تبرک را به پیامبر اکرم صلیالله علیه و آله آنهم تنها در زمان حیات ایشان اختصاص دادهاند؟!
[1] هود: 48، صافات: 113، نمل: 8 و ...
[2] آل عمران: 96، قصص:30، اسراء: 1 و ...
[3] انعام: 155.
[4] نمل: 8.
[5] هود: 73.
تولیدگر محتوا : شجریان
بارگذاری شده در : 1402/08/27
بر اساس متن صریح قرآن کریم وقتی پیراهن یوسف را از مصر به کنعان آوردند و بر چشمان یعقوب ـ که از شدت گریه در فراق یوسف کور شده بود ـ انداختند بینایی او بازگشت و چشمان او نوری دوباره پیدا کرد.[1]این امر چیزی جز تبرک جستن به لباس یک پیامبر نیست چنانچه برخی از مفسرین اهل سنت ـ که دچار پیشداوریهای وهابیان نبودهاند ـ بهروشنی به این مسئله اشارهکرده و به تبرک جستن یعقوب به این پیراهن تصریح کردهاند.[2] بااینهمه چگونه وهابیان تبرک را تنها به پیامبر اکرم صلیالله علیه و آله آنهم صرفاً در زمانه حیات ایشان اختصاص میدهند؟! آیا وقتی پیراهن یوسف متبرک است و شفا میدهد و قرآن به این مسئله اشاره میکند چرا اعتقاد به اینکه تربت سیدالشهدا علیهالسلام نیز متبرک است و شفا میدهد شرک تلقی میشود؟!
[1] یوسف: 96.
[2] اندلسی، البحر المحیط، ۱۴۲۰ق، ج۲، ص۶۲۶.
تولیدگر محتوا : شجریان
بارگذاری شده در : 1402/08/27
تابوت موسی صندوقی بود که در آن وسایل موسی و هارون و همچنین الواح مقدسی که بر او نازلشده بود، قرار داشت. بنیاسرائیل چنانچه در قرآن آمده است از پیامبر خود آموخته بودند که باید این صندوق را در جنگها با خود حمل کنند و معتقد بودند آرامشی از آن بر قلب ایشان فرود میآید[1]و بدین طریق در حقیقت به آن صندوق تبرک میجستند. چگونه است که صندوقچه اشیاء متعلق به موسی و هارون تبرک است و مایه آرامش است و قرآن آن را تأیید میکند اما وقتی شیعه میگوید ضریحی که بدن امام معصوم در آن قرار داده شده است متبرک است وهابیت آنها را بهسادگی متهم به شرک مینمایند؟! در نگاه این جماعت چقدر راحت افراد مشرک میشوند و درنتیجه مهدور الدم و واجب القتل خواهند شد!
[1] بقره: 248.
تولیدگر محتوا : شجریان
بارگذاری شده در : 1402/08/27
در کنار کعبه نقطهای به نام «مقام ابراهیم» وجود دارد که به همین دلیل محل نمازخواندن نمازگذاران قرار داده شده است. قرآن کریم خود به نمازخواندن در این مکان ترغیب کرده است[1]مسلمانان به همین دلیل این مکان را متبرک دانسته و به سبب تماس این سنگ با پای ابراهیم به آن تبرک میجستند.[2] اگر حقیقتاً تبرک جستن به مکان پای یک پیامبر ممنوع و بهزعم وهابیان شرک بود آیا روا بود که قرآن کریم امر به نمازخواندن در این مکان کند و بدون هیچ نهی و بازداشتی از تبرک جستن، عملاً راه را برای تبرکجویی مسلمین و شرکورزی آنها آنهم در کنار کعبه مقدسه هموار نماید؟!
[1] بقره: 125.
[2] امین، کشف الارتیاب، ۱۴۱۰ق، ص۳۴۱.
تولیدگر محتوا : شجریان
بارگذاری شده در : 1402/08/27
در صحیح مسلم از انس نقلشده است که: پيامبر سر خود را مىتراشيد و ياران او در اطراف او بودند و هر تارى از موى او در دست يكى از آنان بود![1]اگر این رفتار تبرک جستن نیست پس چیست؟ اگر تارهای موی پیامبر شایسته تبرک جستن هستند چگونه قبر شریف او و مزار محترمش متبرک نباشد؟ اگر بهزعم وهابیان تبرک حتی پس از وفات پیامبر حرام بود آیا نباید حضرت دستور میدادند که این تارهای مو را پس از من نابود کنید و دیگر به آنها تبرک نجویید که مشرک میشوید! ما لکم کیف تحکمون؟!
[1] صحيح مسلم ج 4 كتاب فضائل الصحابة.
تولیدگر محتوا : شجریان
بارگذاری شده در : 1402/08/27
به نقل اهل سنت بیانشده که در شب ازدواج حضرت فاطمه سلام الله علیها، پیامبر اکرم صلیالله علیه و آله پس از وضو، بقیه آب وضوی خویش را به سر و صورت و بدن ایشان پاشید و از خدا خواست تا به او و نسلش برکت بخشد[1]چنانچه در صحیح بخاری نیز نقلشده است که حضرت آب وضوی خود را بر روی بدن بیماری ریخت و آن بیمار شفا یافت.[2]این امور بیانگر عظمت اولیاء دین است و قرنها مسلمانان به آنها اعتقاد داشتهاند و در سیره خود دائما اشیاء مرتبط با پیامبر خود را متبرک میدانستهاند و اساسا در مخیله آنها نمیگنجیده است که با این دست رفتارها مشرک شوند! اما امروزه چه راحت وهابیان آنها را مشرک میخوانند!!
[1] قندوزی، ینابیع المودة، ۱۳۸۵ق، ص۱۷۴-۱۷۵، ۱۹۶-۱۹۷.
[2] بخاری، صحیح البخاری، ۱۴۰۱ق، ج۱، ص۲۰۱.
تولیدگر محتوا : شجریان
بارگذاری شده در : 1402/08/27
در صحیح بخاری نقلشده است که فرزند خلیفه دوم پس از وفات پیامبر توجه زیادی به تبرک جستن از آثار آن حضرت داشت[1]تا جایی که برخی از نویسندگان اهل سنت همین امر را دلیل بر جواز تبرک پس از وفات رسولالله محسوب کردهاند.[2] آیا وهابیان از او بیشتر میفهمند؟! آیا فرزند خلیفه دوم توجه فراوان به رفتاری شرک آلود داشته است؟! اگر حقیقتاً تبرک به آثار پیامبر صلی الله علیه و آله پس از وفات ایشان حرام و شرک است چرا عبدالله اصرار به این مساله داشته است و چرا سایر صحابه و بزرگان دین این رفتار دائمی او را مورد نهی قرار ندادهاند؟!
[1] بخاری، صحیح البخاری، ۱۴۰۱ق، ج۱، ص۵۲۲.
[2] ابن حجر، فتح الباری، ۱۳۷۹ق، ج۱، ص۲۷۴.
تولیدگر محتوا : شجریان
بارگذاری شده در : 1402/08/27
ابنتیمیه تئوریسین بزرگ وهابیت در دلیل حرمت تبرک میگوید: «تبرک نوعی عبادت است و قراردادن هر عملی بهعنوان عبادت، بدون اینکه سابقهای در بین اصحاب پیامبر داشته باشد، بدعت و حرام است.»[1]باید گفت که:
اولاً اگر عبادت خدااست چه اشکالی دارد و اگر عبادت پیامبر خدا است در این صورت تمام صحابهای که از پیامبر تبرک جستهاند ـ و شرح آنها در بخشهای قبل بهصورت مفصل گذشت ـ او را عبادت کردهاند! آیا بزرگان صحابه نمیدانستند که شرک میورزند و دست به حرام میزدنند و ابنتیمیه بعد از قرنها اشتباه آنها را کشف کرده است؟! مگر آنها ستارگانی نیستند که اقتدا به هرکدامشان موجب هدایت میشود؟! پس چگونه مشرک بودهاند و نمیدانستهاند؟!
[1] ابن تیمیه، البدعه، ج۲، ص۱۹۳.
تولیدگر محتوا : شجریان
بارگذاری شده در : 1402/08/27
برخی وهابیون گفتهاند: «تبرک اصحاب به پیامبر به این دلیل بوده که او ولایت الهی بر مؤمنان داشته است و چون ولایت پیامبر مختص به زمان حیات آن حضرت است، پس تبرک نیز جایز نیست.»[1] دراینباره صرفنظر از نکتهای که در بخش قبل گفته شد میگوییم:
ثانیاً به چه دلیل با اتمام ولایت تبرک منتفی میشود؟! آیا در این صورت نباید قرآن تبرک جستن بنیاسرائیل به تابوت موسی و هارون را سالها پس از وفات آن دو مورد انتقاد قرار میداد؟!
ثالثاً به چه دلیل با وفات پیامبر ولایت او تمام میشود؟! آیا مرگ به معنای نابودی و زوال است؟! آیا پیامبر در عالم برزخ زنده و حی نیست؟! آیا حیات برزخی در بقای ولایت آن حضرت کفایت نمیکند؟!
گویا برخی نویسندگان وهابی هیچ شناختی از قرآن کریم ندارند!
[1] شاطبی، الاعتصام، ۱۴۲۰ق، ص۳۱۰-۳۱۳.
تولیدگر محتوا : شجریان
بارگذاری شده در : 1402/08/27
وهابیان بسیاری از رفتارهای رایج میان شیعه را «بدعت» میدانند! در اینجا لازم است بدعت تعریف شود تا بتوانیم این اتهام را پاسخ دهیم. بدعت در لغت همان «نوآوری» در فارسی است اما وقتی در مسائل دینی بدعت گفته میشود هر نوآوری مقصود نیست بلکه معنای خاصی دارد. بدعت در دین نوآوری است با دو ویژگی:
الف. نسبت دادن به دین: نوآوری به نام دین! کسی کار جدیدی را ایجاد کند و آن را به دین خدا نسبت بدهد و الا اگر رفتاری را رایج سازد که نوعی نوآوری است و از قبل وجود نداشته اما آن را به دین نسبت ندهد بدعت نیست برای مثال ورزشهای جدید مانند فوتبال، بسكتبال، واليبال و امثال آنها، بدعت نخواهند بود.
ویژگی دوم بدعت در دین را در بخش بعد ذکر خواهیم کرد.
تولیدگر محتوا : شجریان
بارگذاری شده در : 1402/08/27
بدون شک محبت و عشق ورزی به خویشاوندان و نزدیکان پیامبر خدا صلیالله علیه و آله بر هر مسلمانی فرض و واجب است زیرا خداوند متعال در قرآن کریم این مسئله را اجر رسالت پیامبر خود قرارداده و آن را طلب نموده است.[1] حال باید پرسید آیا برگزاری مراسمات مذهبی در ایام میلاد و شهادت خاندان رسالت چیزی جز ابراز محبت به آنها است؟! آیا این محبت باید در سینه حبس بماند و به محض اظهار بدعت میشود؟! بعید نیست جماعت وهابی این امر را صرفاً «قلبی» بدانند و معتقد باشند ابراز «عملی» محبت به ایشان بدعت است! آری حقیقت این است که این مراسمات ریشه در «مودت و محبت به اهل بیت» علیهم السلام و در نتیجه ریشه در قرآن کریم دارد بنابراین طبق تعریفی که از بدعت در بخشهای قبل بیان شد هرگز نمیتوان آنها را بدعت محسوب نمود.
[1] شوری: 23.
تولیدگر محتوا : شجریان
بارگذاری شده در : 1402/08/27
مطابق قرآن کریم حضرت عیسی به خداوند متعال عرض میکند: «رَبَّنا انْزِلْ عَلَيْنا مائِدَةً مِنَ السَّماءِ تَكُونُ لَنا عيداً لِأَوَّلنا وَ آخِرِنا وَ آيَةً مِنْكَ وَ ارْزُقْنا وَ انْتَ خَيْرُ الرَّازِقينَ؛ پروردگارا سفرهاى از آسمان بر ما بفرست تا عيدى براى اول و آخر ما و نشانهاى از تو باشد و به ما روزى بده، تو بهترين روزى دهندگان هستى»[1] حال که روز نزول سفرهای آسمانی بهعنوان «آیه و نشانه خدا» روز عید است آیا روز میلاد پیامبر گرامی اسلام صلیالله علیه و آله و بزرگان دین عید نیست؟! آیا سفرهای که رزق دنیا را تأمین میکند آیه خدا است اما پیامبری که هدایت بشر را تضمین میکند آیه نیست؟! بدون شک او «بزرگترین آیه خدا» است و حال که آیه کوچکی مانند مائده آسمانی مسیح عید به دنبال دارد چرا روز میلاد آن آیه بزرگ عید نباشد و در آن به شادمانی پرداخته نشود؟!
[1] مائده: 114.
تولیدگر محتوا : شجریان
بارگذاری شده در : 1402/08/27
در طول تاريخ توسط وهابيت همواره نسبت به قيام حضرت امام حسين عليهالسلام و عزاداري آن بزرگوار شبهاتي مطرح بوده و يكي از آنها بدعت شمردن عزاداري سرور آزادگان میباشد در اين زمينه ابنتيميه نظريه پرداز وهابيت اینچنین میگوید:«از حماقتهای شيعيان برپايي مجلس ماتم و نوحه بر كسي است كه سالها پيش كشته شده!»[1]«شيطان بهواسطه كشته شدن حسين [عليهالسلام] براي مردم دو بدعت ايجاد كرده است: 1. بدعت گريه و ناله و حزن در روز عاشوراء 2. بدعت شادي و سرور»[2] یعنی همانطور که شادمانی در این روز بدعت است مانند رفتاری که قاتلان ملعون آن حضرت داشتند، عزاداری نیز بدعت است! بنگرید که عزاداری را در مقابل چه چیز قرار میدهد و چگونه هر دو را بدعت میشمارد؟! در بخشهای بعد بیان خواهیم کرد که تعریف بدعت بر عزاداری صدق نمیکند و این مسئله ریشه در قرآن کریم و سنت نبوی دارد.
[1] منهاج السنه، ابن تيميه، ج 4، ص 334 تا 553.
[2] همان، ج 4، ص 334 تا 553.
تولیدگر محتوا : شجریان
بارگذاری شده در : 1402/08/27
حضرت یعقوب در فراق فرزندش یوسف، دچار حزن و اندوه فراوانی گشت، بهطوری که سالیان درازی در غم یوسف اشک ریخت تا دیدگانش سفید شد و بینایی خود را از دست داد. فرزندان یعقوب، یعنی برادران یوسف از گریه و حزن بسیار پدر به ستوه آمده و گفتند: «به خدا سوگند توای پدر همیشه به یاد یوسف هستی و خاطره او را از یاد نمیبری و دست از او برنمی داری تا حدّی که خود را مشرف به هلاک کنی!»[1] به نص قرآن کریم او در فراق یوسف تا مرز هلاکت و کوری گریه کرد! شاید اگر دست وهابیان و ازجمله ابنتیمیه که عزاداری را بدعت میدانند به یعقوب میرسید بابت این بدعت بزرگ او را اعدام و یا دست کم تعزیر میکردند! چگونه است که گریه تا این حد در فراق فرزندی که گم شده است بدعت نیست اما گریه در شهادت امام معصومی که ظالمانه به همراه اصحاب با وفایش که همه از اولیاء خدا بودند تکه تکه شدند بدعت است؟!
[1] یوسف: 85.
تولیدگر محتوا : شجریان
بارگذاری شده در : 1402/08/27
زمخشری مفسر بزرگ اهل سنت نقل میکند که یعقوب 70 سال بر یوسف اشک ریخت تا جائی که سیاهی چشمش از بین رفت و کور شد! وی نقل میکند که پیامبر خدا صلیالله علیه و آله در این خصوص از جبرئیل پرسید: «یعقوب بابت این 70 سال گریه چه مقدار اجر میبرد؟» جبرئیل پاسخ داد: «اجر صد شهید!!»[1] چگونه است که گریه 70 ساله پیامبر خدا در فراق فرزندش بدعت نیست بلکه اجر 100 شهید را در پی دارد اما گریه و عزاداری بر شهادت پاره تن رسول خدا صلیالله علیه و آله بدعت است و ثوابهایی که برای آن ذکرشده است در باور جماعت وهابی نمیگنجد؟!
[1] تفسیر کشاف، ج2، ص 497.
تولیدگر محتوا : شجریان
بارگذاری شده در : 1402/08/27
در تاریخ کربلا پسر پیامبر را دعوت کردند، آب بر روی او بستند، یارانش را ظالمانه از لب تیغ گذراندند، بدن شریفش را تیر باران کردند، سر از بدن او جدا کردند، اسب بر بدن او تاختند، اهل بیتش را به اسارت بردند و ظلمی بی نظیر را در صفحه تاریخ بشریت رقم زدند آیا طبق آیه «لا یُحبُّ اللهُ الجَهْرَ بالسُّوء مِنَ الْقَولِ إِلاّ مَن ظُلِم، خدا افشاى بدىهاى ديگران را دوست ندارد، جز براى كسى كه مورد ستم قرارگرفته است»[1] باید در مقابل این ظلم سکوت کرد؟! آیا نباید این ستم را جار زد و ستمکار را خوار کرد؟! آیا عزاداری بر سیدالشهدا چیزی جز اعلام عمومی و جهر و فریاد در مقابل این ظلم گسترده است؟! آری یکی دیگر از ریشههای قرآنی عزاداری، مخالفت با ظلم ظالم با صدای بلند است که مطلوب قرآن کریم است.
[1] نساء: 148.
تولیدگر محتوا : شجریان
بارگذاری شده در : 1402/08/27
در بخشهای قبل بیان شد که عزاداری و گریه بر امام حسین برخلاف دیدگاه وهابیان که آن را بدعت قلمداد میکنند ریشه درآیات قرآن دارد و از منطق قرآنی بیگانه نیست. حال باید به این نکته توجه نمود که گریه کردن و عزاداری بهصورت کلی در سیره پیامبر اکرم نیز رواج داشته است زیرا این تاثرات قلبی از فطرت طبیعی انسانی برانگیخته میشوند و ممکن نیست کسی در سینه قلب داشته باشد اما در مواقع حزن و اندوه و در فشار مصیبتهای عظیم اشک از دیدگانش جاری نشود! آنچه طبیعی نیست بی تفاوتی در قبال داستان غم انگیز کربلا است و الا اشک و آه و ناله در قبال این ظلم بی نظیر ـ که بر فرزند رسول خدا صلیالله علیه و آله وارد آمد ـ امری کاملاً طبیعی است. بههرروی در بخشهای بعد نمونههایی تاریخی از اشکهای پیامبر اکرم بر مصیبتهایی که بر ایشان واردشده است را از منظر میگذرانیم تا طبیعی بودن این نوع گریهها و سنت بودن آنها در روش زندگانی آن حضرت بیشتر نمایان گردد.
تولیدگر محتوا : شجریان
بارگذاری شده در : 1402/08/27
ابراهيم تنها پسري بود كه در مدينه نصيب رسول خدا صلّي الله عليه و آله وسلّم شد، اما در يك سالگي درگذشت و پدر را در غم فقدان خويش به سوگ نشاند. حضرت در مرگ او گریان بود تا جایی که شخصی از صحابه از شدت اشکهای حضرت تعجب کرد؛ آنگاه فرمود: «اشک ريختن در مرگ فرزند لطف و رحمت خداوند است ... چشم گريه میکند، و دل غمگين و محزون میشود، ولي سخني نمیگوییم مگر آن چه كه خدا را راضي كند»[1]این فرمایش حضرت بهروشنی نشان میدهد که عاطفه انسان در مصیبتها تحریک میشود و بهصورت طبیعی اشک میریزد؛ بنابراین آنها که بر امام حسین علیهالسلام نیز اشک میریزند بر پایه فطرت خود کاری طبیعی انجام میدهند و نمیتوان رفتار آنها را بدعت محسوب کرد.
[1] صحيح بخاري، ج 2، ص 85، صحيح مسلم، ج 4، ص 1808
تولیدگر محتوا : شجریان
بارگذاری شده در : 1402/08/27
گریه و اشک در مصیبتهای جانکاه امری طبیعی است و مقابله با آن وجه معقولی ندارد. رسول خدا صلي الله عليه وآله براي تشيع جنازهای خارج شدند و به همراه او خلیفه دوم هم حاضر بود. در اين حال صداي زنان به گوش رسيد كه گريه میکردند وی با شدت با آنها برخورد نمود. رسول خدا صلي الله عليه وآله به او فرمود: «آنها را رها كن كه چشم اشك بار است و جانها مصيبت زده و تازه از دست دادهاند.»[1] آیا وهابیت که امروز افراد را از گرد همایی در جلسات عزاداری منع میکنند و به کسانی که در مصیبت امام حسین علیهالسلام ـ که محبوب دل آنها است و نمیتوانند مصیبت او را تحمل کنند ـ اشک میریزند خرده میگیرند کار صحیحی میکنند؟!
[1] المستدرك علي الصحيحين، ج 1، ص 381،ش 1406،كتاب الجنائز ـ سنن النسائي (المجتبي)، ج4، ص19، ش 1850،
تولیدگر محتوا : شجریان
بارگذاری شده در : 1402/08/27
اگر خدا را جسم بدانیم محدود میشود! هر جسمی دارای حدومرزی معین است و بیرون از آن حدومرز وجود ندارد. مثلاً در ایران خبر از کشور عراق نیست همانطور که در آسیا اروپا حضور ندارد و در اقیانوس اطلس اقیانوس هند نیست. در کره زمین نیز ماه وجود ندارد و در کهکشان راه شیری کهکشان دیگری وجود ندارد! خوب که بنگریم به این حکم کلی عقلی اذعان میکنیم که «هر جسمی محدود است.» حال چگونه این تیمیه و طرفداران او ـ مدعیان توحید حقیقی که همه را به شرک متهم میکنند ـ خدا را جسم میدانند؟! آیا خدا هم مانند اجسام دیگر محدود است؟! در بخشهای بعد این مطالب بیشتر تبیین میشوند.
تولیدگر محتوا : شجریان
بارگذاری شده در : 1402/08/27
کتاب مثل دفتر است، زمین مثل ماه است، میز مثل صندلی است، دست مانند پاست، دیوار مانند در است و ... در همه این مثالها آنچه اشیاء مذکور را مثل هم میکند این است که «همه آنها جسم هستند» به همین دلیل میتوان بهصورت کلی گفت «هر جسمی در جسم بودن مانند جسم دیگر است». در اینجا کوچکی و بزرگی تفاوتی ایجاد نمیکند و حتی بزرگترین اجسام مثل کهکشان را میتوان با کوچکترین آنها مثل یک موجود سلولی مثل هم دانست در اینکه هر دو «جسم» هستند. حال اگر کسی مثل ابن تیمیه اگر بگوید خدا جسم است آیا خدا را «مثل همه موجودات جسمانی» نکرده است؟ آیا در این صورت خدا میلیون و میلیاردها بلکه بینهایت «مثل» نخواهد داشت؟ روشن است که در این صورت خدا بینهایت مثل پیدا میکند آنگاه با صریح قرآن چه کنیم که میفرماید: «برای خداوند مثلی وجود ندارد.»[1] آری خدای قرآن جسم نیست و وهابیان بیراهه رفتهاند.
[1] شوری: 11.
تولیدگر محتوا : شجریان
بارگذاری شده در : 1402/08/27
صمیمانه های من و بابام؛ قسمت ششم
پسر: بابا! امروز معلم آیه 93 سوره نساء رو بهمون درس داد.
(وَمَنْ یقْتُلْ مُؤْمِنًا مُتَعَمِّدًا فَجَزَاؤُهُ جَهَنَّمُ؛
هرکس از روی عمد، مومنی را به قتل برساند، جزایش جهنم است.)
پدر: خوب. الان مشکل چیه؟
پسر: ما از کجا بفهمیم که مومن کیه که اون رو نکشیم؟
پدر: معلومه دیگه! ببین پسرم، عبدالوهاب میگه: ایمان یعنی تصدیق قلبی به همراه عمل!(1)
پسر: یعنی اگه یه نفر در قلبش ایمان باشه، ولی عمل مومنانه نداشته باشه، ما می تونیم اون رو به قتل برسونیم؟
پدر: آفرین! درست فهمیدی. برای همین خون این شیعه های مشرک، مباحه! به زبون خیلی ادعای مسلمونی می کنن، ولی مثلا به جای درخواست از خدا، به یه قبر سنگی متوسل می شن! بعد می گن چرا بهشون می گیم مشرک.
پسر: ولی من یه آیه خوندم که خداوند فرمودن:
وَلَا تَقُولُوا لِمَنْ أَلْقَىٰ إِلَيْكُمُ السَّلَامَ لَسْتَ مُؤْمِنًا: به کسی که اظهار مسلمانی می کند، نگویید مومن نیستی.
(نساء، 94)
پدر: بچه هزاربار نگفتم وقتی دارم فوتبال می بینم اینقدر با من حرف نزن.
#نقد_وهابیت_تکفیری
#متن_کوتاه -25
(1)وارونگی، علیزاده موسوی، ص95.
تولیدگر محتوا : معراج
بارگذاری شده در : 1402/09/08
خواندن و دعا کردن در قرآن در بسیاری از موارد به معنای عبادت بهکاررفته است. مثلاً میفرماید: «اُدْعُوني اَسْتَجِبْ لَکُمْ اِنَّ الَّذِينَ يَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبادَتي سَيَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ داخِرين؛ مرا بخوانید تا شما را اجابت کنم؛ بهراستی کسانی که از عبادت من کبر میورزند با ذلت در دوزخ داخل خواهند شد».[1] در این آیه بهوضوح خواندن خدا، عبادت خدا تفسیر شده است چنانچه در کتابهای اخلاق نیز این جمله شهرت دارد که «الدعاء مخ العباده؛ دعا کردن و خواندن خدا مغز عبادت است». بنابراین در مواردی که در قرآن خواندن بتها مورد نکوهش قرارگرفته است بدان جهت است که این خواندن بهصورت عبادت بوده و همراه با اعتقاد به ربوبیت و استقلال بتها بوده است و اینهمه هیچ ارتباطی به خواندن اولیاء الهی در توسل و طلب شفاعت ـ که هرگز عبادت آنها نیست ـ ندارد.
[1] غافر : 60.
تولیدگر محتوا : شجریان
بارگذاری شده در : 1402/09/12
قرآن کریم میفرماید: «اَم اتَّخَذُوا مِنْ دونِ الله شُفَعاءَ قُلْ اَوَلَوْ کانُوا لا يَمْلِکُونَ شَيْئَا وَلا يَعْقِلُونَ قُلْ للهِ الشَّفاعَةُ جَمِيعاً؛ بلکه بتپرستان بجای خدا شفيعاني گرفتهاند، بگو اگر این شفیعان مالک چيزي نباشند و تعقل نکنند (بازهم آنها را شفیع میدانید؟!) بگو شفاعت تنها از آن خدا است و بس».[1] وهابیان به این آیه استدلال میکنند و بر اساس آن میگویند که طلب شفاعت از غیر خدا حرام و شرک است زیرا طبق آیه شریفه تنها خدا مالک شفاعت است و هیچکس جز او مالکیت شفاعت را ندارد بنابراین معنا ندارد از غیر او ـ که مالکیتی در شفاعت ندارد چه بت باشد یا غیر آن ـ طلب شفاعت کنیم! این برداشت از آیه صحیح نیست و در بخشهای بعد به بررسی آن میپردازیم.
[1] زمر: 44.
تولیدگر محتوا : شجریان
بارگذاری شده در : 1402/09/12
بدون شک بر اساس قرآن کریم تنها مالک و صاحباختیار شفاعت خداوند متعال است.[1]وهابیان در اینجا معتقدند چون غیر خدا مالک شفاعت نیست بنابراین فقط باید از او طلب شفاعت کرد نه از غیر او. این استدلال غلط است زیرا برای طلب شفاعت همینکه شخص در شفاعت کردن «مأذون» باشد کافی است و لازم نیست که «مالک» باشد. مالک شفاعت کسی است که صاحباختیار شفاعت است و در پذیرش شفاعت اجازه کسی را نمیخواهد اما مأذون در شفاعت اختیار ندارد بلکه بر اساس اذن و اجازهای که مالک شفاعت داده است به شفاعت میپردازد. حال وقتی ثابت شد اولیاء دین مقام شفاعت دارند و مأذون هستند به چه دلیل نباید از آنها طلب شفاعت نمود؟! آیا طلب شفاعت از آنها مالکیت خدا را نفی میکند؟! آیا وقتی از پزشک طلب معاینه میکنیم شافی بودن خدا نفی میشود؟! هر جوابی که وهابیها اینجا دهند ما نیز در مقوله طلب شفاعت خواهیم داد.
[1] زمر: 44.
تولیدگر محتوا : شجریان
بارگذاری شده در : 1402/09/12
قرآن کریم میفرماید: «اَم اتَّخَذُوا مِنْ دونِ الله شُفَعاءَ قُلْ اَوَلَوْ کانُوا لا يَمْلِکُونَ شَيْئَا وَلا يَعْقِلُونَ قُلْ للهِ الشَّفاعَةُ جَمِيعاً؛ بلکه بتپرستان بجای خدا شفيعاني گرفتهاند، بگو اگر این شفیعان مالک چيزي نباشند و تعقل نکنند (بازهم آنها را شفیع میدانید؟!) بگو شفاعت تنها از آن خدا است و بس».[1] وهابیان با استناد به این آیه طلب شفاعت از اولیای الهی را به طلب شفاعت از بتها قیاس کردهاند! این قیاس کاملاً نامربوط است زیرا در این آیه بتها «موجوداتی بیعقل» هستند یعنی سنگهایی خوار و زبون که حتی نمیتوانند گردوغباری که بر رویشان مینشیند را پاک کنند! حال اعتقاد به شفاعت این موجودات مرده، بیعقل و بیخاصیت چه ارتباطی دارد با اعتقاد به شفاعت اولیای الهی که به عنایت خدا در کمال عقل به سر میبرند و در شفاعت گسترده الهی مأذون هستند؟!
[1] زمر: 44.
تولیدگر محتوا : شجریان
بارگذاری شده در : 1402/09/12
قرآن کریم میفرماید: «اِنَّکَ لاتُسْمِعُ الْمَوْتي وَلاتُسْمِعُ الصُّمَّ الدُّعاءَ اِذا وَلَّوْا مُدْبِرينَ؛ تو نمیتوانی چیزی به مردگان و کران که از تو روی گردانند بفهمانی»![1] و نیز میفرماید: «اِنَّ اللهَ يُسْمِعُ مَنْ يَشاءُ وَما أَنْتَ بِمُسْمِع مَنْ فِي الْقُبُورِ؛ خداوند هر کس را بخواهد تفهيم میکند و تو نمیتوانی افرادي را که در گور نهفتهاند، تفهیم کنی»![2] در این آیات مشرکان کوردل به مردگانی تشبیه شدهاند که دیگر سخنی نمیشنوند و درکی از اتفاقات پیرامون خود ندارند. وهابیان با استدلال به این آیات میگویند: طلب شفاعت از این مردگان کار صحیحی نیست زیرا چیزی نمیشنوند و درکی از عجز و ناله و التماسهای ما ندارند! بنابراین باید شفاعت را از خدایی طلب کرد که شنونده و بصیر است نه از مردگانی که مانند سنگی بیجان درکی ندارند. این استدلال کاملاً غلط است و در بخشهای بعد به بررسی آن میپردازیم.
[1] نمل : 80.
[2] فاطر : 22.
تولیدگر محتوا : شجریان
بارگذاری شده در : 1402/09/12
وهابیان با استدلال به برخی آیات قرآن[1] ـ که سخن گفتن با مردگان را کاری لغو میدانند زیرا آنها صدایی نمیشنوند ـ بر این نکته تأکید میکنند که طلب شفاعت از مردگان نیز کاری لغو و بیهوده است. نکته قابلتوجه در این بیان این است که در این استدلال شفاعت خواهی شرک دانسته نشده و صرفاً کاری بیهوده و لغو نظیر سخن گفتن با سنگ بیجان دانسته شده است. این فرود از اتهام شرک است و در اینجا پاسخ راحتتر است زیرا لازم نیست موحد بودن خود را ثابت کنیم و همینکه فایده داشتن سخن گفتن با مردگان را ثابت کنیم کافی است.
حال آیا سخن گفتن با مردگان فایده ندارد؟ اگر فایده ندارد چرا خدا در همین قرآن پیامبرش را امر کرده است تا با پیامبران پیشین سخن بگوید؟![2] آیا قرآن امر به کاری بیهوده کرده است؟! جواب حلّی به استدلال فوق را در بخش بعد بیان خواهیم کرد.
[1] نمل : 80.
[2] زخرف: 45.
تولیدگر محتوا : شجریان
بارگذاری شده در : 1402/09/12
گذشت که وهابیان شفاعت برخی بزرگان دین را تشبیه به شفاعت بتها میکنند که اعتقادی کفرآمیز و شرک است. این شباهت کاملاً بیوجه است زیرا این دو دستکم دو تفاوت فاحش دارند تفاوت اول این بود که بتها بیخاصیت هستند اما بزرگان دین بهواسطه ولایت تکوینی دارای اثر و منشأ تصرف در هستی میباشند اما تفاوت دوم: بتها در تصور بتپرستان موجوداتی مستقل از خدا بودند که تدبیر آنها را بریده از خدا در دست داشتند به همین دلیل است که همواره در قرآن کریم در کنار تقبیح بتپرستی تعبیر «من دون الله» آمده است به این معنا که بتپرستان بتها را به غیر خدا و مستقل از او میدانستند این در حالی است که شفاعت کنندگان من دون الله نیستند بلکه به اذن و اراده او منشأ اثر هستند و هرگز در اعتقاد معتقدین به شفاعت آنها دستگاهی مستقل و بریده از خدا محسوب نمیشوند بنابراین این دو مسئله (شفاعت بتها و شفاعت بزرگان دین) هیچ شباهتی به هم ندارند اولی عین کفر و دومی عین توحید و ایمان است.
تولیدگر محتوا : شجریان
بارگذاری شده در : 1402/09/12
برخلاف تصور وهابیها که گمان میکنند طلب شفاعت از پیامبر یا امام یا هر کس دیگری شرک است و نباید صورت پذیرد اصحاب پیامبر چنین تصوری نداشتهاند! در روایت اهل سنت آمده است که مالک از پیامبر طلب شفاعت کرد و حضرت نهتنها او را نهی نکرد و متهم به شرک نساخت و نفرمود برو از خدا طلب کن تا شفاعت شوی و ... بلکه به او وعده شفاعت کردن داد و فرمود: « چنین خواهم کرد (و شفاعتت میکنم)». وی ادامه دارد: «کجا به دنبال شما باشم»؟ و حضرت فرمود: «ابتدا در کنار صراط».[1] آیا وهابیها از پیامبر خدا بیشتر دلسوز مشرک شدن افراد هستند؟! یا اگر طلب شفاعت شرک بود نباید آن بزرگوار نهی از منکر میکرد و بهشدت ـ مانند رفتارهای تند وهابیان ـ با مالک برخورد مینمود؟!
[1] صحیح ترمذی، ج ۴، ص۶۲۱.
تولیدگر محتوا : شجریان
بارگذاری شده در : 1402/09/12
گذشت که ابن تیمیه در مقام نقد توسل به آیه 56 و 57 اسراء تمسک میکند. صرفنظر از نقدهایی که در بخشهای قبل بیان کردیم در اینجا باید به نکته ظریف دیگری نیز توجه کرد که در انتهای این آیه شریفه نهفته است آنجا که میفرماید: «کسانی که آنان را میخوانند، بهسوی پروردگارشان وسیله میجویند». یعنی این بتهای نیازمند خود اهل توسل هستند مثلاً برای نگاهداری آنها در معابد خادمانی وجود دارد که غبار از رویشان می گیرند و با عود و گلاب معطرشان میکنند. این تعبیر نیازمندی آنها و درعینحال اصل توسل را تائید میکند و بر این نکته پا میفشارد که «نظام هستی بر پایه توسل» و بهرهمندی از اسباب کار میکند. بنابراین اشکال به اصل توسل کردن نیست بلکه اشکال به توسل کردن به موجوداتی بیخاصیت و نیازمند است که در رفع حوائجشان، خود باید توسل کنند. حال آیا عقلا میتوان به این موجودات نیازمند توسل جست؟! طبیعی است که این توسل غیرعاقلانه هیچ تناسبی با درخواست از ولی تکوینی خدا که به اذن او منشأ اثر است ندارد و امری کاملاً عاقلانه است.
تولیدگر محتوا : شجریان
بارگذاری شده در : 1402/09/12
در بخش قبل از آیه ای که وهابیان به آن استدلال میکنند برای نفی توسل اشاره کردیم: «اگر راست میگویید آنان را بخوانید پس باید شما را اجابت کنند».[1] معنای صحیح این آیه ناظر به بتها است که گوشی برای شنیدن ندارند و توان پاسخ گفتن و اجابت درخواستهای عبادتکنندگانشان را نداشتهاند اما بهراستی آیا امام معصومی که او توسل میشود اینچنین است؟! او به اذن و اراده خدا دارای خاصیت است و میشنود و اجابت میکند بنابراین این آیه هیچ ربطی به درخواست از ولی خدا که صاحب ولایت تکوینی است ندارد. در اذن دخول زیارتنامه امام میگوییم: «شهادت میدهم که تو کلام مرا میشنوی و جایگاهی مرا میبینی»[2] و اینهمه به دلیل ولایت تکوینی اوست که به اذن خدا در هستی تأثیرگذار آفریدهشده است.
[1] اعراف: 194.
[2] اقبال الاعمال، ج2، ص610.
تولیدگر محتوا : شجریان
بارگذاری شده در : 1402/09/12
گاهی وهابیان میگویند: هرچند اصل توسل مشروع است و در قرآن کریم نیز بیانشده است[1] اما توسل به مردگان کاری لغو و بیهوده است زیرا انسان بعد از مرگ ارتباطش با این عالم قطع میشود و دیگر صدایی از این عالم نمیشنود تا بخواهد کاری کند.
این تصور از دیدگاه شیعه قابلقبول نیست. صراحتاً در زیارتنامه امامان معصوم میخوانیم: «ای مولای من! شهادت میدهم که شما کلام مرا میشنوید و مقام مرا میبینید و مکان مرا میشناسید و سلام مرا پاسخ میگویید».[2]علاوه بر این اعتقاد به ولایت تکوینی برای امام نیز با این کلام سازگار نیست زیرا ولی تکوینی به اذن خدا منشأ اثر است و مرگ مانعی در این میان نیست. در بخشهای بعد برای روشنتر شدن اشتباه وهابیان مباحث دیگری نیز بیان میکنیم.
[1] نساء: 64.
[2] المزار الکبیر ، 251.
تولیدگر محتوا : شجریان
بارگذاری شده در : 1402/09/12
برخلاف تصور وهابیان که گمان میکنند با مرگ ارتباط با عالم منتفی میشود و مردگان حیاتی دیگر ندارند قرآن بهشدت با این تصور مخالفت میکند: «و هرگز گمان مبر آنان که در راه خدا کشته شدند مردهاند، بلکه زندهاند و نزد پروردگارشان روزی داده میشوند»[1] بنابراین امامان معصوم ـ که همگی در راه خدا به شهادت رسیدند ـ پیامبر گرامی اسلامی و بسیاری از بندگان شایسته خدا که مقامی برتر از مقام شهیدان دارند همینالان زنده هستند و نمیتوان با ادعای مرگ آنها ارتباط با ایشان را بیهوده قلمداد کرد.
[1] آل عمران: 169.
تولیدگر محتوا : شجریان
بارگذاری شده در : 1402/09/12
وهابیان گمان میکنند مردگان نمیشنوند و در نتیجه توسل به آنها کاری بیهوده است!
اما اهل سنت نقل میکنند که صلوات فرستادن بر پیامبر خدا فضیلت دارد و هر کس بر او حتی بعد از مرگ صلوات بفرستند حضرت جواب سلام او را خواهد دارد.[1]
چگونه وهابیان مانند اهل سنت در نماز خود به پیامبر سلام میدهند و گویند: «اَلسَّلامُ عَلَیک اَیهَا النَّبِی وَ رَحْمَهُ اللهِ وَ بَرَکاتُهُ» و چگونه بر سایر پیامبران و خاندان آنها صلوات نثار میکنند و میگویند: «اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ عَلَی آلِ مُحَمَّدٍ کمَا صَلَّیتَ عَلَی اِبْرَاهِیمَ وَ عَلَی آلِ اِبْرَاهِیمَ اِنَّک حَمِیدٌ مَّجِید». اگر مردگان نمیشنوند و سخن با آنها لغو است چرا این کار لغو را روزی 5 مرتبه انجام میدهند! آری آنها باید در نمازشان هم تجدیدنظر کنند و دیگر مثل شیعه و سنی اینچنین نماز نخوانند زیرا این نماز به دلیل مخاطب قرار دادن غیر خدا و سخن گفتن با یکمرده خود شرکی بزرگ است!!!
[1] سنن ابو داود: ج 2، ص ۲۱۸.
تولیدگر محتوا : شجریان
بارگذاری شده در : 1402/09/12
در بخشهای قبل با اصول قرآنی و ادله محکم گذشت که:
اولاً امام معصوم صاحب ولایت تکوینی است؛
ثانیاً صاحب ولایت تکوینی آیه و علامت خداست؛
ثالثاً تکریم و تعظیم آیات و علائم الهی لازم است؛
رابعاً زیارت قبور مصداق تکریم و تعظیم است.
بنابراین اصل زیارت قبور ـ چنانچه اصل تکریم آیات الهی ریشه در قرآن دارد ـ ریشه در قرآن پیدا میکند و علاوه بر این حفظ حرمت این قبور نیز مسئلهای قرآنی میشود. بنابراین دردمندانه وهابیان با تخریب این قبور و تبدیل آن به تلی از خاک در مقابله با قرآن ایستادهاند و حرمت شعائر الهی را زیر پا گذاشتهاند.
تولیدگر محتوا : شجریان
بارگذاری شده در : 1402/09/12
سلام عزیز غایبم کاش یک روز صبح با صدای دلنشین تو از خواب برخیزم و به سویت بشتابم دوشادوش یاران عزیزت.
کاش میشد این نامه ها را برایت پست کرد و تو هم جواب آن را می دادی تا هروقت نامه ات آمد مثل یعقوب آن را به چشمانم بکشم و ببویم تا کمی از دلتنگی هایم کم شود.
هرچند که من خودم را لایق این کار نمیدانم بخاطر اینکه برایت کاری نکردم.
دستم را بگیر یوسف فاطمه.سخت محتاج دعایت هستم.
تولیدگر محتوا : یاس نبی
بارگذاری شده در : 1402/09/21
فرار وهابی از مناظره عید غدیر
تولیدگر محتوا : حسن حسن پور
بارگذاری شده در : 1402/11/27
وهابیت: حق با معاویه بود
تولیدگر محتوا : حمید
بارگذاری شده در : 1402/12/14
حکم بوسیدن قرآن از نظر وهابیت و اهل سنت
تولیدگر محتوا : حمید
بارگذاری شده در : 1402/12/14
رد وهابیت از زبان اهل سنت
تولیدگر محتوا : حمید
بارگذاری شده در : 1402/12/14
وهابیت و جنگ طوفان الاقصی
تولیدگر محتوا : حمید
بارگذاری شده در : 1402/12/14
عقیده وهابیت چیست؟
تولیدگر محتوا : حمید
بارگذاری شده در : 1402/12/14
رد وهابیت از زبان اهل سنت و موضوع جنگ طوفان الاقصی
تولیدگر محتوا : حمید
بارگذاری شده در : 1402/12/14
تشیع از زبان وهابیت
ادعای باطل رافضی بودن شیعه
تکفیر شیعیان
امام خمینی (ره) و کتاب حکومت اسلامی
پاسخ اهل سنت به وهابیون
حفظ اسلام در زمان اوج تفکر الحادی و مادی با تلاش و قیام امام خمینی (ره)
تولیدگر محتوا : حمید
بارگذاری شده در : 1403/04/19
رد وهابیت از زبان اهل سنت
رافضی ها (شیعیان) یعنی پیروان خمینی این دسته از همه خطرناکتر هستند...
تولیدگر محتوا : حمید
بارگذاری شده در : 1403/04/19